eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
900 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
مادامى که سيب با چوب باريکش به درخت متصل است همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند.. 🔸باد باعث طراوتش می شود 🔸آب باعث رشدش می شود 🔸و آفتاب پختگی و کمال مي بخشد 🔹اما ... به محض منقطع شدن از درخت و جدايى از "اصل", 🔹همان آب باعث گندیدگی 🔹همان باد باعث پلاسیدگی 🔹همان آفتاب باعث پوسیدگی و ازبين رفتن طراوتش می شود ☘ قصه انسان و خدا قصه سیب و درخت است. 🔸آدمی تا با خداست همه چیز در خدمت اوست . خواه قدرت ، خواه شهرت ، خواه ثروت 🔹و اگر از خدا برید همه به زیان اوست. https://eitaa.com/hamkalam
624.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیا خیالت راحت،تست کردم نمیشکنه😑😂 @hamkalam
صرفا جهت اطلاع شرکت والت‌دیزنی «خالق شخصیت میکی‌ موس» دو میلیون دلار به رژیم اسرائیل برای حمله به غزه کمک کرده! طرح روی لباس این دختر بچه کوچولو👆😔
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: أطِبْ كَسبَكَ تُستَجَبْ دَعوَتُكَ، فإنَّ الرّجلَ يَرفَعُ اللُّقْمَةَ إلى فِيهِ (حَراما) فما تُستَجابُ له دَعوَةٌ أربَعينَ يوما درآمدت را پاك كن تا دعايت مستجاب شود؛ زيرا هرگاه آدمى لقمه[اى حرام] به دهان خود ببرد تا چهل روز دعايى از او پذيرفته نمى شود ميزان الحكمه جلد4 صفحه30
مردی با همسرش به پیک‌نیک می‌روند. پس از این‌که خودروی خود را در کنار جاده پارک می‌کنند، زن خطاب به مرد می‌گوید: بریم بشینیم زیر اون درخت. اما مرد می‌گوید: نه! همین وسط جاده ابهتره! زود زیرانداز رو پهن کن! زن می‌گوید: آخه این‌جا که ماشین می‌زنه بهمون! ولی مرد با اصرار وسط جاده زیرانداز را پهن می‌کند و می‌نشینند وسط جاده! بعد از مدتی یک تریلی با سرعت به سمت آن‌ها می‌آید و هرچه بوق می‌زند، آن‌ها از جایشان تکان نمی‌خورند؛ کامیون هم مجبور می‌شود فرمان را بپیچاند و مستقیم به همان درختی که در آن نزدیکی بود اصابت می‌کند. مرد که این صحنه را می‌بیند، رو به زنش می‌گوید: دیدی گفتم وسط جاده امن‌تره! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مُرده بودیم!!! برخی از افراد تحت هیچ شرایطی نمی‌خواهند اشتباه خود را بپذیرند و همیشه به‌شکلی کاملاً حق به جانب صحبت می‌کنند؛اگر هم اتفاقی بیُفتد شروع به فرافکنی کرده و دیگران را مقصر می‌دانند. https://eitaa.com/hamkalam
در معبدی گربه ای زندگی می کرد که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد؟! سال ها بعد استاد بزرگ درگذشت و گربه هم مرد راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جا آورده باشند ..! سال ها بعد استاد بزرگ دیگری کتابی نوشت درباره ی اهمیت بستن گربه هنگام عبادت! بسیاری ازبدعت ها اینگونه به اصل و قانون تبدیل می شوند ... https://eitaa.com/hamkalam
💎رسول خدا صلّي الله عليه و آله فرمودند : ⚜ سه خصلت است كه در هر كس باشد آثارش به خود او باز مى گردد : 🌱 ظلم كردن 🌱 فريب دادن 🌱 تخلّف از وعده 📚 نهج الفصاحه ، ص 422
سگی از ڪنار شیری رد می شد، چون شیر را خفته دید طنابی آورد و شیر را محڪم به درختی بست. شیر بیدار ڪه شد سعی ڪرد طناب را باز ڪند اما نتوانست… در همان هنگام خری در حال گذر بود، شیر به خر گفت: اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم ، خر ابتدا تردید ڪرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز ڪرد. شیر چون رها شد، خود را از خاڪ و غبار خوب تڪاند، به خر گفت: من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم خر با تعجب گفت : ولی تو قول دادی. شیر گفت : من به تو تمام جنگل را میدهم زیرا در جنگلی ڪه شیران را سگان به بند ڪشند و خران برهانند دیگر ارزش زندگی ڪردن ندارد
عارف سخنوری، با یک قاری قرآن در مجلسی وارد شدند. قاری قرآن شروع به تعریف از اخلاق و علم، دوست سخنورش کرد و همگان مشتاق شنیدن سخنان مرد سخنور بودند. وقتی وارد مسجد شدند ، در جلسه، قرآن تلاوت می کردند. سخنور تا رسید قرآن دادند تا بخواند، و یک کلمه را اشتباه خواند و مصحح بدون رودربایستی و بلند غلط او را گرفت. نوبت تلاوت به قاری رسید، قاری دو کلمه را سقط کرد و نخواند و بلند مورد ایراد واقع شد. سخنور سخنرانی کرد و مجلس تمام شد. وقتی با دوست قاری اش از مجلس بیرون آمدند، سوال کرد، چرا دو کلمه را به عمد، سقط کردی و انداختی؟ طوری که کسی از تو ایراد گرفت که یک صدم تو قرآن وارد نبود؟ قاری گفت: تو استاد منی و استاد سخن ، وقتی تو یک غلط خواندی من باید دو غلط می خواندم تا مردم باور کنند این صفحه تلاوتش دشوار بود و وجهه ظاهری تو حفظ شود تا مردم به سخنانی که از تو می خواستند بشنوند ،تردید بر علم تو نداشته باشند. از تو می خواستند مطلبی یاد بگیرند اما من جز صوت خوش چیزی نداشتم به آنها بدهم. سخنور دست دوست قاری اش را بوسید و گفت تو استاد اخلاق منی . چون وقتی که تو قرآن می خواندی شیطان در دل من نفوذ کرد و آرزو می کردم غلط بخوانی تا آبروی من به من برگردد. چیزی که شیطان در دل من گذاشته بود رحمان در دل تو نهاد. @hamkalam
371.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیچاره بدترسید 😂😂🤣 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇👇👇 😂@hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا