روزی لقمان در کنار چشمهای نشسته بود. مردی که از آنجا میگذشت. از لقمان پرسید: «چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟»
لقمان گفت: «راه برو.»
آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است. دوباره سوال کرد: «مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟»
لقمان گفت: «راه برو.»
آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد. زمانی که چند قدمی راه رفت، لقمان به بانگ بلند گفت: «ای مرد، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید.»
مرد گفت: «چرا اول نگفتی؟»
لقمان گفت: «چون راه رفتن تو را ندیده بودم، نمیدانستم تند میروی یا کند. حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده بعدی خواهی رسید.»
✅ گامهایمان را برای رسیدن به مقصد بلندتر برداریم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#داستان
28.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻بعد از رفتنت پیرمردهایمان هم حس می کنند یتیم شده اند ...
پیرمرد عشایر بختیاری در این برف و سرما برای انجام کار اداری آمده جهاد کشاورزی شهرستان کوهرنگ ، تصویر حاج قاسم رو که میبینه مسیرش رو کج میکنه و روبروی تصویر می ایسته ، با حاج قاسم زیر لب چه زمزمه میکند ، نمیدانیم ؟ ...
ولی هر چه هست حرفهای عاشقانه ای با او داشته ، زلال و صاف همچون دلهای پاک و بی آلایش مردمان عشایر سرزمین بختیاری
#حاج_قاسم
284.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای شنا نفس لازمه، 😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📖 سوگند خوردن فراوان
از بسیار سوگند خوردن بپرهیزید که انسان، به چهار سبب سوگند می خورد:
یا از سر خواری ای که در خود احساس می کند و او را ذلیلانه وادار می کند تا تصدیق مردم را بگیرد.
و یا از سر ناتوانی در سخن که سوگندها را وسیله تقویت سخنش می گیرد.
و یا چون خود را نزد مردم متهم می داند و می بیند که گفته اش را جز با سوگند نمی پذیرند.
و یا اینکه چون نمی تواند جلوی زبان خود را بگیرد، سوگند می خورد.
منبع: تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ورام بن ابی فراس حلی
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
شخصی را قرض بسیار آمده بود. تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان میکند. آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه میزند، آن صحنه را دید پشیمان شد و بازگشت.
تاجر چشمش به او افتاد و فهمید که برای حاجت کاری آمده است پس به دنبال او رفت و گفت با من کاری داشتی؟ شخص گفت: برای هر چه آمده بودم بیفایده بود. تاجر فهمید که برای پول آمده است به غلامش اشاره کرد و کیسهای سکه زر به او داد.
آن شخص تعجب کرد و گفت: آن چانه زدن با آن تاجر چه بود و این بذل و بخششت چه؟
تاجر گفت: آن معامله با یک تاجر بود ولی این معامله با خداست. در کار خیر طرف حسابم با خداست. او خیلی خوش حساب است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#داستان
272.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حوادث غیر مترقبه 😂🤣🤣
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
Ejraye GoroohiEjraye Goroohi - Booye Gole Soosano Yasaman (320).mp3
زمان:
حجم:
9.9M
بوی گل سوسن و یاسمن آید
از آهنگ های زمان انقلاب