eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
پدر در کنار فرزندان ... 📸 تصویری از مراسم جشن تکلیف دختران دانش‌آموز با حضور رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای. ۱۴۰۱/۱۱/۱۴ ⭐️ 🌹 🌷 📣رسانه باشید... بچه‌های مدرسه 📲 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚫️سالروز شهادت اسوه صبر و عشق و ایثار ◾️حضرت عقیله بنی هاشم ◾️ام المصائب ◾️ کبری(سلام الله عليها) را به محضر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و تمامی عاشقان مکتب حسینی تسلیت می‌گوییم🖤
بسم الله الرحمن الرحیم اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ. / امام علی (ع) 👈 زشت‌ترين راستگويى، تعريف انسان از خودش مى‌باشد. 📚 غرر الحكم ، ج ۲ ، ص ۳۸۸ ، ح ۲۹۴۲ @hamkalam
روزی عـلی (ع ) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب , که آن زمان خردسال بودند, در دو طرف آن حضرت نشسته بودند . علی (ع ) به عباس فرمود : بگو یک . - یک . - بگو دو . عباس عرض کرد : حیا می کنم با زبانی که یک گفته ام , دوبگویم . علی (ع ) برای تشویق و تحسین وی , چشم هایش را بوسید . سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود, توجه فرمود . زینب عرض کرد : پدر جان , آیا ما را دوست داری ؟ حضرت فرمود : بلی , فرزندان ما پاره های جگر ما هستند . زیـنـب گـفـت : دو مـحـبت در دل مردان با ایمان نمی گنجد : حب خداو حب اولاد . ناچار باید گفت : حب به ما شفقت و مهربانی است ومحبت خالص مخصوص ذات لایزال الهی است . حضرت با شنیدن این حرف به آن دو, مهر و عطوفت بیشتری می فرمود و آنان را تحسین و تمجید می کرد . رسول اکرم (ص ) فرمود : پدری که بانگاه محبت آمیز خود فرزندخویش را مسرور می کند, خداوند به او اجر آزاد کردن بنده ای را عنایت می فرماید مستدرک الوسائل , ج 2, ص 626 @hamkalam
بسم الله الرحمن الرحیم مَن عَبَدَ اللّه َ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللّه ُ فَوقَ أمانِیِّهِ و کِفایَتِهِ. / امام حسین (ع) 👈 هر که خدا را، آن گونه که سزاوار او است، بندگی کند، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند. 📚 بحار الأنوار ، ج ۷۱ ، ص ۱۸۴ @hamkalam -------------------------
۱۴۰۱/۱۱/۱۸ برگزاری مراسم جشن به مناسبت ایام الله دهه ی فجر به میزبانی مدرسه ی فرهنگیان دهگان در
🇮🇷 بر فجر آفرینان مبارک باد🇮🇷✌️ 🌷🌷🌷چهل و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد 🌷🌷🌷 🇮🇷 با اجرای برنامه های متنوع و شاد 🇮🇷 تقدیر از دانش آموزان برگزیده مسابقات ورزشی ، فعالیتهای فرهنگی هنری وآموزشی 🇮🇷 با اهدای جوایز و لوح تقدیر توسط معاون محترم آموزش ابتدایی، اعضای انجمن اولیاء ومربیان آموزشگاه و همکاران ارجمند آموزشگاه 🇮🇷 دبستان پسرانه فرهنگیان دهگان 🇮🇷 ۱۸ بهمن ماه 〰〰🍃 🌸 🍃〰〰
بسم الله الرحمن الرحیم لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَةٍ تَرَی اللّه َ یُعصی فَتَطرِفَ حَتّی تَغَیِّرَهُ. / امام حسین (ع) 👈 بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند به خدا نافرمانی می‌شود و چشم خود را فرو بندد، مگر آن که آن وضع را تغییر دهد. 📚 الأمالی ، طوسی ، ص ۵۵ @hamkalam -------------------------
می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟ مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوار هستی؟! شمس پاسخ داد: بلی ! مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!! ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن. ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟! ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند. – با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت. – پس خودت برو و شراب خریداری کن. - در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟! ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم. مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد. تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد. هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانانِ ساکنِ آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد! مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زُهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش کوفت که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید؟ این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند " رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است" شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست. رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند. آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مرا مجبور کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟ شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود. دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ دانی که پس از مرگ چه ماند باقی عشق است و محبت است و باقی همه هیچ. https://eitaa.com/hamkalam
بلند آسمان جایگاه من است. روزت مبارک 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷