eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
900 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
روزگاری مردی بود که به سخاوت و بخشندگی و مهمان ‌نوازی معروف بود و هر مهمانی را آن چنان که شایسته بود و با آنچه در توان داشت پذیرایی می کرد. شبی مردی حسود و نه چندان انسان، مهمان وی شد. از انواع طعام میزبان خورد و حسابی سیر گشت. در آخر کار، مرد میهمان به میزبان فرمود که شنیده‌ ام نوشیدنی‌ های خوبی داری. میزبان گفت آری، اما یک شیشه بیشتر نمانده است که امیدوارم کفایت کند. میزبان به پسر خود گفت که برود و شیشه نوشیدنی را بیاورد. پسر رفت و آمد و گفت ای پدر، کدام شیشه را برای مهمان تو بیاورم، چون در آنجا دو شیشه هست. میزبان که از خجالت سرخ شده بود، زیر چشمی به مهمان نگاهی کرد. مهمان که مردی کینه‌ توز و عیب جو بود، گمان کرد که مرد مهمان نواز به او دروغ گفته است. میزبان کمی اندیشید و به فرزند گفت که برو و یک شیشه را بشکن و دیگری را بیاور. پسر رفت و چون یک شیشه را بر زمین زد، دیگر چیزی نماند. آمد و گفت یکی را شکستم اما هر دو شکست. میزبان این گونه با کنایه به مرد عیب جو، فهماند که پسر وی دو بین است. 📚 منبع: مرزبان نامه، سعدالدین وراوینی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
در زمان ناصرالدین شاه اولین تلگراف‌خانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود. به ناصرالدین شاه گفتند تلگراف‌ خانه بی‌مشتری مانده و کارمندانش آنجا بیکار نشسته اند. ناصرالدین شاه دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هر چه می‌خواهند تلگراف بزنند و چون مفت شد همه هجوم آوردند و بعد از مدتی دیدند پیام‌هایشان به مقصد می‌رسد و به همین خاطر هجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخگویی نبودند! سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود مردم ارزش تلگراف را فهمیده‌اند، دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند بدین مضمون: «بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع!» و اصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است...! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
489.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی قراره بد بیاری 😂😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌱 معلمی که معجزه اش کتابش بود... و خودش 🕊 «صالح فرزند سام، از دل کوه ماده شتر بیرون کشید، ابراهیم فرزند تارخ، دو تصویر دید که کس نه قبلش دیده و نه بعدش، سرد شدن داغِ آتشِ منجنیق و زنده شدن مرغ‌های چهارگانه، موسی فرزند عمران دستش را درخشنده می‌کرد، عصایش را اژدها و دریا را می‌شکافت، داود فرزند ایشا باد را مسخر خودش می‌کرد و آهن را نرمِ دستش، سلیمان فرزند داود با موران و پرندگان سخن می‌گفت و مسلط بود بر شیاطین و جنیان، عیسی فرزند مریم از مادری باکره زاده شد، در نهال‌سالی سخن گفت، کور بینا می‌کرد و مرده، زنده. این‌ها تاریخچه چندخطی معجزات پیامبران است. دست کم آن‌ها که خط و ربط و شگفتانه‌شان در سه کتاب مقدس ادیان ابراهیمی آمده. و اما پیامبر آخرین، محمد فرزند عبدالله قرار بود دردانه باشد، در انتها بیاید و لابد اعجازی داشته باشد برای خلق که مثل رسالتش الی الابد باشد، برای ابد و یک روز. رسول و پیغام‌بری که پیام و حرفش تا ته تاریخ، تا نفخه صور، تا آنجا که کف‌گیر عالم به ته می‌گیرد، کار کند، جلو برود، آدم بسازد، هادی انسان و جامعه باشد. 🕊 و معجزه نبی آخر، نه شیر بود و نه شتر، نه شافی و نه آتش‌ نشانی. نوبرانه خدا برای رسولش کتابی بود برای خواندن. تطبیق اسم و مسما. قرآن، خواندنی. گویی خداوند برای ادامه مسیر بعد از تمام امتحانات و ابتلائات آدمی، با این اعجاز از آدم‌های تا دُمِ تاریخ می‌خواست بیشتر بخوانند، فکر کنند و بعد احتمالا خودشان ادامه مسیر زندگی را خواهند یافت. لیک جدا از قرآن، خود شخصیت محمد هم انگاری پهلو می‌زد به قرآن از حیث تکی و اعجاز و یگانگی. رسولی که چنان بر قوم و زیردستانش دلسوز و مهربان بود که درد و رنج مردمانش بر او سخت‌تر از خودشان فشار می‌آورد، برای رستگار شدن‌شان آن‌قدر حریص بود که نزدیک بود جان دهد. برای مردمش. «مردم». محمد فرزند آمنه، محمد فرزند عبدالله، محمد پدر فاطمه، خود معجزه خداوندش بود و فخر امتش. این که امروز از آن رسول جز نامی بیشتر در میان امتش نیست و مردمانش کمتر سیره‌اش را جاری می‌کند یا انگاری تبانی نوشته‌نشده‌ای‌ست که تابلوی درخشان محمد وارونه و خِلاف نشان دهند از عظمت و بزرگی و جلالش کم نمی‌کند. 🕊 و سر آخر شاید در این کشاکش نرمِ جنگ جهانی سوم و جدال بلوکات شرق و غرب بد نباشد ذکر نقل قولی از ابن خلدون که معجزه پیامبر خاتم را منحصر در دو مورد می‌دانست: نزول قرآن و «اتحاد اقوام و قبائل متخاصم.» درود خداوند بر آخرین رسول که اعجازش دوستی بود و محبت و شعارش اخلاق: «من مبعوث شدم که مکارم اخلاق را - در میان انسان‌ها - تمام کنم.» 🌺 مبعث پیامبر خاتم مبارک
حدیث از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خداوند محمّد را برانگيخت تا رحمتی براي جهانيان باشد و نعمت خود را تمام كند إنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً رَحمَةً لِلعالَمينَ و تَمَّمَ بِهِ نِعمَتَهُ امام مهدي‌ عليه السلام بحار الأنوار ، ج ۵۳ ، ص194
خسیسی را که در ثروت، قارون زمان خود بود اجل رسید. امید زندگانی قطع کرد. جگرگوشه گان خود را حاضر کرد. گفت ای فرزندان، روزگاری در کسب مال زحمت‌ ها کشیده‌ ام و حلق خود را به سرپنجه‌ گرسنگی فشرده‌ ام تا این چند دینار ذخیره کرده‌ ام. از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج به آن دراز نکنید و اگر کسی با شما گوید که پدر شما را در خواب دیدم که حلوا می‌ خواست، فریفته نشوید و بدانید که مرده چیزی نخورد. من چیزی را که در زندگی نخورده‌ ام، در مردگی تمنا نکنم! 📚 منبع: اخلاق ‌الاشراف، عبید زاکانی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘️ @hamkalam
شیخ ابی سعید ابی‌الخیر را گفتند: فلان کس بر روی آب می‌رود. شیخ گفت: «سهل است، وزغی و صعوه‌ای (پرنده‌ای شبیه گنجشک) بر روی آب می‌برود.» شیخ را گفتند: فلان کس در هوا می‌پرد. شیخ گفت: «زغنی (پرنده گوشت‌خوار شبیه باز) و مگسی نیز در هوا بپرد.» او را گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌‌برود. شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود. ✅ این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بجنبد و با خلق داد و ستد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدا غافل نباشد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
⬅️ امامـ کـاظـم علیه‌السلامـ ليسَ مِن شيعَتِنا مَن خَلا ثُمّ لَم يَرُعْ قلبُهُ. شيعه ما نيست كسى كه در تنهايى و خلوت، دلش ترسان (از خدا) نباشد. 📚 بصائر الدرجات، ص٢۴٧
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﺨﻔﯽﮐﺮﺩ .ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻧﺪﯾﻤﺎﻥ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ .ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻏﺮﻭﻟﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺷﻬﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪﻧﻈﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ .ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﺠﺐ ﻣﺮﺩ ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ..…ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺷﺖ .ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻏﺮﻭﺏ، ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﻮﻩ ﻭﺳﺒﺰﯾﺠﺎﺕ ﺑﻮﺩ، ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﺷﺪ، ﺑﺎﺭﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ .ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩ، ﮐﯿﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺳﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻃﻼ ﻭ ﯾﮏﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ.ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭﺁﻥ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :ﻫﺮ ﺳﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻌﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﯾﮏ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ!!زندگی عمل کردن است .این شکر نیست که چای را شیرین میکند بلکه حرکت قاشق چای خوری است که باعث شیرین شدن چای می شود.....! در بازی زندگی استاد تغيير باشيم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جای حاج قاسم سلیمانی عزیز را، در 22 بهمن امسال پر میکنیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 حاج قاسم فرمود، جمهوری اسلامی حرم است می‌آییم چون حاج قاسم، هر سال در این راهپیمایی با شکوه شرکت می‌کرد و در آخر می‌آییم چون حاج قاسم اینگونه دوست دارد 🌺🌺🌺🌺 حاج قاسم هنوز هم دلتنگتیم😭 سردار به همراهی آن یار می آید... 🇮🇷 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طنین بانگ «اللّه اکبر» از گلدسته‌های حرم رضوی
امام صادق (علیه السلام) : مال و ثروت از آن خداست، که نزد انسان به امانت میگذارد، و به انسان‌ها اجازه می‌دهد که با رعایت میانه روی بخورند و بپوشند و ازدواج کنند و سوار شوند و اضافه آنرا به مومنان نیازمند بدهند. 📚 بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۳۰۴