پسری در زندگی به مشکلی خورده بود وبسیار ناامید شده بود.
روزی پدرش او را با خود به جنگل برد و شب در کنار رودی خوابیدند. صدای رود پسر را آرام کرد و پسر خواب رفت.
شب بعد، صدای آب زیبا نبود و پسر را خواب نمیبرد.
از پدرش علت را پرسید. پدر گفت: چند سنگ در مسیر رود بود، من آنها را برداشتم. صدای رود دیگر زیبا نشد. بدان مشکلات تو، سنگهای مسیر زندگی تو هستند که صدای زندگی را بهتر میکنند.
پس زیاد فکر برداشتن برخی سنگها نباش. که خالق تو برای زیباشدن زندگی و دوری از یکنواختی، آنها را در مسیر زندگی تو قرار داده است.
@hamkalam
#تلاش
#حکایت
کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه میگيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است...
@hamkalam
🔹بابام اومده تو اتاقم نشسته رو تختم ببینه چیکار میکنم ...
الان دو ساعته دارم زندگی نامه ی مهاتما گاندی رو میخونم : اگه بدونین چه انسان بزرگی بوده !!!
#طنز
@hal_khosh
وقتی هدهد نزد حضرت سلیمان (علیه السلام) آمد، حضرت سلیمان گفت کجا بودی که تو را عذاب و شکنجه ای شدید می کنم؟
هدهد گفت ای پیامبر خدا، ایستادن خود را در پیشگاه خداوند در عرصه قیامت به یاد آور که از تو سؤال می کنند.
این سخن بر حضرت سلیمان تأثیر کرد و سخن به نرمی و لطف برگردانید و گفت چه می گویی که پر و بالت را بِکَنم و تو را در آفتاب گرم افکنم؟
هدهد گفت می دانم که چنین نمی کنی زیرا این کار قصابان است نه پیامبران.
حضرت سلیمان گفت تو را با ناجنس در قفس کنم.
هدهد گفت می دانم که این کار را هم نمی کنی، زیرا این کار ناجوانمردان است.
حضرت سلیمان گفت اکنون تو بگو با تو چه کنم؟
هدهد گفت عفو کن و از من در گذر که عفو، کار پیامبران و کریمان است.
منبع: داستان های کشف الاسرار، صفحه 410
@hamkalam
بسمالله الرحمن الرحیم
مَنْ اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فِى حاجَةٍ فَاِنَّما هِىَ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ ساقَهَا اللّهُ فَاِنْ فَعَلَ ذلِكَ فَقَدْ وَصَلَهُ بِوِلايَتِنا وَهِىَ مَوْصُولَةٌ بِوِلايَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلِّ. / امام کاظم (ع)
👈 وقتى برادر مؤمنى نياز خود را به مؤمنى عرضه مىكند اين عرضه نعمتى است از خداوند كه بسوى او فرستاده شده است پس اگر مؤمن نياز او را بر طرف نمايد اين كار او را به ولايت ما مىرساند و او به ولايت خدا متّصل است.
📚 بحارالأنوار ، جلد ۷۴ ، ص ۳۱۳
-------------------------
@hamkalam
-------------------------
#حدیث
سالی كه نكوست از بهارش پیداست
سال اگر «ترسال» بود و برف و باران به موقع میآمد، نكویی آن هویدا بود و اگر سرمای بیموقع موجب از بین رفتن سردرختیها میشد، مردم آن را به بدیمنی تعبیر میكردند.
دنبالهی این ضربالمثل این است که: ماستی که ترش است از تغارش پیداست.
از آن جا كه ماست چرخ كرده «چربی گرفته تا انتها» فقط در تغار عرضه میشد و قیمت نازلی داشت و خریداران چندانی جز افراد فقیر و تهیدست نداشت، تاغاری بودن ماست، دلیل بدی آن بود، از این رو این ضربالمثل در میان مردم رایج شد.
سالی كه نكوست از بهارش پیداست
ماستی كه ترشه از تاغارش پیداست
@hamkalam
#ضرب_المثل
سربازان از پیروزی در جنگ ناامید بودند.
فرمانده به آنها گفت: سکه را بالا می اندازم، اگر شیر آمد پیروز می شویم و اگر خط آمد شکست می خوریم.
سکه شیر آمد و شادی سربازان به هوا برخاست.
آنها به جنگ رفتند و بر دشمن پیروز شدند.
فردای آن روز فرمانده سکه را به آنها نشان داد، هر دو طرف سکه، شیر بود.
نتیجه: «امید» در زندگی معجزه می کند. باور های مثبت ذهنی، باعث موفقیت های تاریخی می شود....
@hamkalam
#موفقیت
بابابزرگ به نوه اش میگه سه روزه نرفتی مدرسه بیا برو قایم شو معلمت اومده دنبالت....
میگه تو برو قایم شو
چون من بهش گفتم تو مردی😳😑
#طنز
#سلام_امام_زمانم
خبر آمدنش را
همه جا پخش کنید
می رسد لحظه ی میعاد
به امید خدا
🌹سلام بر یگانه حجت زمان
💐سلام بر منتظران مهدی فاطمه
🔹 عوامل محرومیت و ناکامی در نهج البلاغه شرح حکمت 21
💠 درود خدا بر امیرالمؤمنین فرمودند: ترس با نااميدی و شرم با محروميت همراه است و فرصتها چون ابرها می گذرند پس فرصتهای نيك را غنيمت شماريد.
🔻امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حکمت ۲۱ نهج البلاغه سه عامل از عوامل محرومیت و ناکامی را بر می شمارند که به ترتیب عبارتند از:
1⃣ ترس
2⃣ خجالت
3⃣ تنبلی کردن
🔻درباره ترس می فرمایند: کسی که در مقابل کاری یا کسی، گرفتار هیبت آن بشود، از رسیدن به هدفِ حق خودش مأیوس خواهد شد؛ «قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ».
🔻 درباره خجالت نابجا و ناروا می فرمایند: کسی که جایی که باید راحت حقش را بیان کند، حرفش را بیان کند، اما بیخود خجالت می کشد دچار محرومیت می شود؛ «وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ».
🔻 درباره تنبلی کردن هم می فرمایند: فرصتهای خیر همیشه در زندگی ما وجود دارند، اما گاهی وقتها انسانها از سر تنبلی و غفلت این فرصتها را از دست می دهند و این باعث می شود که نگران شوند و محروم بشوند؛ پس«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»، فرصتها مانند حرکت ابرها که سریع اما صدا هست، از دست می روند، «فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ»؛ فرصت های خیر و نیک را غنمت بشمارید.
🔻مهمترین مصداق ترسی که مایه حرمان و ناامیدی میشود:
1. اول ترس در مقابل دشمن است. کسی که حق با اوست اما از دشمن می ترسد، چه بخواهد چه نخواهد خودش با دست خودش حق خودش را به دشمن واگذار میکند و محروم میشود.
2. دوم حیاء نابجا و نادرست است. در نهج البلاغه شریف درباره حیاء نابجا و نادرست، یعنی خجالت بی بجا بیاناتی دارند.
🔻مثلا حضرت درباره سخاوت در حکمت ۵۳ می فرمایند:« سخاوت این است که قبل از اینکه نیازمند اظهار نیاز کند به او ببخشی وگرنه چیزی را که بعد از اظهار نیاز به او می بخشی یا از سر خجالت است یا از ترس مذمّت و حرف مردم است. یا در روایت دیگری داریم «لاَ تَفْعَل ِاَلْخَيْرَ رياءً» هیچ کار خوبی را سر ریا انجام نده و «لا تَتْرُكْه حياءً»؛ از آن طرف هم هیچ کار خوبی را از روی خجالت ترک نکن.
🔻مثلا ذکر صلوات روایت داریم که وقتی نام پیامبر عزیز می آید، صلوات را بلند بفرستید که نفاق را از دلها می برد. بعد می بینی خیلی از مردم خجالت میکشند صلوات را بلند بگویند و ذکر کنند. در حالی که حرفهای دیگری که گاهی بی ربط و لغو و معصیت است را بلند بلند در خانه یا در خیابان و مجامع می گویند. بنابراین حیا اگر بیجا باشد جزء عوامل محرومیّت است.
🎙حجت الاسلام مهدوی ارفع
https://eitaa.com/joinchat/2483486973Cfd85ad48ee