❇️ وقتی جوادالائمه علیه السّلام متولّد شدند، پدر بزرگوارشان امام رضا علیه السّلام فرمودند:
{ هذا المُولودُ المُباركٌ لَم يُولد في الإِسلامِ، مَولُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً مِنهُ عَلي شيعَتِنا }
❤️ این نوزاد مبارکی است که در اسلام مولودی با برکتتر از او برای شیعهی ما متولّد نیافته است.
📚 اصول کافی، ج1، ص321؛
📚 الارشاد، شیخ مفید، ص319؛
#میلاد_امام_جواد
گويند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت.
زمانی با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت. در راه گرفتار راهزنان شدند.
غزالى رو به آنان كرد و به التماس گفت:
اين بسته را از من نگيريد، ديگر هر چه دارم از آن شما.
دزدان را طمع زيادت شد، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته چيزى نيافتند.
دزدى پرسيد كه اين ها چيست؟ چون غزالى وى را به آن ها آگاهى داد، دزد راهزن گفت:
علمى را كه دزد ببرد، به چه كار آيد!
اين سخن دزد، در غزالى اثرى عميق گذاشت و گفت:
پندى به از اين از كسى نشنيدم و ديگر در پى آن شد كه علم را در دفتر جان بنگارد.
@hamkalam
886.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا آخر ببینید 😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎 امام باقر علیهالسلام:
🔹 اِتَّبِع مَن يُبكيكَ وهُوَ لَكَ ناصِحٌ، ولا تَتَّبِع مَن يُضحِكُكَ وهُوَ لَكَ غاشٍ.
🔸 از كسى كه تو را به گريه مى اندازد، ولى خيرخواه توست، پيروى كن و از كسى كه تو را مى خنداند، ولى با تو نيرنگ مى كند ، پيروى منما .
📎 الکافی، ج۲، ص۶۳۸، ح۲
👈تقسیم 17 شتر زنده بین سه نفر!!!
💢روزی پدری وصیت نمود که هفده شترش را بین سه فرزندانش تقسیم شود، سهم آن سه نفر اینگونه بود:
- سهم برادر بزرگ: نصف شترها
- سهم برادر دوم: یک سوم شترها
- سهم برادر کوچک: یک نهم شترها
🖐آن ها به هر ترتیب که خواستند شترها را قسمت کنند که کسرى به عمل نیاید، امکان نداشت.
✅ نزد حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام رفتند...
حضرت فرمود: مایل نیستید من یک شتر از مال خودم بر آنها افزوده و آن ها را بین شما تقسیم نمایم؟
-گفتند: حتما
پس حضرت یک شتر بر آن ها و افزود و هیجده شتر شد.
آنگاه نصف شترها را که 9 شتر میشود به برادر بزرگ دادند،
یک سوم را که 6 شتر میشود به برادر دوم دادند،
و یک نهم که 2 شتر میشود را به سومى دادند؛
و یک شتر باقیمانده خود را نیز برداشت
❇️ وچه زیرکانه حضرت تقسیم کرد!!!!!!!
✅ ذکرُ عَلیُ عَبَادَه
یادآوری فضائل علی عبادت است.
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
917.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخر و عاقبت شوخی نابجا😂
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
زوجی تازه ازدواج کرده و به منطقهای خیلی آرام نقل مکان کرده بودند.
زن هنگامیکه اولین صبح در خانهٔ جدید، قهوه مینوشید از طریق پنجره دید که زن همسایه ملافههایش را روی طناب آویزان میکند. زن گفت:
«همسایه چه ملافههای خیلی کثیفی روی طناب پهن میکند. شاید او به صابونی تازه نیاز دارد یا کسی که به او شستن را یاد بدهد. اکر من دوستش بودم، از او میپرسیدم آیا میخواهد که به او شستن ملافه را یاد بدهم.»
شوهرش به او نگاه کرد و ساکت ماند.
پس از یک هفته از نو هنگام صبحانه، زنِ همسایه ملافهها را روی طناب آویزان میکرد و زن دوباره همان حرفها را برای شوهرش تکرار کرد:
«همسایهٔ ما باز هم ملافههای کثیف آویزان میکند. اگر من خیلی خجالتی نبودم، از او میپرسیدم آیا میخواهد که به او شستن ملافه را یاد بدهم.»
در دومین و سومین هفته، زن باز همان حرفها را برای شوهرش تکرار کرد و دربارهٔ همسایه با ملافههای کثیف قضاوت کرد.
یک ماه گذشت و زن هنگامیکه دید زن همسایه ملافههای تمیز آویزان میکند، تعجب کرد و ذوقزده رفت و به شوهرش گفت:
«نگاه کن، او شستن ملافهها را یاد گرفته است. آیا ممکن است که همسایهٔ دیگری به او یاد داده باشد؟ چرا من هیچ کاری نکردم.»
شوهر به آرامی جواب داد:
«نه، امروز من زودتر بلند شدم و شیشههای پنجرهمان را شستم.»
نکتهٔ اخلاقی:
زندگی اینگونه است. همهچیز به تمیزی پنجرهٔ ما بستگی دارد.
از انتقاد مخرب دوری کنیم و دربارهٔ دیگران حکم صادر نکنیم.
برای اینکه ما با شفافیت بتوانیم پاکی قلب دیگران را ببینیم، شیشههای پنجرهٔ قلبمان را بشوییم.
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam