eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
900 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که سی سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سیاستمدار تأخیر داشت و بنابراین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند. کشیش پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: سی سال قبل وارد این شهر شدم. راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی‌هایش، باج‌گیری، رشوه‌خواری، هوسرانی‌ و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد. در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد. در ابتدا از اینکه تأخیر داشت عذرخواهی‌ کرد و سپس گفت: به یاد دارم زمانی که پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم... https://eitaa.com/hamkalam
253.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعقیب و گریز 😂😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
آرام می روند ملائک به عرش حق هرچند زخمی اند و پر از اشک چشم و آه اینان فرشته نه ، که بالاترند از آن... یک مشت کودک معصوم بی گناه! یک روز خوش نبود قسمت این کودکان زار لعنت به ظلم و ظالم و صهیون رو سیاه "عاصی" 😭😭😭 🌹 نثار شهدای فلسطین و جهت شفای جانبازان و آرامش دل داغدار خانواده ها و پیروزی مقاومت ۳صلوات
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱نبی اکرم(ص)🌱 زمانی خواهد آمد که نگه داشتن دین مانند نگه داشتن گلوله ی آتش در دست است. 📚(مستدرک، ج12، ص33)
🔻نقل است که در سنتر پارک نیویورک سگی به کودکی حمله می کند، مردی که شاهد حادثه بود برای نجات کودک خود را به روی سگ می اندازد و او را خفه میکند ... 🔹 خبرنگار نیویورک تایمز که ماجرا را از نزدیک می بیند به مرد میگوید: فردا تیتر اول نیویورک تایمز این است:"مرد شجاع نیویورکی جان پسری را نجات داد "مرد در جواب خبرنگار میگوید:"من نیویورکی نیستم" 🔹خبرنگار میگوید پس تیتر میزنیم:" آمریکایی قهرمان جان پسری را نجات داد"مرد میگوید:"ولی من آمریکایی نیستم، پاکستانی ام" 🔹فردا تیتر نیویورک تایمز اینچنین شد: "یک مسلمان متعصب سگی را در سنتر پارک خفه کرد!!" " اف بی آی احتمال میدهد القاعده در این جنایت دخیل باشد " 🔻 : 1⃣ رهبر حکیم انقلاب: اگر شما حقایق جامعه‌ی خودتان و کشور خودتان و انقلابتان را روایت نکنید دشمن روایت میکند... هرجور دلش میخواهد. توجیه میکند، دروغ میگوید، ۱۸۰ درجه با این خلاف واقع، جای ظالم و مظلوم را عوض میکند. 2⃣ اندیشکده رند: در جنگ های فردا کسی برنده نیست که بزرگترین بمب ها را دارد، بلکه کسی پیروز‌ است که بهترین روایت را دارد.
🔸می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود. 🔹وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. 🔸پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. 🔺شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد. 🔺شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید. 🔅«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله» 🔺هر کجا وحشت کردید راه فرار به سوی خداست.
📖 پند گرفتن حتى از راهزن فضیل بن عیاض، پیش از آن که با شنیدن آیه اى از آیات قرآن توبه کند راهزن بود. وى در بیابان مرو خیمه زده بود و پلاسى پوشیده و کلاه پشمین بر سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت، همه دزد و راهزن. هر مال و جنس دزدیده شده اى که نزد او مى بردند، میان دوستان راهزن تقسیم مى کرد و بخشى هم خود برمى داشت. روزى کاروانى بزرگ مى آمد، در مسیر حرکتش آواز دزد شنید. ثروتمندى در میان کاروان، پولى قابل توجه داشت. برگرفت و گفت در جایى پنهان کنم تا اگر کاروان را بزنند، این پول برایم بماند. به بیابان رفت، خیمه اى دید در آن پلاس پوشى نشسته، پول به او سپرد. فضیل گفت در خیمه رو و در گوشه اى بگذار، خواجه پول در آنجا نهاد و بازگشت. چون به کاروان رسید، دزدان راه را بر کاروان بسته و همه اموال کاروان را به دزدى تصرف کرده بودند. آن مرد قصد خیمه پلاس پوش کرد. چون آنجا رسید، دزدان را دید که مال تقسیم مى کردند. گفت آه، من مال خود را به دزدان سپرده بودم. خواست باز گردد، فضیل او را بدید و آواز داد که بیا. چون نزد فضیل آمد، فضیل گفت چه کار دارى؟ گفت جهت امانت آمده ام. گفت همان جا که نهاده اى بردار. برفت و برداشت. یاران فضیل را گفتند ما در این کاروان هیچ زر نیافتیم و تو چندین زر باز مى دهى. فضیل گفت او به من گمان نیکو برد و من نیز به خداى تعالى گمان نیکو مى برم. من گمان او را به راستى تحقق دادم تا باشد که خداى تعالى گمان من نیز به راستى تحقق دهد. منابع: 1. تذکرة الاولیا، فریدالدین عطار نیشابوری 2. زیبایی های اخلاق، حسین انصاریان، صفحه 266 https://eitaa.com/hamkalam
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 🔸طوفاندی طوفان؛ طوفان_الاقصی حماسی (همراه با ترجمه فارسی) 🔸غزه‌دن قدسا ... 🔸طوفاندی طوفان @hamkalam
امام على عليه السلام : 🏴🏴🏴اللّه َ اللّه َ في عاجِلِ البَغيِ، و آجِلِ وَ خامَةِ الظُّلمِ، و سُوءِ عاقِبَةِ الكِبرِ 🏴🏴🏴 از خدا بترسيد ، از خدا بترسيد ، درباره عاقبت ناگوار ستم در دنيا و آخرت و از فرجام بدِ كبر و نخوت . ( نهج البلاغة : الخطبة ۱۹۲ )
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🩸دیروز مشغول بازی و امروز غرق خون! داستان تلخ کودکان و نوزادان غزه
مردی سراسیمه صبح ، نزد قاضی شهر آمد و از همسایه خود شکایت کرد و گفت: دیروز در خانه نبودیم. دیشب خانه رسیدیم و دیدیم دزد هر چه داشتیم و نداشتیم با خود برده است. و من می دانم کار همسایه من است که یک یهودی است. قاضی گفت: از کجا چنین مطمینی؟ گفت: چون به من سلام نمی دهد دوم این که، نیازمند است و شب ها دیده ام بسیار گرسنه خوابیده است . مرد شاکی گفت: آقای قاضی برخیز و ماموری به من بده تا او را دست ببندد و نزد تو آورند. قاضی اهمیتی نداد. مرد شاکی در التماس خود شدت کرد و اشکی ریخت و گفت: به خدا قسم من مرد مسلمان مومنی هستم و همه در محل مرا به نیک نامی یاد می کنند. آیا تو هنوز در سخنان من شک داری؟؟!!! قاضی گفت: در این که داشته هایت را آن یهودی ببرد شک دارم ولی در این که این چنین ندیده به او تهمت دزدی زدی، در بردن نداشته هایت ( ایمان، صداقت، خدا ترسی و....) هیچ شکی ندارم @hamkalam