eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
908 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸🔹🔸ثواب عجیب «تأمين هزينه سفر» به دیگران برای سفر اربعین! 🔻هشام: از امام صادق(ع) پرسیدم: 🔰کسی که خودش به واسطۀ بیماری یا مشکلی نتواند به زیارت امام حسین(ع) برود و در عوض شخصی دیگر را روانه کند(هزینه‌هایش را بدهد)، چه اجری دارد؟ 🔻امام صادق(ع) فرمودند: 1️⃣ به ازای هر درهمى که خرج کند، خداوند همانند کوه اُحد برایش حسنه می‌نویسد 2️⃣ چندین برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمی‌گرداند! 3️⃣ بلاهایى را که فرود آمده تا به او برسد، از او می‌گردانَد و از وى دور می‌کند و مالش حفظ می‌‌شود 🔹هشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: ... قُلْتُ: فَمَا لِمَنْ یُجَهِّزَ إِلَیْهِ وَ لَمْ یَخْرُجْ لَعَلَّهُ تُصِیبُهُ لِقِلَّةِ نَصِیبِهِ‌ قَالَ: - مِثْلَ أُحُدٍ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ یُخْلِفُ عَلَیْهِ أَضْعَافَ مَا أَنْفَقَهُ وَ یُصْرَفُ عَنْهُ مِنَ الْبَلَاءِ مِمَّا قَدْ نَزَلَ لِیُصِیبَهُ وَ یُدْفَعُ عَنْهُ وَ یُحْفَظُ فِی مَالِهِ 📗كامل الزيارات، ص۱۲۳ @markazi_iribnews
عدالت الهی؛ پاداش و کیفر در همین دنیا ملا مهرعلی خویی در مسجد نشسته بود که جوانی برای سوالی نزد او آمد و گفت: «پدرم قصاب است و در ترازو کم‌فروشی می‌کند، اما خدا در این دنیا عذابش نمی‌کند؟ آیا خدا هوای ثروتمندان را بیشتر دارد؟» ملا مهرعلی گفت: «بیا با هم به مغازه پدرت برویم.» وارد مغازه شدند. ملا مهرعلی از پدر جوان پرسید: «این همه خرمگس‌های زرد، آیا فقط در قصابی تو وجود دارند؟» قصاب گفت: «ای شیخ، درست گفتی! من نمی‌دانم چرا همه خرمگس‌های شهر در قصابی من جمع شده و روی گوشت‌های من می‌نشینند.» ملا گفت: «به خاطر این است که هر روز دو کیلو کم‌فروشی می‌کنی. هر روز دوهزار خرمگس مأمور هستند دو کیلو از گوشت‌های حرامی را که جمع می‌کنی، جلوی چشمان تو بخورند و کاری از دست تو برنیاید.» سپس ملا مهرعلی به انتهای مغازه رفت، چوب کوچکی از سقف کنار زد و ناگهان دیدند که زنبورهایی در کنار چوب سقف، کندوی عسلی ساخته‌اند که شهد فراوانی دارد، اما قصاب از آن بی‌خبر است. رو به پسر قصاب کرد و گفت: «پدرت هر ماه قدری گوشت به اندازه کف دست به پیرزنی بی‌نوا می‌بخشد، و این زنبورهای عسل هم هدیه خدا به او به خاطر این بخشش است.» ملا مهرعلی رو به پسر کرد و گفت: «ای پسر، بدان که خداوند حرام را برمی‌دارد و حلال را برمی‌گرداند، هرچند که حرام را جمع کنی و حلال را ببخشی. پس ذره‌ای در عدالت او در این دنیا بر خود تردید راه نده.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
در روستایی در ماه رمضان سیلی آمد و گندم‌زار پیرمرد کشاورزی را برد. پیرمرد ناراحت شده و یک کوزه آب برداشت و با یک کلنگ به پشت‌بام مسجدِ روستا رفت. آب را از کوزه خورد و با کلنگ بخشی از سقف مسجد را ویران کرد و گفت: «خدایا برای تو روزه بودم، روزه‌ات را خوردم و خانه‌ی تو را خراب کردم تا تو خانه‌ی مرا دیگر خراب نکنی و بدانی خانه‌‌خرابی چه اندازه سخت است.» یک سال سقف مسجد سوراخ بود. سال بعد٬ گندم‌زار آن مرد دو برابر محصول داد. پسر پیرمرد گفت: «پدرم یاد دارم سال گذشته سیل گندم‌هایمان را برد، رفتی و سریع سقف مسجد را سوراخ کردی، حالا که محصول را همان خدا دو برابر داده و جبران سال گذشته شده است، چرا یادت نمی‌افتد که بروی از خدا تشکر کنی و سقفی را که پارسال سوراخ کردی، مرمت و درست کنی؟؟؟ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
دو برادر بودند كه يكي از آنها معتاد و ديگري مردي متشخص و موفق بود. براي همه معما بود كه چرا اين دو برادر كه هر دو در يك خانواده و با يك شرایط بزرگ شده اند، سرنوشتي متفاوت داشته اند؟ از برادرِ معتاد، علت را پرسيدند. پاسخ داد: علت اصلي شكست من، پدرم بوده است. او هم يك معتاد بود. خانواده اش را كتك مي زد و زندگي بدي داشت. چه توقعي از من داريد؟ من هم مانند او شده ام. از برادر موفق دليل موفقيتش را پرسيدند. در كمال ناباوري او گفت: علت موفقيت من پدرم است. من رفتار زشت و ناپسند پدرم با خانواده و زندگي اش را مي ديدم و سعي كردم كه از آن رفتارها درس بگيرم و كارهاي شايسته اي جايگزين آن ها كنم. طرز نگاه هر کس به زندگی، دنیای او را می سازد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam