eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
904 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
در قرن ١٨ زمانی که انگلیس، هند را به استعمار خود درآورده بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بودند و دولت برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُرده‌ای که مردم تحویل دهند جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند. این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم, موفق به نظر می‌رسید و همه منتظر بودند که در طول زمان کوتاهی تعداد مارهای کبری کمتر شود اما در نهایت تعجب، تعداد مارهای مرده‌ای که مردم تحویل می‌دادند هر روز بیشتر می‌شد. دولت از پیامد این کار غافل شده بود زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند. البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمی‌دهد، فقرا مارهایی که پرورش داده بودند را در هر طرف شهر رها کردند. بنابراین جمعیت مارهای کبری نه تنها کاهشی پیدا نکرد بلکه وضعیـت از روز اولش هم بحرانی‌تر شد، از این پدیده در علوم سیاسی به نام «اثر کبری» یاد می‌شود. 💥 اثر کبری یعنی نداشتن افق تصمیم‌گیری مناسب در حل مسائل که می‌تواند عواقب پیش‌بینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد. -------------------------- @hamkalam --------------------------
🟢 بیست ششم رجب سالروز وفات علیه السلام ☑️نه اینکه سوره ابوطالب است و آیه علی ست چنانکه قبل علی بوده مبتدای علی ست ☑️همین که لب به سخن باز می کند انگار هِجا هِجای نبی و صدا صدای علی ست ☑️به استناد حدیث،او‌ پدربزرگ همه است فقط به خاطر این که پدر برای علی ست ☑️به استناد به اصلاب شامخه،انگار دلیل پاکی او نیز در ازای علی ست ☑️پدر که جای خودش،جنتش شده تضمین به روز حشر هر آنکس که آشنای علی ست ☑️بریده باد زبانش کسی که مُشرک گفت؛ به آنکه حد پرستیدنش خدای علی ست ☑️رضایت پسرش در رضایت پدر است رضای حضرت حق هم که در رضای علی ست ☑️چنانکه بردن نامش گره گشای همه ست دعا به حق پدر هم گره گشای علی ست ☑️شب مَبیت به بستر،غدیر بر منبر علی به جای نبی و نبی به جای علی ست ☑️نگو بهشت که عرش است زیر نعلینش به روی دوش نبی چون که رد پای علی ست ✍️مهدی رحیمی
امین وحی می رسد به درگه حرای تو که منبعث کند تو را ز جانب خدای تو چو از حرا برون شدی و سوی مکه آمدی به «آمنوا» به «تتقوا» بلند شد ندای تو (عید مبعث خاتم رسولان مبارک)
بسم الله الرّحمن الرّحیم أرسَلَهُ عَلي حِينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ و طُولِ هَجعَةٍ مِنَ الاُمَمِ و اعتِزامٍ مِنَ الفِتَنِ وَانتِشارٍ مِنَ الاُمُورِ و تَلَظٍّ مِنَ الحُرُوبِ و الدُّنيا كاسِفَةُ النُّورِ ، ظاهِرَةُ الغُرورِ عَلي حِينِ اصفِرارٍ مِن وَرَقِها و إياسٍ مِن ثَمَرِها./ امام علی (ع) 👈 خداوند او را در زمانی فرستاد كه روزگاری بود پيامبری برانگيخته نشده بود، و مردم در خوابی طولانی به سر می‌بردند، و فتنه‌ها بالا گرفته و كارها پريشان شده بود، و آتش جنگ‌ها شعله می‌كشيد، و دنيا بی‌فروغ و پر از مكر و فريب گشته، برگ‌های درخت زندگی به زردی گراييده و از به بار نشستن آن قطع اميد شده بود. 📚 نهج البلاغه ، خطبه ۸۹ -------------------------- @hamkalam --------------------------
ای ثناگوی تو رب العالمین آفریدت بهر اهداف برین برد جسمت مسجد الاقصای دور جان پاکت تا به دریاهای نور سینه‌ات بشکافت و قلبت بشست از غم و از کینه‌ها وز رای سست گفت در غار حرا آن پیک وحی بهر خواندن با لبت بنما تو سعی یک به یک خواندی تو آن آیات نور حکمت حق در دلت کردی ظهور گفت اقرا ای رسول پاک ما ای تو زینت‌بخش این افلاک ما پس بخوان با نام رب العالمین آنکه انسان را بدادش علم و دین آن که انسان آفرید از خاک و گل سینه‌اش پر کرد از احساس و دل بعد از آن بگذاشت در دستش قلم سرنوشتت خود نگار بی‌بیش و کم هرچه بنویسی همان خوانش کنی بس بکوش تا جان خود پایش کنی گر نگاری با قلم افکار زشت می‌نشاید پا نهی اندر بهشت ای محمد ای رسول دین مهر گو به خلقم یک پیامی از سپهر کی همه ابناء آن اول بشر پی نگیرید حرف آن استاد شر تن کنید تقوای حق همچون لباس با زبان دل بگوییدم سپاس جان خود لبریز از ایمان کنید نفس خود قربانی جانان کنید .:حسین رهنمایی:. -------------------------- @hamkalam --------------------------
حکایت است که پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید: بگو خداوندی که تو می‌پرستی چه می‌خورد؟ چه می‌پوشد؟ و چه کار می‌کند؟ و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می‌گردی. وزیر سر در گریبان به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت: ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد. وزیر با تعجب گفت: یعنی تو آن را می‌دانی؟ پس برایم بازگو. اول آنکه خدا چه می‌خورد؟ غم بندگانش را که می‌فرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را بر می‌گزینید؟ دوم خدا چه می پوشد؟ رازها و گناهان بندگانش را. وزیر که ذوق‌زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد. ولی باز در سوال سوم درماند. رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام باز رفت و سومین سوال را پرسید. غلام گفت: برای سومین پاسخ باید کاری کنی. ردای وزارت را بر من بپوشانی و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم. وزیر که چاره‌ای دیگر ندید، قبول کرد و با آن حال به دربار حاضر شدند. پادشاه با تعجب از این حال پرسید: ای وزیر این چه حالیست تو را؟ و غلام آنگاه پاسخ داد که این همان کار خداست که وزیری را در خلعت غلام و غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید. پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد. -------------------------- @hamkalam --------------------------
34.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام یا مهدی (سلام فرمانده)🌺🌺🌺 نسخه لبنانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گرمای_محبت 💎روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم.. آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می آورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید... سرانجام باد تسلیم شد.! آفتاب از پس ابر بیرون آمد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن درآورد. در آن هنگام آفتاب به باد گفت: دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. ✅در مسیر زندگی گرمای مهربانی و تبسم از طوفان خشم و جنگ راه گشا تر است. @hamkalam
بسم‌الله الرحمن الرحیم 🔶امیرالمؤمنین علی علیه السلام: أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُكُم ، فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم . 🔹 پيش از آن‌كه بدن‌هايتان از دنيا بروند، دل‌هايتان را از آن بيرون ببريد؛ زيرا دنيا آزمايشگاه شماست و براى غير آن، آفريده شده‌ايد. 📚 نهج البلاغة: الخطبة ۲۰۳
بهرام چوبین و پیرزن آورده‌اند که بهرام چوبین در خوزستان در کنار روستایی اردو زده بود تا سپاهیانش استراحت کنند. در چنین مواردی که چنین گروه بزرگی در کنار شهر یا روستایی اردو می‌زنند فرصت کسب ثروت برای مردم آن شهر یا روستا بود. سپاهیان پول کافی در اختیار داشتند که پیش از حرکت به عنوان حقوق به آن‌ها داده بودند. بازار شهر یا روستا به محل اردوگاه منتقل می‌شد تا سپاهیان هر چه لازم دارند بخرند. مردم معمولی نیز هر چه برای فروش داشتند را به میان سپاه می‌بردند و به نرخ دلخواه می‌فروختند. آورده‌اند که یک سرباز ساسانی، یک جوال کاه از زنی خریده بود و بهایش را پرداخت نکرده بود. پیرزن به نزد بهرام چوبین رفته و شکایت برد. بهرام فرمود تا بانگ در دهند که چه کسی کاه از این زن خریده است. سرباز مذکور آمد، بهرام فرمود بهای کاه را به زن پرداختند و مرد را همانجا به فرمان بهرام اعدام کردند و بانگ زده شد که هر کسی چنین رفتاری با رعایا بکند کیفرش مرگ است! ------------------------- @hamkalam -------------------------
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا