eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
900 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک پرش جانانه 😂😂😂😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✌️مصری ها که دیدن با کامیون نمی تونن آب و غذا به غزه ببرن به این صورت می خوان مایحتاج اولیه مردم غزه رو تامین کنند آن تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم 🌹یاد می کنیم از شهدای مظلوم مدافع امنیت و حرم با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد @hamkalam
💎 امام صادق عليه السلام:  🔸خَيْرُ الرِّجالِ مِن اُمَّتِى الَّذينَ لا يَتَطاوَلونَ عَلى اَهليهِم و يَحِنُّونَ عَلَيهِم وَ لا يَظلِمونَهُم. 🔹بهترين مردان امّت من كسانى هستند كه نسبت به خانواده خود خشن نباشند، اهانت نكنند، دلسوزشان باشند و به آنان ظلم ننمايند.  📎مکارم الاخلاق، ص۲۱۶
پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود. پسر بزرگتر پرسید: پدر جان ما چرا اتومبیل نداریم؟ پدر گفت : من یک پدر زن ثروتمند پیر دارم، اگر او فوت کند، ثروتش به مادر زن من خواهد رسید، پس از آنکه مادر زنم هم مرد، ثروت او به ما رسیده و من خواهم توانست که یک ماشین برای خودمان بخرم. پسر کوچک ، پس از شنیدن حرف پدر گفت: پدر جان، من پهلوی شما خواهم نشست. پسر بزرگتر با ناراحتی جواب داد : تو باید عقب بنشینی، جای من در جلو می باشد.دو برادر ناگهان شروع به دعوا و کتک زدن همدیگر کردند.پدر که خیلی عصبانی شده بود، گفت: بیایید پایین ،بچه های بی تربیت.تقصیر من است که شما را سوار ماشین کرده ام. نتیجه اینکه وقتی از اموال انباشته خود در نزد فرزندان صحبت می کنیم آنها خود را نیازمند تلاش نمی بینند @hamkalam
♐️در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. " مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند. مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ https://eitaa.com/hamkalam
384.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم یک ناهماهنگی 😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌😂@hamkalam
(ص) فرموند: هر کس در کتابی یا نوشته‌ای بر من بنویسد، تا زمانی که نام من در کتاب هست فرشتگان پیوسته برای او از درگاه حق طلب آمرزش می‌کنند. 📖 داستان های صلوات، ص ۱۲ ❤️ اللَّهمَّ‌صَلِّ‌عَلَى‌مُحمَّـدٍوآل‌مُحَمَّد ❤️
فخر رازی از مفسران قرآن کریم می‌گوید: مانده بودم «لفی خسر» را چگونه معنا کنم از بس فکر کردم خسته شدم و با خود گفتم بروم سراغ سوره‌های دیگر تا فرجی شود نقل میکند روزی گذرم به بازار افتاد و دیدم کسی با التماس فراوان به مردم می‌گوید: مردم رحم کنید به کسی که سرمایه اش در حال آب شدن هست و داره نابود میشه، نگاه کردم دیدم او یخ فروش است یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن،و او التماس می‌کند از مردم که از من یخ بخرید من معنای «لَفی خُسر» را در سوره عصر از این یخ فروش فهمیدم ما هم لحظه به لحظه یخ زندگیمان در حال آب شدن است اما قدر این نعمتها و فرصت های ناب را نمی دانیم و درک نمی کنیم مگر زمانی که دیر میشود و جز افسوس کاری از ما ساخته نیست...
روزي جحي براي خريد درازگوشي به بازار ميرفت. مردي پيش آمد و پرسيد: كجا ميروي؟ گفت: به بازار ميروم كه درازگوشي بخرم. گفتش: بگوي انشاءاالله. گفت: چه جاي انشاءاالله باشد كه خر در بازار و زر در كيسة من است. چون به بازار در آمد مايهاش را بزدند و چون بازگشت همان مرد به او برخورد و پرسيدش از كجا ميآيي؟ گفت: انشاءاالله از بازار، انشاءاالله زرم را بدزديدند، انشاءاالله خري نخريدم و زيان ديده و تهيدست به خانه بازميگردم، انشاءاالله . عبید زاکانی https://eitaa.com/hamkalam
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که سی سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سیاستمدار تأخیر داشت و بنابراین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند. کشیش پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: سی سال قبل وارد این شهر شدم. راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی‌هایش، باج‌گیری، رشوه‌خواری، هوسرانی‌ و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد. در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد. در ابتدا از اینکه تأخیر داشت عذرخواهی‌ کرد و سپس گفت: به یاد دارم زمانی که پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم... https://eitaa.com/hamkalam
253.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعقیب و گریز 😂😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam