eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
899 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀 امیرالمومنین عليه السلام: 💢 زكاةُ القُدرَةِ، الإنصافُ. 🔘 زكات قدرت، انصاف داشتن است. 🖇 غررالحکم، ح۵۴۴۸
هدایت شده از خبرگزاری فارس
مهمان این موکب فقط اشک است 🔹ماجرایی که تعریف می‌کنیم وقتی آدم می‌شنود کم می‌آورد. ماجرای پسرکی که از قریه و روستایی در حوالی شهر «دیوانیه» عراق هر روز کلمن آب پلاستیکی سنگینی که نصف قدش را دارد پر از آب و یخ کرده و با هزار‌ویک مراعات می‌کشد تا خودش را به جاده برساند. پسرکی که فیلم‌های عبور زائران از جاده‌های مشایهٔ نجف به کربلا، طریق العلما و سایر مسیرهای دیوانیه را دیده و دلش هوایی شده است. 🔹این کلمن برای پسرک نحیفی مثل او اصلاً سبک نیست و هزار بار روی زمین می‌گذاردش و برمی‌دارد تا مبادا آب روی زمین بریزد. پسرک فکر کرده که هر جاده‌ای که به مشایه برسد، مسیر عبور زائران است اما از قضا نیست که بدبختانه نیست! هر روز زیر هُرم آفتاب چهل‌و‌چند درجهٔ بیابان در حالی‌که سیاهپوش است انتظار می‌کشد تا شاید زائری رد شود و جرعهٔ آبی به دستش بدهد. هزار بار سرک می‌کشد اما این جاده، خلوت است. زائری رد نمی‌شود. رد هم بشود تک‌وتوک و بومی هستند. اینجا هم می‌توانید داستان پیرمردی را بخوانید که برای زوار نذر نگاه کرده است @Farsna
پادشاهی دستور داد تا چند سگ وحشی تربیت کنند تا هر کسی که از او اشتباهی سر زد را جلوی آنها انداخته تا با درندگی تمام او را بدرند. روزی یکی از وزرا رأیی داد که موجب پسند پادشاه نبود دستور داد که او را جلوی سگ‌ها بیندازند. وزیر گفت : « من ده سال خدمت شما را کرده‌ام و ده روز تا اجرای حکم از شما مهلت می‌خواهم.» پادشاه گفت این هم ده روز مهلت.» وزیر رفت پیش نگهبان سگ‌ها و گفت : «می‌خواهم به مدت ده روز خدمت این سگ‌ها را بکنم.» نگهبان پرسید : «از این کار چه فایده‌ای می‌بری..؟» وزیر گفت : « به زودی خواهی فهمید .» نگهبان گفت : «پس چنین کن.» وزیر شروع به فراهم کردن اسباب راحتی برای سگ‌ها کرد و دادن غذا ، شستشوی آن‌ها و هر کاری که لازم بود را انجام داد.» ده روز گذشت و وقت اجرای حکم فرا رسید دستور دادند که وزیر را جلوی سگ‌ها بیندازند. مطابق دستور عمل شد و خود پادشاه هم نظاره‌گر ماجرا بود ولی با صحنه‌ی عجیبی روبرو شد. همه‌ی سگ‌ها به پای وزیر افتادند و تکان نمی‌خوردند..! پادشاه پرسید : «با این سگ‌ها چه کرده‌ای ..!؟» وزیر پاسخ داد : « ده روز خدمت این سگ‌ها را کردم فراموش نکردند ولی ده سال خدمت شما را کردم همه را فراموش کردید.» پادشاه سرش را پایین انداخت و دستور به آزادی وزیر داد. احتمال دارد در زندگی شما کسانی باشند که خطای کوچکی کرده‌اند و مدت‌هاست به خود اجازه نمی‌دهید آنها را ببخشید ، فقط کافی‌است امروز به روزهای خوبی که با آنها داشتید فکر کنید ... مطمئن هستم آنها را خواهی بخشید. https://eitaa.com/hamkalam
در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند. زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد. دومی گفت : پسر من مثل بلبل اواز می خواند. هیچ کس پیدا نمی شود که صدایی به این قشنگی داشته باشد . هنگامی که زن سوم سکوت کرد، آن دو از او پرسیدند : پس تو چرا از پسرت چیزی نمی گویی؟ زن جواب داد : در پسرم چیز خاصی برای تعریف کردن نیست. او فقط یک پسر معمولی است .ذاتا هیچ صفت بارزی ندارد. سه زن سطل هایشان را پر کردند و به خانه رفتند . پیرمرد هم آهسته به دنبالشان راه افتاد. سطل ها سنگین و دست های کار کرده زن ها ضعیف بود . به همین خاطر وسط راه ایستادند تا کمی استراحت کنند؛ چون کمرهایشان به سختی درد گرفته بود. در همین موقع پسرهای هر سه زن از راه رسدند .پسر اول روی دست هایش ایستاد و شروع کرد به پا دوچرخه زدن. زن ها فریاد کشیدند: عجب پسر ماهر و زرنگی است! پسر دوم هم مانند یک بلبل شروع به خواندن کرد و زن ها با شوق و ذوق در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، به صدای او گوش دادند. پسر سوم به سوی مادرش دوید. سطل را بلند کرد و آن را به خانه برد. در همین موقع زن ها از پیرمرد پرسیدند: نظرت در مورد این پسرها چیست؟ پیرمرد با تعجب پرسید:منظورتان کدام پسرهاست ؟من که اینجا فقط یک پسر می بینم
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏴 امام حسین (علیه السلام): «هر کس که رنج و اندوهی را از مؤمنی برطرف سازد، خداوند متعال غم‌های دنیا و آخرت را از او دور می‌سازد» 📚 أعلام الدین ؛ ج ۱ ص ۲۹۸