*سلام و درود برآزادگان عزیز*
________________
________________
*سالروز بازگشت مردان قبیله غیرت، اسوه های تقوا صبر و مقاومت، یادگاران هشت سال دوران طلایی دفاع مقدس را به تمام آزادگان سرافراز نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، علی الخصوص آزادگان و ایثارگران محبوب تبریک و تهنیت عرض مینماییم.*
*26مرداد سالروز بازگشت آزادگان سرافراز بـه دامن پر مهر میهن اسلامی است*
*آنان کـه در سال های درد و فراق، دور از دیار بـه سر می بردند، کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین بـه همراه دارند کـه هرکدام از آنها، درس بزرگی از استقامت و آزادگی اسـت.*
*ان شاءالله*
*پا در رکاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به آرزوی تان برسید*
________________
________________
*اللهــم عجـل لولیـک الفــرج*🇮🇷
هدایت شده از محمدرضا حدادپور جهرمی
AUD-20200829-WA0037.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
روایت رهبر فرزانه انقلاب از شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
#دلنوشته_های_یک_طلبه
هدایت شده از داستان بچه های مدرسه
نقص یا کمبود زیبایی در چهره یک فرد را اخلاق خوب تکمیل میکند؛ اما کمبود یا نبود اخلاق را هیچ چهره ی زیبایی نمیتواند تکمیل کند...
👤 نلسون ماندلا
@hamkalam
🏴25 محرّم شهادت امام سجّاد علیه السلام تسلیت باد
▪️در سال 94 بنابر مشهور یا 95 هـ (1)، امام زین العابدین علیه السلام در سن 57 سالگی با زهری که ولید بن عبدالملک یا هشام لعنهما الله به آن حضرت دادند به شهادت رسیدند.
▪️این در حالی بود که 34 یا 35 سال بعد از واقعه ی کربلا در مصائب جانگداز شهادت پدر و برادران و عمو و بستگان و اسارت عمّه ها و خواهرانش، گریان بودند.
▪️امام باقر علیه السلام آن حضرت را تجهیز نمودند و در بقیع کنار قبر عموی مظلومش حضرت مجتبی علیه السلام به خاک سپردند.
▪️سال شهادت آن حضرت را به خاطر کثرت فوت فقهاء و علماء «سنة الفقهاء» گفتند.
▪️در شهادت آن حضرت اقوال دیگری نیز وجود دارد : 12 محرّم (2)، 18 محرّم (3)، 19 محرّم (4)، 1 صفر (5).
📚 منابع :
1. کافی : ج 1، ص 466، 468. و ... .
2. توضیح مقاصد : ص 3. و ... .
3. مناقب آل ابی طالب علیهم السلام : ج 4، ص 189. و ... .
4. همان.
5. اختیارات : ص 33.
🇮🇷شمس و آفتاب مرکزی
هدایت شده از داستان بچه های مدرسه
در یک شهربازی، پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود.
بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد.
سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد.
بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند.
پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود. تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید:
ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید، بالا می رفت؟
مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان، نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتی گفت:
پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد.
✨چیزی که باعث رشد آدم ها می شود رنگ و ظواهر نیست.
رنگ ها و تفاوت ها مهم نیستند. مهم درون آدمهاست، چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاه آنهاست و هر چقدر ذهنیات ارزشمندتر باشدجایگاه و مرتبه والاتر و شایسته تر است
@hamkalam
هدایت شده از اخبار تهران20:20
بی بهره از فروغ ولای تو یا حسن
مشمول این حدیث پیمبر نمی شود
فرمود دیده ای که کند گریه بر حسن
آن دیده کور وارد محشر نمیشود
◾️شهادت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.
🎴 اخبار #بخش_خبری_2030 👇
http://eitaa.com/joinchat/2853175299Cb2c5125cdc
امام پس از فراخوان نبرد بر علیه شامیان، متوجه جاسوسانی از سوی معاویه در کوفه و بصره شد، که پس از شناسایی این دو نفر دستور قتل آنان را صادر کرد و به دنبال آن در نامهای به معاویه این چنین نوشت: ... گویا خواهان جنگ هستی، بزودی آن را دیدار خواهی کرد پس چشم به راه باش.. [۳]
اما برنامه معاویه به طور دیگری طراحی شده بود. گرچه در ظاهر او نیز سپاهی فراهم ساخته و به سوی کوفه حرکت کرده بود. نقشه معاویه آن بود که حضرت را مخفیانه به قتل برساند و بدون دردسر به هدف شوم خود برسد به همین منظور چهار نفر تروریست منافق به نامهای عمرو بن حریث و اشعث بن قیس و حجر بن الحارث و شبث ربعی را اغوا کرد و جداگانه به این کار مامور نمود. امام حسن (علیهالسّلام) خیلی زود از این توطئه آگاه شد و در زیر لباسهایش زره پوشید. یکی از منافقین، امام را در موقع نماز هدف قرار داد اما نتوانست کاری از پیش ببرد چون زره از نفوذ تیر در بدن امام جلوگیری نمود. [۴]
طرح دیگر معاویه استفاده از شگردی بود که در صفین او را به پیروزی رساند. به همین منظور سعی کامل نمود تا در میان یاران امام و سپاهیانش نفوذ کند.
یاران امام در پیروزی بدون دردسر معاویه نقش اساسی را ایفاء نمودند. در این میان عملکرد یکی از کسانی که امام حسن (علیهالسّلام) به او اطمینان کامل نموده و فرماندهی سپاهش را به او واگذار کرده بود از دیگران به مراتب پررنگتر است. او کسی جز عبیدالله بن عباس نبود.
عبیدالله بن عباس فرمانده لشگر امام حسن (علیهالسّلام) نتوانست در برابر پیشنهادهای معاویه مقاومت کند و به راحتی فریب خورد و با عدهای زیادی از زیردستان خود در حدود هشت هزار نفر شبانه به اردوگاه معاویه پیوست و سپاهیان امام را بدون فرمانده رها نمود. [۵]
[۶]
این درحالی بود که در دوره امام علی (علیهالسّلام) فرستاده معاویه به مکه دو فرزند خردسال عبیدالله بن عباس را سر بریده بود. [۷]
انتظار آن بود که عبیدالله نه به خاطر امام بلکه به خاطر دو فرزندی که معاویه از او کشته بود به معاویه نپیوندد، ولی دنیاطلبی او تمام خاطرات تلخش را نیز به فراموشی سپرد.
بالاخره همان عواملی که امام علی (علیهالسّلام) و سپاهش را در مقابل معاویه متوقف ساخت، دوباره کارساز شد و صلح را بر امام حسن (علیهالسّلام) تحمیل ساخت. گرچه امام مقاومت زیادی نمود، ولی آن حضرت موقعی تن به صلح داد که یارانش از پیرامونش متفرق شدند و او را تنها گذاشتند
امام حسن (علیهالسّلام) پس انجام صلح با معاویه..
صبحگاه وقتی سپاه امام برای نماز حاضر شدند، عبیدالله بن عباس غایب بود. ناچار شخص دومی که از سوی امام (علیهالسّلام) به عنوان جانشین عبیدالله منصوب شده بود و قیس بن سعد بن عباده انصاری نام داشت، فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و نماز جماعت را به جا آورد. وسوسههای معاویه در خصوص قیس سازگار نشد. ولی معاویه که به مقصود نهایی خود نرسیده بود با شایعهسازی توسط جاسوسان خود در میان سپاه قیس باعث سردرگمی و کلافگی آنان شد. [۸]
با فرار عبیدالله ابن عباس و دیگر فرماندهان سپاه امام حسن (علیهالسّلام) شرایط بسیار نامطلوبی پدید آمد، امام (علیهالسّلام) که برای جمع آوری سپاه به مدائن رفته بود نه تنها موفق به انجام این کار نشد، بلکه عدهای از سپاهیانش بر او شوریدند و به خیمهاش ریخته به غارت پرداختند، آنان حتی سجاده زیرپای حضرت را ربودند و "عبدالرحمن ازدی" ردای آن حضرت را از دوشش کشید، حضرت بدون اینکه ردایی بر تن داشته باشد، سوار اسب شده و در ساباط به راه افتاد. همین که به "مظلم ساباط" رسید ناگاه یکی از خوارج به نام جراح بن سنان پیش آمد، لگام اسب حضرت را گرفت و گفت حسن تو نیز همانند پدرت کافر شدی و خنجری مسموم به ران مبارک حضرت زد که تا استخوان شکافته شد. [۹]
[۱۰]
این ضربت به طوری سهمگین بود که حضرت بسیار رنجور و بیمار گشت. [۱۱]