eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
899 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆امام صادق علیه السلام: اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ يَوْمَ الْقِيامَةِ. 🔆معاشرت و رفت و آمد با خويشاوندان، حساب روز قيامت را بر انسان آسان مى‌كند. 📚 بحارالأنوار، ۷۴/۱۰۲
روزی یکی از خدمتکاران امام رضا (علیه السلام) سیبی را نیم خورده رها کرده و دور انداخت. امام رضا (علیه السلام) سیب نیم خورده را دیدند و رو به خدمتکاران فرمودند: سبحان الله، اگر شما از آن بی نیازید، مردمی هستند که به آن نیازمندند. آن را در اختیار کسی قرار دهید که بدان نیاز دارد. منبع: الکافی، جلد 6، صفحه 297 https://eitaa.com/hamkalam
دبیرستان ماندگار البرز که در ابتدا به " کالج آمریکایی ها " معروف بود یکی از موثرترین دبیرستان های کشور ایران در زمینه تربیت نیروی انسانی بوده است و یکی از نمادهای آموزشی ایران است. این دبیرستان که ملی ( غیر دولتیِ غیر انتفاعی ) بود در سال ۱۲۷۸ و توسط دکتر جردن آمریکایی تاسیس شد و در سال ۱۳۱۹ مدیریت آن به ایرانی ها منتقل شد. از سال ۱۳۲۳ مدیریت آن به دکتر محمد علی مجتهدی واگذار شد و ۳۴ سال پیوسته مدیر این دبیرستان بود. البته او در کنار این دبیرستان مسئولیت های دیگری هم داشته که از جمله آن تاسیس دانشگاه صنعتی شریف است. کتاب " خاطرات دکتر محمد علی مجتهدی " شامل چند جلسه مصاحبه با اوست که خواننده را درباره چگونگی انتصاب و مدیریت این دبیرستان عظیم آشنا می کند. تعداد زیاد دانش آموزان که در بعضی از سال ها به ۵۵۰۰ نفر دانش آموز رسیده بسیار قابل توجه است و جالب این که از نظر بودجه هم فقط به شهریه دانش آموزان و کمک خیرین متکی بوده است. ورودی هر ساله این دبیرستان در حدود ۷۰۰ دانش آموز بوده است. این کتاب برخی از رموز موفقیت دکتر محمد علی مجتهدی را در اداره مدرسه نشان می دهد. ثبات مدیریت بر یک دبیرستان یکی از عوامل توفیق بوده است. متکی نبودن به بودجه دولت و اعتقاد راسخ در اداره مدرسه و تاثیر نپذیرفتن از اصحاب قدرت از عوامل دیگر موفقیت اوست. در عصر حاضر که عصر زایش نظریه های جدید مدیریتی است خوانش تجربه های زیسته مدیران گذشته هم در توانمند سازی مدیران مدارس موثر است.
♦️ دستخط رهبر انقلاب بر تصویر شهید محسن حججی 🔹‌ بسمه‌تعالی سلام و درود حق بر این شهید پرافتخار و سرافراز که در حساسترین و خطیرترین لحظه‌ی زندگی، نماد حق پیروز و آشکار در برابر باطل رو به زوال شد. سلام خدا بر او که با جهاد مخلصانه و شهادت مظلومانه، خود را و همه‌ی ملت خود را عزیز کرد. سید علی خامنه‌ای ۱۳۹۶/۰۷/۱۱ 🔹‌ سالروز شهادت شهید حججی
💠امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ثَمَرةُ التَّفريطِ النَّدامَةُ، و ثَمَرةُ الحَزمِ السَّلامَةُ؛ 💠نتيجه كوتاهى در كار، پشيمانى است و نتيجه دور انديشى، سالم ماندن. 📚 نهج البلاغه، حكمت ۱۸۱
▫️امام صادق (ع) فرموند: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران می کند و کسى که تسبیحى از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب می شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.📿 📕من لایحضره الفقیه، ج. 1، ص. 268 📗وسائل الشیعه، ج. 3 ص. 608
مردی با اصرار از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یک جمله به عنوان اندرز درخواست کرد. پیامبر به او فرمود اگر بگویم به کار می‌ بندی؟ او در جواب گفت بلی یا رسول‌ الله. پیامبر فرمود اگر بگویم به کار می‌ بندی؟ گفت بلی یا رسول‌ الله. پیامبر مجددا فرمود اگر بگویم به کار می‌ بندی؟ گفت بلی یا رسول‌ الله. پیامبر بعد از اینکه سه بار از او قول گرفت و او را به اهمیت مطلبی که می‌ خواهد بگوید متوجه کرد؛ به او فرمود هر‌گاه تصمیم به کاری ‌گرفتی، اول در آثار، نتایج و عواقب آن فکر کن و بیندیش. اگر دیدی نتیجه و عاقبتش خوب و صحیح و توأم با رشد است، آن را دنبال کن و انجام بده و اگر دیدی عاقبتش گمراهی و تباهی و توأم با انحطاط بود، از تصمیم خود در اجرای آن صرف‌ نظر کن. 📚 منبع: اصول کافی، جلد ۸، صفحه ۱۵۰
🌱امام علی (ع): در برابر ناگواريهاى اندک، بيتابى نكنيد كه اين كار شما را به ناگواريهاى زيادى مى اندازد.💚💛 ‌ 📚غرر الحكم :
۱۰۳۱۴
🔺حدیث روز امام على عليه السلام: مَن ضَنَّ بعِرضِهِ فَلْيَدَعِ المِراءَ هر كه آبروى خود را مى خواهد، بايد مجادله را رها كند 📙 نهج البلاغه حکمت362
🔹در یکی از مدارس، معلمی دچار مشکل شد و موقتا برای یک ماه معلم جایگزینی بجای او شروع به تدریس کرد. این معلم جایگزین در یکی از کلاسها سوالی از دانش آموزی کرد که او نتوانست جواب دهد، بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کرده و او را مسخره می کردند. معلم متوجه شد که این دانش آموز از اعتماد بنفس پایینی برخوردار است و همواره توسط هم کلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد. 🔸زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند، معلم آن دانش آموز را فرا خواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده، آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند. 🔹در روز دوم معلم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند، دستش را بالا ببرد. هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند. 🔸تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچه ها بود. 🔹بچه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند. معلم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند. در طول این یک ماه، معلم جدید هر روز همین کار را تکرار می کرد و از بچه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبت قرار می داد. 🔸کم کم نگاه همکلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد. آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلم سابقش "خِنگ " می نامید، نیست. پس دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند. 🔹آن سال با معدلی خوب قبول شد. به کلاس های بالاتر رفت. در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد. 🔸مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است. 🔹این قصه را دکتر (علی ملک حسینی) در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود، نوشته. 🔺انسان ها دو نوعند: نوع اول کلید خیر هستند. دستت را می گیرند و در بهتر شدنت کمک کرده و به تو احساس ارزشمند بودن می دهند نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اولین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بدشانس بودن را به او منتقل می کنند. این دانش آموز میتوانست قربانی نوع دوم این انسان ها بشود که بخت با او یار بود https://eitaa.com/hamkalam
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺حدیث روز امام على عليه السلام: هرگاه فرصتى به چنگ آوردى، آن را غنيمت بشمار كه فرصت ‏سوزى، مايه اندوه است إذا أمكَنَتِ الفُرصَةُ فَانتَهِزها؛ فَإِنّ إضاعَةَ الفُرصَةِ غُصَّةٌ 📙 غررالحكم، حدیث ۴۱۲۴
دو پیرمرد که یکی از آنها قد بلند و قوی هیکل و دیگری قد خمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند. اولی گفت: به مقدار ١٠ قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا کردن بدهکاریش را دارد ولی تاخیر می‌اندازد و اینک می‌گوید گمان می‌کنم طلب تو را داده‌ام. حضرت قاضی! از شما تقاضا دارم وی را سوگند بده که آیا بدهکاری خودش را داده است، یا خیر. چنانچه قسم یاد کرد که من دیگر حرفی ندارم. دومی گفت: من اقرار می‌کنم که قطعه طلا از وی قرض نموده‌ام ولی بدهکاری را ادا کردم و برای قسم یاد کردن، آماده هستم. قاضی: دست راست خود را بلند کن و قسم یاد کن. پیرمرد: یک دست که سهل است، هر دو دست را بلند می‌کنم. سپس عصا را به مرد مدعی داد و هر دو دستش را بلند کرد و گفت: به خدا قسم که من قطعات طلا را به این شخص دادم و اگر بار دیگر از من مطالبه کند، از روی فراموشکاری و نا آگاهی است. قاضی به طلبکار گفت: اکنون چه می‌گویی؟ او در جواب گفت: من می‌دانم که این شخص قسم دروغ یاد نمی‌کند، شاید من فراموش کرده باشم، امیدوارم حقیقت آشکار شود. قاضی به آن دو نفر اجازه مرخصی داد، پیرمرد عصای خود را از دیگری گرفت. در این موقع قاضی به فکر فرو رفت و بی‌درنگ هر دوی آنها را صدا زد. قاضی عصا را گرفت و با کنجکاوی دیواره آن را نگاه کرد و دیواره‌اش را تراشید، ناگاه دید که ده قطعه طلا در میان عصا جاسازی شده است. به طلبکار گفت: بدهکار وقتی که عصا را به دست تو داد، حیله کرد که قسم دروغ نخورد ولی من از او زیرک‌تر بودم. https://eitaa.com/hamkalam