آدرس کانال مدرسه فرهنگیان دهگان در پیام رسان شاد👇👇👇
https://shad.ir/farhangiandehgan
💎 #کلام_نور
🔹 امام على عليه السلام:
مَن ضَيَّعَ عاقِلاً دَلَّ عَلى ضَعفِ عَقلِه
هر كه شخص خردمندى را از دست بدهد، سُست خردى خود را نشان داده است
📙 غررالحكم حدیث8240
سيلابي از كوهستان جاري شده بود و از رودخانه مي گذشت . مرد بي نوائي از آنجا عبور مي كرد ، چيزي در آب شناور ديد و فكر كرد خيك يا پوستيني در آب شناور است
مرد لخت شد و خودش را به آب زد به اين اميدكه آنرا بگيرد و با فروشش چيزي براي خود بخرد
ولي آنچه سيلاب آورده بود نه پوستين بود و نه خيك روغن ، بلكه يك خرس زنده بود كه در سيلاب گرفتار شده بود
خرس دست و پا مي زد تا دستش را به چيزي بند كند . همين كه مرد نزديك شد و دستش را دراز كرد كه پوستين را بگيرد ، خرس براي نجاتش به او چسبيد . مردم ديدند كه مرد نيز همراه سيل پيش ميرود فرياد زدند : اگر نمي تواني پوستين را بياوري ولش كن و برگرد .
مرد جواب داد : بابا ، من پوستين را ول كردم ، پوستين مرا ول نمي كند .
اين مثل هنگامي استفاده ميشود كه فردي به اميد سودي در كاري دخالت كند و در آن گرفتار شود . و اگر كسي به او نصيحت كند كه از خير اين كار بگذر براي دفاع از خود اين مثل را استفاده مي كند
@hamkalam
#کلام_نور
💎 امام على عليه السلام:
برترين ادب، آن است كه انسان در حدّ خود بايستد و از اندازه خويش فراتر نرود
أفضَلُ الأَدَبِ أن يَقِفَ الإِنسانُ عِندَ حَدِّهِ ولا يَتَعَدّى قَدرَهُ
📙 غررالحكم حدیث3241
در راه مشهد شاه عباس
تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند
به شیخ بهایی که اسبش
جلو می رفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه
است اسبش دائم عقب می ماند
شیخ بهائی گفت :
کوهی از علم ودانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش
این همه عظمت را ندارد
ساعتی بعد عقب ماند
به میرداماد گفت
این شیخ بهائی رعایت نمی کند
دائم جلو می تازد
میرداماد گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش
سوار است سر از پانمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.
نتیجه اخلاقی این داستان این است که هرچه اندیشه ها بزرگ باشد تاثیرگذاری حاشیه ها را از بین می برد
-در استحکام رفاقت باید دسیسه ها را خنثی کرد
@hamkalam
شبی آقا محمد خان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد.
صبح که از خواب برخاست، مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.
هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند، اما ا و هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت تر را برای شغالان جستجو می کرد.
دستور داد تمامی شغالانی را که در آن حوالی یافت می شد را بیابند و زنده به حضورش آورند.
وقتی شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگوله ای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد.
طعمه ها از صدای زنگوله شغالان می گریختند و هیچ یک نتوانستند طعمه ای شکار کنند.
چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی از گرسنگی مُردند.
منبع: ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، صفحه ۵۱
@hamkalam