eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
محسن محمدی پناهنماهنگ باید برخاست 320.mp3
زمان: حجم: 12M
نماهنگ باید برخاست _محسن محمدی پناه کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی آمریکا تلاش می‌کنه عمان رو تو مدیریت تنگه هرمز شریک کنه کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔸🔹🇮🇷 الله اکبر 🔹خامنه‌ای رهبر 🔸اطلاعیه شماره ۶ اطلاعیه شماره ۶ عملیات نصر۲ روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: ‌ بسم الله قاصم الجبارین قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ 🔹 ملت مجاهد و همیشه در صحنه ایران عزیز، ارتش کودک‌کش آمریکا در پی شکست شب گذشته در تنگه هرمز، اقدام به حمله هوایی به ایستگاه های ساحلی و تعدادی مراکز نظامی دیگر در مناطق جنوبی کشور نمود. 🔹در مرحله اول پاسخ تجاوز دشمن، رزمندگان غیور نیروی دریایی سپاه در موج دوم عملیات نصر۲، با رمز مبارک یا لثارات الحسین، چند انبار پشتیبانی تسلیحاتی، مرکز ارتباطات ماهواره‌ای و ساختمان اقامتگاه نیروهای آمریکایی در پایگاه جفیر بحرین را هدف موشک‌ها و پهپادهای خود قرار داده و در هم کوبیدند. عملیات مقابله به مثل ادامه دارد. و ما النصر اِلا من عندالله العزیز الحکیم @markazi_iribnews
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله: خداوند بندگانى دارد كه نعمت ها را در اختيار آنان نهاده است. تا زمانى كه اين نعمت ها را به مردم بذل و بخشش كنند، آنها را در ميانشان نگه مى دارد و هرگاه دريغ ورزند نعمت ها را از آنان به ديگران منتقل مى كند. 📚 ميزان الحكمه ج۱۲ ص۲۸۲
روزی مردی وارد یک روستا شد. در محل ورود به روستا، مشاهده کرد که سیلاب، سنگ بسیار بزرگی را از دامنه‌ی کوه غلطانده و راه اصلیِ روستا را بند آورده است و مردم بیچاره، بدجوری به زحمت افتاده‌اند. پس در کوچه‌های روستا بانگ برآورد که هم‌اکنون در مسجد روستا گرد آیید که مرا با شما کار مهمی است. مردم آن روستا، از زن و مرد و پیر و جوان، همه در مسجد گرد آمدند. مردِ تازه‌وارد به مردم گفت: از این که می‌بینم، این‌گونه گرفتار شده‌اید و راه اصلی شما را سنگی بس بزرگ، بند آورده و آرام و قرار را از زندگی شما ستانده، بسیار اندوهناک شده‌ام و حاضرم در راه رضای خدا با جابجا کردن این سنگ، مشکل را برای شما حل کنم و شما را از این غم برهانم. همه‌ی مردم از این خبر خوشحال شدند و از فرط خوشحالی یکدیگر را در آغوش گرفتند و از آن مردِ غریبه فراوان تشکر کردند. مردم روستا که سر از پا نمی‌شناختند، خطاب به او گفتند: حال که تو در راه رضای خدا بر ما منت می‌نهی و چنین لطف ارزشمندی را در حق ما روا می‌داری، ما نیز حاضریم با بذل مال و جان، این محبت شما را جبران کنیم. از شما دستور، از ما اطاعتِ امر. مرد غریبه از این همه وفاداری و جان‌نثاری خوشش آمد و به آن‌ها گفت از امروز برای مدت چهل روز، آن‌چه را که من بگویم از نان و پنیر و گردو و خرما و عسل و ارده و شیره و کره‌ی محلی و دوغ و کباب برگ و جوجه و برنج و گوشت بره و شکار و بوقلمون و.....، به اقتضای اشتهای من مهیا کنید. همه‌ی این کارها را شما انجام بدهید و بعد از چهل روز بیایید و ببینید که من کاری می‌کنم برای شما، کارستان مردم روستا آنچه را که او گفته بود، برای مدت چهل روز، سخاوت‌مندانه نثار کردند و روزها و ساعت‌ها را شمردند و شمردند تا این‌که روز وعده فرا رسید. پس تمام مردم روستا گرد آمدند و قهرمان داستان ما، طبق وعده‌ای که داده بود، حاضر شد. نفس در سینه‌ها حبس شده بود. آن مرد آستین‌ها را بالا زد و در کنار سنگِ بزرگ قرار گرفت، قدری مکث کرد و سپس خم شد و ندا داد که گروهی پیش آیید و این سنگِ سنگین را بر پشت من نهید تا آن را به هر مسافتی که مایلید، برای شما جابجا کنم و راه را برای شما بگشایم. مگر صد مرد قوی‌اندام می‌توانستند آن سنگ سنگین را حتی تکان بدهند. مردم هاج و واج یکدیگر را نگاه می‌کردند. آن مرد دقایقی به حالت خمیده در کنار سنگ معطل شد، دید خبری نشد، پس کمر خود را راست کرد و گفت گویا شما اصلاً مایل نیستید که من مشکل شما را حل کنم!! چهل روز است که من برای کمک به شما فی‌سبیل الله نزد شمایم. قدری هم باید به زندگی خودم برسم. تا کی من باید غصه‌ی مردم را بخورم و از حال و روز خودم غافل باشم. بالاخره من هم زندگی دارم. پس راه خود را بگرفت و از پیش چشم اهالی روستا دور شد. به راستی آیا چهل روز پیش یک نفر در این روستا نبود که به آن مرد تازه‌وارد بگوید، اول تو برنامه‌ی خودت را برای برداشتن این سنگِ سنگین برای ما تشریح کن پس آن‌گاه ما کمر به خدمتِ تو بربندیم!! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت : ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟ نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند. حال نادان را به از دانا نمی داند کسی گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
نحن منتقمون انتقام رهبرمان را خواهیم گرفت
دوستان میدان جای انتقام از استکبار است نه همسر😅 @dohhol
🖼 هر شهید یک پرونده انتقام 📝 هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است. ✍🏼 بخشی از اولین پیام رهبر معظّم انقلاب | ۲۱/اسفند/۱۴۰۴ ▪️ | 💻 Rahbar.ir
شهدای شب گذشته پمپور👆 دشمنان تقاص پس خواهند داد
پيامبر اکرم-صلی الله عليه و اله مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مَیتَةً جَاهِلِیَة کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهلیت مرده است.