🔴 ریشه «ضربالمثل خالی بستن»
در زمان رضا شاه به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت میدادند فقط غلاف خالی اسلحه، یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار میگیرد را روی کمرشان میبستند و در واقع اسلحهای در کار نبود.
دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند برای اینکه همدیگر را مطلع کنند به هم میگفتند که طرف «خالی بسته» و منظورشان این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به این معنی که در واقع برای ترساندن ما بلوف میزند که اسلحه دارد و روی همین اصل بود که واژه «خالیبندی» رواج پیدا کرد.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#ضرب_المثل
مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود، زردآلو هر کیلو ۲۰۰۰ تومن، هسته زردآلو هر کیلو ۴۰۰۰ تومن.
یکی پرسید چرا هستهاش از زردآلو گرونتره؟!
فروشنده گفت چون عقل آدم رو زیاد میکنه. مرد کمی فکر کرد گفت، یه کیلو هسته بده.
خرید و مشغول خوردن که شد با خودش گفت: چه کاری بود، زردآلو میخریدم هم خود زردآلو رو میخوردم هم هسته شو، هم ارزونتر بود.
رفت همین حرف رو به فروشنده گفت.
فروشنده گفت: بله، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه!چه زود اثر کرد!
.:دهخدا:.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#طنز
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قهر کرد😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎 امام صادق علیه السلام:
🔸 أثقَلُ ما یوضَعُ فی المیزانِ یَومَ القیامَةِ الصَّلاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ اهل بَیتِهِ.
🔸 سنگین ترین چیزی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده می شود صلوات بر محمد و اهل بیت اوست.
📎 بحارالأنوار، ج۹۱ ص۴۹
اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ میدهند. ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ.
ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ.
.:افلاطون:.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#سخن_بزرگان
بین تانکر آب تا دستشویی فاصله بود. آفتابه را پر کرده بود و داشت می دوید. صدای سوتی شنید و دراز کشید. آب ریخت روی زمین ولی از خمپاره خبری نبود.
برگشت دوباره پرش کرد و باز صدای سوت و همان ماجرا. باز هم داشت تکرار می کرد که یکی فهمید ماجرا از چه قرار است. موقع دویدن باد می پیچید تو لوله آفتابه سوت می کشید.
*به نقل از غلامرضا دعایی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
شیوانا از راهی میگذشت. خسته شد و به درختی تکیه داد. چند دقیقه بعد جوانی سراسیمه به نزدیک درخت رسید و جسمی را که داخل پارچهای پوشانده بود زیر یک سنگ مخفی کرد. به محض اینکه جوان کارش را تمام کرد نگاهش را به سمت درخت چرخاند و شیوانا را دید که به او مینگرد! جوان شرم زده سرش را پائین انداخت و از شیوانا دور شد.
روز بعد عدهای از مردم دهکده آن جوان را طناب بسته نزد شیوانا آوردند و از او خواستند تا برای آن جوان مجازاتی مشخص کند.
شیوانا سری تکان داد و از جمعیت پرسید: ”جرم این جوان چیست!؟“
یکی از جمع پاسخ داد: ”این جوان دیروز به درون معبد قدیمی دهکده رفته و ظرف گرانقیمتی را که آنجا بود ربوده و فرار کرده است!“
شیوانا پرسید: ”از کجا میدانید که کار این جوان بوده است!؟“
همان شخص پاسخ داد: ”دقیقاً مطمئن نیستیم. اتفاقاً وقتی ظرف به سرقت رفته کسی در معبد نبوده است. ما براساس حدس و گمان فکر میکنیم کار او بوده است. البته او خودش میگوید که از ظرف گرانقیمت خبری ندارد و ما هم هر جائیکه گمان میکردیم را گشتیم ولی ظرف را ندیدیم!“
شیوانا با عصبانیت گفت: ”شما براساس حدس و گمان شخص محترمی را متهم کردهاید. زود این جوان را رها کنید و وقتی شواهدی محکمتر داشتید سراغ من بیائید!“
جمعیت، جوان را رها کردند و پراکنده شدند. ساعتی بعد جوان در خلوت نزد شیوانا آمد و شرمزده و خجل سرش را پائین انداخت و آهسته گفت: ”استاد! شما خودتان دیدید که من ظرف را کجا پنهان کردم؟ پس چرا مرا لو ندادید!؟“
شیوانا آهی عمیق کشید و گفت: ”بهجزء من چشمان خالق هستی هم نظارهگر اعمال تو بود. وقتی خالق کائنات آبروی تو را نگه داشت و اجازه نداد که کسی نظارهگر اعمال تو باشد، چرا من که چشمانم از اوست پردهپوشی نکنم!؟“
جوان خجل و سرافکنده از حضور شیوانا بیرون رفت. روز بعد دوباره جمعیت آن جوان را نزد شیوانا آوردند و گفتند: ”ظرف گرانقیمت شب گذشته بهطرز عجیبی به معبد بازگردانده شده است و هیچکس ندیده که چه کسی این کار را انجام داده است. برای همین ما به این نتیجه رسیدهایم که این جوان بیگناه بوده و ما بیجهت او را متهم کردهایم. بههمین خاطر نزد شما آمدهایم تا از او بخواهید ما را ببخشد!“
شیوانا تبسمی کرد و گفت: ”این جوان حتماً شما را میبخشد بروید و بهکار خود برسید!“
وقتی جمعیت پراکنده شدند. شیوانا آهسته نزدیک جوان رفت و گفت: ”همان کسی که چشمان بقیه را کور کرد و آبرویت را حفظ نمود، اگر اراده کند میتواند پردهها را براندازد و اسرار پنهان تو را برملا سازد و در یک چشم بههم زدن تو را رسوا کند. قدر این حامی بزرگ را بدان و همیشه سعی کن کاری کنی که او خودش پوشاننده عیبهای تو باشد!“
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کِش رفتن های استاد قرائتی در کودکی و ۵ دقیقه انفجار خنده در حرم امام رضا علیهالسلام 😉
کانال داستان بچههای مدرسه👇
@hamkalam
امام صادق(ع) درباره یاران حضرت مهدی (عج) میفرمایند:
♦️ رِجَالٌ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِلَا یَشُوبُهَا شَکٌّ فِی ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَرِ لَوْ حَمَلُوا عَلَى الْجِبَالِ لَأَزَالُوهَا
🔷 یاران امام زمان کسانی هستند که دلهای آنان همچون پاره آهن سخت و محکم است و تردیدی در ایمان الهی آنها ایجاد نمیگردد. دلشان قویتر ازسنگ است و اگر به کوه حملهور گردند آن را از جای برکنند.
📚 بحارالانوار ج ۵۲ ص ۳۴۰
🆔 @hamkalam
به داشتههایتان راضی باشید
آنها که موهای صاف دارند فر میزنند و آنها كه موی فر دارند مویشان را صاف میكنند.
عدهای آرزو دارند خارج بروند و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانهها میسُرايند.
مجردها میخواهند ازدواج کنند و متأهلها میخواهند مجرد باشند!
لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند و چاقها همواره حسرت لاغری را میكشند.
شاغلان از شغلشان مینالند و بیکارها دنبال همان شغلند.
فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند و ثروتمندان دغدغهی نداشتن صفا و خونگرمیِ فقرا را دارند.
افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند و مردم عادی میخواهند مشهور شده و دیده شوند!
سیاهپوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه میکنند.
و هیچکس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است: "قدر داشتههایت را بدانی و از آنها لذت ببری".
قانونهای ذهنی میگویند خوشبختی یعنی رضایت و شکرگزاری.
✅ مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر، مهم این است که از همانی که داری راضی و شکرگزار باشى، آنوقت خوشبختی.
@hamkalam
-------------------------
#قدری_تأمل