eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
900 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 حکایت خروس و سگ خروسی را سگی در بیابان دید و به چنگ آورد، خواست طعمه خود قرار دهد. خروس گفت از خوردن من درگذر که طعمه یک روز تو بیش نیستم، عهد می کنم با تو که با تو رفاقت کنم. یک قریه آباد کنیم، تو سگش باش و من خروسش. آن سگ قبول کرد. با همدیگر راه رفتند تا آنکه قلعه خرابی پیدا گردید که در رهگذر مسلمانان بود. خروس گفت من بر دیوار می روم و بانگ می کنم، تو در پایین دیوار فریاد کن. قافله که شنیدند، به این طرف میل می کنند و به گمان اینکه اینجا آباد است، بعد از بار گرفتن دوباره سفر نمی کنند و بروند. سپس از روستاهای نزدیک، آب و نان و سایر لوازمات از جهت فروختن می آورند. رفته رفته مردم می آیند و منزل می کنند و اینجا آباد می شود. تو سگ آن خواهی بود و من خروس آن. چون بر دیوار خروس بانگ زد، روباه گرسنه ای در آن نزدیکی بود. صدای خروس را شنید و آمد دید عجب خروس چاقی است. پس به خروس گفت اینجا چه می کنی؟ گفت اینجا رشته قناتی می خواهم احداث و جاری نمایم و این قلعه را آباد نمایم. روباه گفت پایین بیا، من هم از قنات جاری ساختن واقف مرحوم والدم، چند رشته قناتی جاری نموده و با تو همراهی می کنم. خروس گفت از من بزرگ تر عقب دیوار است، با او برو صحبت نما. روباه گمان نمود خروس دیگری از این بزرگ تر آنجاست، پس آمد. ناگاه سگی به او در آویخت و چند زخمی بر او زد. بالاخره از چنگ سگ فرار نمود. تن مجروح و نالان و گریزان می رفت و می گفت از من گذشت، اگر می خواهید اینجا آباد شود، با غریبان بهتر از این سلوک نمایید. 📚 منبع: خزائن، ملا احمد نراقی، صفحه ۱۱۱ https://eitaa.com/hamkalam
496.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به دوستش گفته بیاد از بیمارستان مرخصش کنه😬 @hamkalam
✍️امام حسین علیه السلام: مردم، بنده دنيايند و به ظاهر، دم از دين مى‌زنند و تا زمانى كه زندگى‌شان تأمين شود ، از آن دفاع مى‌كنند؛ امّا چون در بوته آزمايش قرار گيرند، ديندارانْ اندک‌اند. 📚تحف العقول، ص ۲۴۵۱۱۶۳ @hamkalam
یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن در بخش گیرنده نوشته شده بود: «خدا» با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود: «خدای عزیزم، بیوه زنی هشتاد و سه ساله هستم که زندگی‌ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان، تنها امید من هستی، به من کمک کن...» کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نود و شش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که دوباره در بخش گیرنده نوشته شده بود: گیرنده خدا» همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: «خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!» @hamkalam
موشي در خانه ي صاحب مزرعه، تله موش ديد. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش؛ مشکل توست به ما ربطي ندارد...ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزيد و سپس از آن مرغ، برايش سوپ درست کردند و گوسفند را براي عيادت کنندگان از زن مزرعه دار، سر بريدند. زن مزرعه دار زنده نماند و مُرد. گاو را براي مراسم ترحيم کُشتند. «و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه مي کرد و به مشکلي که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد. » https://eitaa.com/hamkalam
از حاتم پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟ گفت: آری. مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود؛ یکی را شب برایم ذبح کرد، از طعم جگرش تعریف کردم، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند: تو چه کردی؟ گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم. گفتند: پس تو بخشنده تری! گفت: نه، چون او هر چه داشت به من داد، اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم! https://eitaa.com/hamkalam
"ابن هرمه" به نزد منصور (خلیفه عباسی) آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! گفت؛ به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا حد نزنند! منصور گفت: "ابطال حدود" را راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد! سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!! از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی معترضش نمی شد! https://eitaa.com/hamkalam
🌹امام على ع: 🌺عاقل، هر گاه سخن بگويد، آن را با سخنى حكيمانه و ضرب المثل همراه سازد ونادان هرگاه سخن بگويد، آن را با سوگند همراه كند.🌺 🍀نهج البلاغه🍀
شخصی در حادثه جمل به اميرالمؤمنين (ع) عرض کرد: آيا از نظر شما من بايد اصحاب جمل را گمراه بدانم؟ حضرت فرمود: اى حارث! تو جز پيش پاى خود را نمى بينى و از بالا به مسائل نمى نگرى و در نتيجه به حيرت افتاده اى! تو را را نشناخته اى تا اهلش را بازشناسى، را نيز نمى شناسى، تا هر كه را كه به آن روى كرد، بشناسى.❗ ‌ و در روايت ديگر آمده است كه حضرت فرمود: ‌ اى حارث! مسائل بر تو مشتبه شده است و بى گمان اشخاص نمى توانند ملاك و معيار حق و باطل باشند، بلكه اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى، و نيز اول باطل را بشناس تا هر كه را كه به سوى آن گام نهاد بازشـناسى. ‌ نهج البلاغه، کلمات ۲۶۲ 📚 ‌ https://eitaa.com/hamkalam
آورده اند که راسویی، شپره ای (خفاش) را گرفت. شپره به کمال عجز و الحاح التماس کرد که بر جان ناتوان من رحم کن. راسو گفت که من پرندگان را امان نمی دهم. شپره گفت که من موشم، بر اندام من نگاه کن. غرض بدین تعلل، جان به سلامت برد. همین شپره به نامساعدت بخت، در دست راسوی دیگری گرفتار آمده، از او هم التماس ترحم کرد. راسو گفت که من بر موشان ترحم نمی کنم. شپره گفت تو اگر بازوان مرا بنگری، دانی که از جنس پرندگانم. این بار هم بدین حیلت از دام بلا نجات یافت. (خلاصه): در اکثر اوقات، جرأت و تهور، آدمی را از آفات و بلیات نجات می بخشد. 📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این دیگه محاله اون آدم سابق بشه🤦😁😂😂😂😂 @hamkalam
امام سجّاد عليه السلام: گناهانى كه از استجابت دعا جلوگيرى مى كنند عبارتند از: بد نيّتى، خبث باطن، دورويى با برادران، باور نداشتن به اجابت دعا، به تأخير انداختن نمازهاى واجب تا آن كه وقتشان بگذرد، تقرّب نجستن به خداوند عزّ و جلّ با نيكوكارى و صدقه، بد زبانى و زشت گويى ميزان الحكمه جلد4 صفحه287