eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
امام حسن (علیه‌السّلام) پس انجام صلح با معاویه، حکومت کوفه را رها نموده و در مدینه الرسول رحل اقامت افکند. با این حال معاویه آن حضرت را به حال خود رها نکرد و او را با جاسوسان و عمال خود زیر نظر گرفت و در نهایت با اغوای یکی از زنان آن حضرت بنام جعده، زهر به آن حضرت خورانید و دردانه زهرای اطهر را در بیست وهشتم صفر به شهادت رساند. [۱۳] منبع:یداله حاجی زاده ،صلح امام حسن علیه السلام
شام رانكشند، پس قيس بن سعد را طلبيد كه بيعت كند و او مردى بود بسيار قوى و تنومند و بلند قامت چون بر اسب بلند سوار مى شد پاى او بر زمين مى كشيد، پس قيس بن سعد گفت: كه من سوگند ياد كرده ام كه او را ملاقات نكنم مگر آن كه ميان من و او نيزه و شمشير باشد. معاويه براى ابراء قسم او نيزه و شمشير حاضر كرد و او را طلبيد، او با چهار هزار كس به كنارى رفته بود و با معاويه در مقام مخالفت بود، چون ديد كه حضرت صلح كرد مضطرب شد به مجلس معاويه درآمد و متوجّه حضرت امام حسين عليه السّلام شد و از آن جناب پرسيد كه بيعت بكنم؟ حضرت اشاره به حضرت امام حسن عليه السّلام كرد و فرمود: كه او امام من است و اختيار با اوست و هر چند مى گفتند دست دراز نمى كرد تا آن كه معاويه از كرسى به زير آمد دست بر دست او گذاشت و به روايتى ديگر بعد از آن كه حضرت امام حسن عليه السّلام او را امر كرد بيعت كرد.، [۳۰] شيخ طبرسى در احتجاج روايت كرده كه چون حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد مردم به خدمت آن حضرت آمدند بعضى ملامت كردند او را به بيعت معاويه، حضرت فرمود: واى بر شما! نمى دانيد كه من چكار كرده ام براى شما، به خدا سوگند كه آن چه كرده ام بهتر است از براى شيعيان من از آن چه آفتاب بر آن طلوع مى كند، آيا نمى دانيد كه من واجب الاطاعة شمايم و يكى از بهترين جوانان بهشتم به نصّ حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم؟ گفتند: بلى. پس فرمود: آيا نمى دانيد كه آن چه حضرت خضر كرد موجب غضب حضرت موسى شد، چون وجه حكمت بر او مخفى بود و آن چه خضر كرده بود نزد حق تعالى عين حكمت و صواب بود؟ آيا نمى دانيد كه هيچ يك از ما نيست مگر آن كه در گردن او بيعتى از خليفه جورى كه در زمان اوست واقع مى شود مگر قائم ما عليه السّلام كه حضرت عيسى عليه السّلام در عقب او نماز خواهد كرد؟...[۳۱]
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🏴 گسترش تفکر ولایت در دوران زندگی امام رضا علیه‌السلام ▪️رهبر انقلاب: بعد از نوزده یا بیست سال [از] پایان دوران امامت و شهادت علىّ‌بن‌موسی‌الرّضا ، وقتی شما نگاه میکنید، میبینید که همان تفکّر ولایت اهل‌بیت و پیوستگی به خاندان پیغمبر آن‌چنان گسترشی در دنیای اسلام پیدا کرده که دستگاه ظالم و دیکتاتور بنی‌عبّاس از مواجهه‌ی با آن عاجز است؛ این را علىّ‌بن‌موسی‌الرّضا انجام داده. ۱۳۹۲/۶/۲۶ 💻 @Khamenei_ir |
مردي به همراه دو کودکش داخل اتوبوس بودند. بچه ها شيطنت و سر و صدا مي کردند و مرد هم در فکر فرو رفته بود. مردم با هم پچ پچ مي کردند و مي گفتند عجب پدر بي ملاحظه ايست و بچه هايش را آرام نمي کند! بالاخره يک نفر بلند شد و به مرد گفت: چرا بچه هايت را آرام نميکني ؟ مرد گفت الان از بيمارستان مي آييم و مادر بچه هايم فوت کرده. در فکرم که چطور اين خبر را به بچه ها بدهم ! در اين لحظه بود که مردم بجاي غر و لند ، شروع به بازي کردن با بچه ها و سرگرم کردنشان شدند و مرد باز در غصه هايش غرق شد ... هيچگاه بدون درک شرايط ديگران ، در مورد آنها قضاوت نکنيم. https://eitaa.com/hamkalam
‌‌↶【 】↷ ⚫️آقاجان؛ آجرک الله فی هذه المصیبه.... ◾️ شهادت حضرت امام حسن عسکری (ع) را به فرزندشان فخرکائنات و عزیزدیدگان همه شیعیان راستین اقا صاحب الزمان «عج» تسلیت عرض مینماییم. امشب مولایمان امام زمان(عج) عزادار پدرند... 🔻 مختصر امام عسکری « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِيِ، الصَّادِقِ الْوَفِيَّ، النُّورِ الْمُضِيءِ، خَازِنِ عِلْمِكَ، وَ الْمُذَكِّرِ بِتَوْحِيدِكَ، وَ وَلِيِّ أَمْرِكَ، وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ، الْهُدَاةِ الرَّاشِدِينَ، وَ الْحُجَّةِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا. فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ حُجَجِكَ وَ أَوْلَادِ رُسُلِكَ، يَا إِلَهَ الْعَالَمِين! » 🌴【 】🌴 🔻 قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری: قَلْبُ الاْحْمَقِ فی فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فی قَلْبِهِ. ▪️امام حسن عسکری(ع) :اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او می‌باشد. «تحف العقول، ص. ۴۸۹»
هدایت شده از بصیرت افزایی
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آغاز امامت حضرت حجت ابن الحسن عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف مبارک باد 💐 ای غایب از نظر به فدای امامتت 🆔 @basiratafzayi
هدایت شده از اخبار تهران20:20
جبریل به عرش نقش کوثر زده است طوبی گـل تسبیح به پـیکـر زده است از خــانـۀ کـوچـک مـحــمــد امـشـب  خورشید زمین و آسمان سر زده است 🔹طلایی ترین روزها ارزانی نگاه مهربان مادران ایران زمین❤️ میلاد حضرت زهرا(س) و روز مادر مبارک🌸🌸
🔹 ماجرای تولد (س) و بودن ایشان ... 💝 💠 دو فرزند پسر حضرت محمد (ص)، به دنبال یکدیگر از دنیا رفتند: اول قاسم و سپس عبدالله. بعد از وفات این دو پسر که رنج فراوانی برای رسول مهربان خدا (ص) به دنبال داشت، در کوچه های مکه، عده ای از جاهلان، با رسول خدا (ص) رو به رو شدند. «عاص بن وائل» که از ناراحتی رسول خدا (ص) به وجد آمده بود، فرصت را غنیمت دانست و خواست ایشان را با کنایه برنجاند. رو به حضرت کرد و با گستاخی گفت: «چه خوب شد ابتر (بی دنباله) شدی!» 💠 در پی این سخن و دل شکسته شدن رسول خدا (ص)، سوره نازل شد : 🌟 «به نام خداوند رحمان و رحیم. ما به تو کوثر عطا کردیم، پس به شكرانه اش براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن، و بدان كه محققاً شماتت گوى و دشمن تو ابتر و بی دنباله است.»🌟 💠 یکی از زیبایی های کوتاه ترین سوره قرآن، معنای واژه ی «کوثر» است: 🍃 کوثر، از ریشه و به معنای «خیر کثیر و فراوان» است؛ خیری و برکتی که در ایشان و در نسل آن حضرت قرار داده شد.🍃 💠 هم اکنون از نسل حضرت زهرا(س) و علی(ع) (و در واقع پیامبر(ص) در اقصی نقاط جهان به تعداد پرشمار وجود دارند. پرشمارتر از نسل هر کسی بر زمین... 🍃این است خیر کثیری که خداوند به پیامبرش عطا فرمود... 🌹 میلاد دختر نور و آسمان، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و و بر شما مبارک باد💞
دو خلبان نابینا که هر دو عینکهای تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپيما امدند، زمانی که خلبانها وارد هواپیما شدند زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام كند دوربین مخفی بوده است. اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده میشد چرا که میدیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، میرود. هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه میداد و چرخهای آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند. در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد. یکی از خلبانان به دیگری گفت:« می ترسم یکی از همین روزا مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن کنند و ما نفهمیم کی باید از زمین بلند شیم، اونوقت کارهمه مون تمومه !» ✨ بعضی مواقع لازم است به مدیران و مسئولین خود انتقاد کنیم و تذکر دهیم تا سقوط نکنند @hamkalam
مادربزرگ برایم از سفر هدیه آورده بود... جعبه ی کادو را که باز کردم ، از خوشحالی بالا و پائین می پریدم و فریاد می زدم... آخ جون... آتاری آن روزها هر کسی آتاری نداشت... تحفه ای بود برای خودش... کارم شده بود صبح تا شب در دست گرفتن دسته ی خلبانی آتاری و هواپیما بازی کردن... مدتی گذشت و من هر روزم را با آتاری بازی کردن شب کردم و هر چه می گذشت بیشتر از قبل دوستش داشتم... خوشحال ترین کودک دنیا بودم تا اینکه یک روز خانه ی یکی از اقوام دعوت شدیم... وارد خانه که شدم چشمم خورد به یک دستگاه جدید که پسر آن خانواده داشت... بهش می گفتند میکرو... آنقدر سرگرم بازی شدیم که زمان فراموش شد... خیلی بهتر از آتاری بود... خیلی... بازی های بیشتری داشت، دسته ی بازی دکمه های بیشتری داشت... بازی هایش بر عکس آتاری یکنواخت نبود و داستان داشت ... تا آخر شب قارچ خور بازی کردم و هواپیمای آتاری را فراموش کرده بودم... به خانه که برگشتیم دیگر نمی توانستم آتاری بازی کنم... دلم را زده بود... دیگر برایم جذاب نبود... مدام آتاری را با میکرو مقایسه می کردم... همش به این فکر می کردم که چرا من نباید میکرو داشته باشم ولی یک بار نشد بگویم چرا من آتاری دارم و دیگران ندارند ... امروز که در انباری لای تمام خرت و پرت های قدیمی آتاری م را دیدم فقط به یک چیز فکر کردم... ما قدر داشته هایمان را نمی دانیم ... آنقدر درگیر مقایسه کردنشان با دیگران می شویم تا لذتشان از بین برود و دل زده مان کند... داشته های دیگران را چوب می کنیم و می زنیم بر سر خودمان و عزیزانمان به این فکر نمی کنیم داشته های ما شاید رویای خیلی ها باشد... زندگی به من یاد داد مقایسه کردن همه چیز را خراب می کند https://eitaa.com/hamkalam
قصابی بود که هنگام کار با ساتور دستش را بریده بود و خون زیادی از زخمش می چکید . همسایه ها جمع شدند و او را نزد حکیم باشی که دکتر شهرشان بود، بردند . حکیم بعد از ضد عفونی زخم می خواست آن را ببندد که متوجه شد لای زخم قصاب استخوان کوچکی مانده است . می خواست آن را بیرون بکشد، اما پشیمان شد و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت : زخمت خیلی عمیق است و باید یک روز در میان نزد من بیایی تا زخمت را پانسمان کنم. از آن روز به بعد کار قصاب درآمد . هر روز مقداری گوشت با خود می برد و با مبلغی به حکیم باشی می داد و حکیم هم همان کار همیشگی را می کرد، اما زخم قصاب خوب نشد که نشد . مدتی به همین منوال گذشت. تا این که روزی حکیم برای مداوای بیماری از شهر خارج شد و چند روزی به سفر رفت و از آنجایی که پسرش طبابت را از او یاد گرفته بود، به جای او بیماران را مداوا می کرد . آن روز هم طبق معمول همیشه قصاب نزد حکیم رفت و حکیم باشی دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفونی می خواست پانسمان کند که متوجه استخوان لای زخم شد و آن را بیرون کشید و زخم را بست و به قصاب گفت : به زودی زخمت بهبود پیدا می کند . دو روز بعد قصاب خوشحال نزد پسر حکیم آمد و به او گفت : تو بهتر از پدرت مداوا می کنی . زخم من امروز خیلی بهتر است . پسر حکیم هم بار دیگر زخم را ضدعفونی کرد و بست و به قصاب گفت : از فردا نیازی نیست که نزد من بیایی. چند روزی گذشت و حکیم از سفر برگشت . وقتی همسرش سفره را پهن کرد متوجه شد که غذایش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است . با تعجب گفت : این غذا چرا گوشت ندارد؟ همسرش گفت: تو که رفتی پسرمان هم گوشتی نخریده . حکیم با تعجب از پسر سوال کرد : مگر قصاب نزد تو نیامد ؟ پسر حکیم با خوشحالی گفت : چرا پدر آمد و من زخمش را بستم و استخوانی را که لای آن مانده بود، بیرون کشیدم . مطمئن باشید کارم را خوب انجام داده‌ام . حکیم آهی کشید و روی دستش زد و گفت : از قدیم گفته بودند : نکرده کار ، نبر به کار .پس بگو، از امشب غذای ما گوشت ندارد. من خودم استخوان را لای زخم گذاشته بودم تا قصاب هر روز نزد من امده و مقداری گوشت برایمان بیاورد . از آن روز به بعد درباره کسی که جلوی پیشرفت کارها را بگیرد یا دائم اشکال تراشی کند ، می گویند : استخوان لای زخم می گذارد . @hamkalam