ابن جوزی، از خطبای معروف زمان خود بود.
بالای منبری رفت كه از سه پله برخوردار بود تا برای مردم سخنرانی كند.
زنی از پايين منبر بلند شد و مسأله ای از او سؤال كرد.
ابن جوزی گفت نمی دانم.
زن گفت تو كه نمی دانی، چرا سه پله از ديگران بالا نشسته ای؟
ابن جوزی گفت اين سه پله را كه من بالا نشسته ام، به آن اندازه ای است كه می دانم و شما نمی دانيد.
من به اندازه معلوماتم بالا رفته ام، اگر می خواستم به اندازه مجهولاتم بالا بروم، بايد منبری درست كنم كه تا فلک الافلاک بالا می رفت.
📚 منبع: کشکول طبسی، علینقی طبسی حائری
@hamkalam
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون شرح 😂
😂@hamkalam
روزی به کریم خان زند گفتند،یک فردی یک هفته است میخواهد شما را ببیند و مدام گریه میکند.
👤 کریم خان آن شخص را به حضور طلبید ولی آن شخص بشدت گریه میکرد و نمی توانست حرف بزند. کریم خان گفت "وقتی گریه هایش تمام شد بیاریدش نزد من"
بعد از ساعت ها گریه کردن شخص ساکت شد و شرف حضور یافت.
گفت قربان من کور مادر زاد بودم به زیارت قبر پدر بزرگوار شما رفتم و شفایم را از اوگرفتم.
شاه دستور داد سریع چشم های این فرد را کور کنید!!!
تا برود دوباره شفایش را بگیرد!!!
اطرافیان به شاه گفتند قربان این شفا گرفته پدر شماست.ایشان را به پدرتان ببخشید.
🗣وکیل الرعایا گفت:پدر من یک خر دزد بود من نمیدانم قبرش کجاست و من به زور این شمشیر حکمران شدم.
پدر من چگونه می تواند شفا دهنده باشد؟
⭕️▪️نتیجه راهبردی:
اگر متملقین میدان پیدا کنند دین و دنیای مان را به تباهی می کشند. احمق ها همه چیز را معجزه می بینند؛ ولی شما نمی توانید سر یک دانشمند را کلاه بگذارید. منشا اشتباهات ندانستن نیست!! بلکه تقلید و تعصب از اعتقادات کورکورانه است....!
جامعه ای که در آن معلم از همه ارزشمند تر باشد مردمش با فرهنگ ترند .
https://eitaa.com/hamkalam
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز خداروشکر آتش نشان نشد 🤣🤦♂
@hamkalam
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹من زیر آوار یه فرشته دیدم ...😭
یا صاحب الزمان ادرکنی
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 نماهنگ «اقتدار»
🔺️نماهنگ «اقتدار» به مناسبت دوازدهمین سالگرد شهادت شهید حاج حسن طهرانی مقدم با اجرای گروه سرود «نسیم رحمت» منتشر شد.
🌷 پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) :
✍ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ كُلِّ مَؤُنَةٍ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى الدُّنْيا و َكَلَهُ اللّهُ اِلَيْها
☘ هر كس از غير خدا بِبُرد، خداوند، هزينه زندگى او را تأمين مى كند و از جايى كه انتظار ندارد، روزى اش مى دهد؛ امّا هر كس چشم اميدش به دنيا باشد، خداوند، او را به دنيا وا مى گذارد.
📚 نهج الفصاحه ، ص731
🌻مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟
خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!
مرد پاسخ داد: من چیزی ندارم که ببخشم…
🌻خدا پاسخ داد: چرا!!!! محدود چیزهایی داری!
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی!
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی!
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی!
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!
🌻فقر واقعی فقر روحــــی ست.دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود.
( وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا ٣۴ )ابراهیم
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا ﴿۱۸﴾نحل
@hamkalam
یکی از دوستان تعریف می کرد:
ﭘﺪﺭ بزرگم ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺐﻫﺎ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﺩ،ﻣﯽﮔﻔﺖ:ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﯼ ﯾﮏ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺒﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ.
ﺍﻭ ﺣﺮﯾﺺ ﻧﺒﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺁﺧﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﺮ ﻣﯽﺩﺍﺭﯼ.
🔰 ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ، ﻣﯽﺑﯿﻨﻢ ﭘﺪﺭ بزرگم ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽﮔﻔﺖ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ: ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ…
🔰 ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﺍﻭ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﻢ، ﺑﻪ ﯾﺎﺩ او، ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﻣﯽﺩﺍﺭﻡ.
🔰 ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ که کار می کنم ﻭ ﺧﺴﺘﻪ می شوم، ﻣﯽگویم:ﻓﻘﻂ ﯾﮏ دقیقه بیشتر کار می کنم.
🔰 ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﻟﻮﺩﻡ ﻣﯽﺳﻮﺯﻧﺪ، ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ: ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﺍﮔﺮﺍﻑ ﺑﯿﺸﺘﺮ.
🔰 ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩﺭﻭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ: ﯾﮏ قدم ﺑﯿﺸﺘﺮ.
🔰 ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﻄﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ:ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ.
💠 ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ «ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ» ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻓﺮﺳﻮﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﻢ،ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ.
💠 ﭘﺪر بزرگم ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
🔻ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﮔﺎﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﮔﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﻪ ﺟﺴﻤﺖ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ من ﺣﺎﮐﻢ ﻫﺴﺘﻢ، ﻧﻪ ﺗﻮ..
https://eitaa.com/hamkalam
دو نفر از مأمورین حکومت، سواره در زمین زراعی تاختند و مقداری از آن مزرعه را پایمال کردند.
زارع بیچاره گفت آخر چرا به این کشت و زرع خرابی می آورید؟
گفتند از کدخدای ده، دست خط داریم.
گفت باکی نیست.
سپس سگش را رها کرده و به طرف آن دو مأمور اشاره کرد.
سگ نیز به آن دو پرید و لباسشان را درید.
التماس کردند که بیا سگت را بگیر.
گفت دست خط کدخدا را نشانش بدهید می رود.
منبع: بزم ایران، صفحه 26
@hamkalam
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم معترض بودند که این سرسره استاندارد نیست و به کودکان آسیب میزنه
این مأمور اومد بررسی کنه!😂🤣😅
@hamkalam