معلم از شاگردش ميپرسه واسه چي اينقدر دير رسيدي؟ 😡😡
شاگرد: به خاطر تابلو راهنمايي رانندگي!
معلم: مگه چه علامتي روش بود؟
شاگرد: به مدرسه نزديک ميشويد، آهسته🚷 حرکت کنيد!😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
.
چرا آب گرم در وضو کراهت داره و وضو با آب سرد بهتر از آب گرم است؟؟؟
زیرا میکروب هایی که بر اعضاء وضو قرار دارند و ممکن است نفوذ جلدی پیدا کرده و وارد بدن شوند، فرمانهای آب سرد آنها را نابود میسازد و هر چه آب سردتر باشد اکسیژن آن بیشتر و فعالیت میکروب کشی آن زیادتر است.
وقتی مقداری آب سرد بر اعضای وضو میریزیم، آن عضو سرد شده و جریان خون برای گرم کردن آن قسمت با سرعت و شدت بیشتری به سوی آن قسمت حرکت میکند و باعث طراوت و شادابی پوست و بدن میشود همانطوری که امروز با ماساژ قلب احیاء انجام میشود و بیمار به زندگی برمیگردد شستن و دست کشیدن روی اعضای وضو هم باعث تسریع جریان خون در بدن میشود.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
کسى که وضو بگیرد و با حوله اعضاى وضو را خشک کند، یک حسنه براى او نوشته میشود، اما کسى که وضو بگیرد و صبر کند تا دست و رویش خود خشک شوند، سى حسنه براى او نوشته میشود زیرا اگر وضو با آب سرد صورت پذیرد و پس از آن از خشک کردن آن اجتناب شود، بدن در برابر سرمائی که در اثر خشک نکردن آب وضو حس میکند، خود به خود درجه حرارتش بالا میرود تا آب وضو را خشک کند، که همین تحریکات حرارتی باعث باز شدن منافذ زیر پوست میشود و اکسیژن بیشتری به بافتهای پوست و مقداری هم عضلات زیر پوست میرسد و باعث نیرو و نشاط میگردد.
شاید جالب باشد که بدانید اعضایی که در وضو شسته میشوند،حدود هشتاد درصد اعصاب حسی بدن هستند، به طوریکه که اگر به جای وضو انسان تمام بدنش را کامل بشوید، چیز زیادی نسبت به تحریک وضو،به دست نمیآید به همین خاطر در روایات به دائم الوضو بودن و تجدید وضو با آب سرد برای فرو نشاندن خشم و آرامش اعصاب و نشاط بدن، تاکید زیادی شده است.
☘بحارالأنوار، جلد۸۰، صفحه۳۱۴، روایت۲، باب۵
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در روزگاران گذشته، مرد کشاورزی کنار جالیزی یک نهال جوان چنار کاشت. او هر فصل سبزی یا میوهای در این جالیز میکاشت و بعد از چند ماه محصول آن به دست میآمد. بعد مرد کشاورز آنها را میچید و به بازار میبرد تا بفروشد.
سالیان سال این کار مرد کشاورز بود. در تمام این سالها میوهها و سبزیجات مختلفی آنجا کاشته میشدند، رشد میکردند و وقتی میوهی رسیدهای میشدند چیده و فروخته میشدند.
ولی فقط این چنار بود که در تمام این سالها رشد کرد و بالاتر رفت و مرد کشاورز را تنها نگذاشت.
یک سال کشاورز کنار درخت چنار دانه کدویی کاشت. بعد از چند روز دانهی کدو شروع کرد به رشد کردن هر روز شاخ و برگ بیشتری میداد و نسبت به روز قبل بیشتر قد میکشید.
دانه کدو که میدید نسبت به بقیهی سبزیجات دیگر آن جالیز بیشتر قد کشیده خیلی خوشحال بود.
یک روز نگاهی به درخت چنار انداخت و گفت: چقدر این درخت بلند است؟ شاید توانستم به اندازه آن رشد کنم. از فردای آن روز کدو به دور درخت چنار پیچید و روز به روز بالاتر رفت.
یک روز درخت چنار به او گفت: آفرین، خوب داری رشد میکنی؟
کدوی مغرور به جای اینکه از این محبت چنار تشکر کند با غرور گفت: کجاش رو دیدی؟ چند وقت دیگر میبینی که از تو هم بلندتر میشوم.
چنار که سنی از عمرش گذشته بود وقتی جواب کدوی جوان را شنید به جای اینکه از دستش ناراحت شود، با خونسردی گفت: انشاءالله آن طوری که دلت میخواهد رشد کنی ولی عزیزم من پانزده سال است اینجا هستم تا اینقدر رشد کردهام.
هر گیاهی به دلیلی کاشته میشود، بعضی گیاهان برای سرسبزی و سایهشان کاشته میشوند، بعضی از گیاهان مثل تو برای میوه دادن رشد میکنند. تو باید سعی کنی مسئولیتت را به درستی انجام دهی.
حرفهای چنار برای دانهی کدو هیچ مفهومی نداشت. دانهی کدو با خود گفت: خودش مدتها از جوانیاش گذشته به جوانی و طراوت من حسودی می کند. این حرفها را میزند تا من به قد و اندازهی او نرسم.
چنار به او گفت: دوست عزیز سعی کن به جای اینکه فقط قد بکشی به فکر محصولت هم باشی تا کدویی بزرگ و شیرین داشته باشی وگرنه کارت را به خوبی انجام ندادهای.
کدو گفت: دیدی گفتم تو به من حسودی میکنی؟ تو میخواهی من به فکر میوهام باشم و انرژی و توانم را صرف قد کشیدن و بلندتر شدن نکنم.
چنار که دید حرفهایش نتیجهی برعکس دارد گفت: فقط یادت باشد تو باید تا آخر پاییز تمام سعیات را بکنی، قبل از اینکه زمستان برسد.
دانهی کدو گفت: باشه جوجه را آخر پاییز میشمارند. هستیم و نتیجه را میبینیم.
چنار که نمیدانست چه جوری میتواند گیاه جوان را متوجهی اشتباهش کند، فقط گفت کاش معنی واقعی حرفهایت را میدانستی. خیلی از مرغها هم مثل تو خوشخیالند، آنها اول پاییز فکر میکنند میتوانند چندین جوجه به دنیا بیاورند ولی آخر پاییز که جوجههایشان را میشمرند میبینند دو الی سه جوجه بیشتر ندارند و بقیه جوجههایش مرده است.
از آن روز کدو تصمیم گرفت تا میتواند رشد کند تا جواب قاطعی به درخت چنار بدهد غافل از اینکه کشاورز چندین بار آمده بود و دیده بود که دانهی کدو فقط قد کشیده و هیچ میوهای نداده است.
کشاورز تصمیم داشت کدو را از جا بکند و به دور بیندازد ولی باز گفت: باشه تا آخر پاییز صبر میکنم اگر تا آن وقت میوهای نداد آن را از ریشه میکنم و به دور میاندازمش.
دانهی کدو همینطور قد میکشید و دیگر کم کم به شاخههای اصلی چنار میرسید.
کدو آنقدر در فکر رشد شاخههایش بود که نفهمید از مسئولیت اصلیاش غافل است و هیچ میوهای نداده.
تا اینکه یک روز سرد پاییزی که کشاورز دید دانهی کدو هیچ میوهای نداده عصبانی شد و او را از ریشه درآورد.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#داستان
روزی سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت میکرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد میشد.
در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو کرد مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدتها فکر میکرد که از همه قدرتمندتر است.
تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام میگذارند حتی بازرگان.
مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قویتر میشدم.
در همان لحظه او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود همه مردم به او تعظیم میکردند.
احساس کرد که نور خورشید او را میآزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت.
با خود گفت که قویترین چیز در دنیا، صخره سنگ است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود. ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد میشود.
نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#داستان
624.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قویترین مردِ جهان 😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
اطلاعیه 🍀🍀🍀
باسلام خدمت اعضای محترم با توجه به نزدیک شدن عید نوروز این آموزشگاه در نظر دارد با کمک های خیر خواهانه شما عزیزان، ایام پیش رو را به کام دانش آموزان کم بضاعت شیرین نماید لذا بزرگوارانی که توانایی مالی دارند با کمک های مالی ما را در این مسیر یاری فرمایند خواهشمند است پس از پرداخت، تصویر فیش واریزی را به مدیر مدرسه ارسال نموده و قید بفرمایید هدیه جشن نیکوکاری
میرهاشمی مدیر آموزشگاه
................ .............................
نحوه پرداخت 👇👇👇
شماره کارت مدرسه فرهنگیان دهگان
6037 9975 9977 6268
کاربری مدیر مدرسه
@salamhamvatan
#کلام_نور
💎 امیرالمومنین علیهالسلام:
🔹جُحودُ الإحْسانِ يَحدو على قُبحِ الامتِنانِ.
🔸 ناديده گرفتن احسان [ديگران]، منت گذارى زشت آنان را سبب مى شود.
📎 غررالحکم، ح۴۷۹۸
🔴 جوجه را آخر پاییز میشمارند
این ضربالمثل معمولا در پاسخ به رجزخوانیها و خودنماییهای یک شخص به کار میرود و هدف گوینده این است که انسان نباید تا قبل از مشاهدهی نتیجهی نهایی کاری که انجام داده است، در مورد آن اظهار نظر کند و تنها با دیدن نتیجهی کوتاه مدت آن حرفهای بدون پایه و بیاساس بزند.
🔹ریشهی ضربالمثل
معمولا جوجههایی که در طبیعت زندگی میکنند در فصل بهار سر از تخم در میآورند و تا پایان فصل پاییز در حساسترین مرحلهی زندگی خود هستند زیرا ممکن است در این دوران دچار حوادث و اتفاقات گوناگونی شوند؛ مثلا ممکن است گربه آنها را بخورد، داخل رودخانه بیفتند یا در اثر مریضی جان خودشان را از دست بدهند.
اما معمولا تا آخر فصل پاییز به اندازه قابل توجهی رشد میکنند و خطر جدی آنها را تهدید نمیکند، به عبارتی میتوان به زنده ماندنشان امید داشت و آنها را در شمارش جوجههای سال آینده به شمار آورد.
به همین دلیل است که در جواب کسانی که ادعای بیخود دارند، میگویند: «جوجه را آخر پاییز میشمارند».
🔹ضربالمثلهای مشابه
ضربالمثل «گوسفند را در آغل میشمارند» نیز با این ضربالمثل هم معنی است زیرا گوسفندی که در دشت یا صحرا باشد ممکن است تا رسیدن به آغل، در اثر حادثهای جان خودش را از دست بدهد و دیگر نمیتوان آن را به حساب آورد.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#ضرب_المثل
مردی از دهکده ای به شهر آمده بود. در بازار از دکه باروت سازی گذشت که شوره میپخت. هر دم آتش زیر دیگ را تیز میکرد و چون دیگ به کف مینشست با جارویی که در دست داشت بر کفها میکوفت تا فرو نشیند. یک چند در کار او نگریست و چون دید او خود با تیز کردن آتش سبب کف کردن دیگ میشود به نصیحت گفت: «برادر! نه آتش زیرش کن، نه جارو تو سرش بزن!»
پیامها
1. انسان باید از افراط و تفریط پرهیز کند.
2. زیادهروی و افراط همان مقدار کار را خراب میکند که تفریط و کوتاهی.
3. اعتدال و میانهروی بهترین راه به سرانجام رسیدن کارهاست.
موارد کاربرد:
1. برای کسی که در کارهای خود تعادل ندارد و یا افراط میکند و یا تفریط.
2. در مذمت و نکوهش افراط و تفریط در کارها.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🖌 آیا میدانستید که:
ناصرالدین شاه قاجار بخش بزرگی از دریای کاسپین (خزر) را به قیمت هزار تومان به کشور روسیه واگذار کرد. ناصرالدینشاه قاجار که پیش از پادشاهی «ناصرالدین میرزا» خوانده میشد، معروف به «قبلهٔ عالم»، «سلطان صاحبقران» و بعد «شاهِ شهید»، چهارمین شاه از پادشاهان قاجار ایران بود. وی طولانیترین دوره پادشاهی را در میان دودمان قاجار داراست.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#دانستنی
801.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اژدها وارد میشود 😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam