eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
◼️حضرت علی علیه السلام فرمودند: ◾️اعـْقِلُوا الْخـَبَرَ إِذا سَمِعْتُـمُوهُ عَقْـلَ رِعايـَةٍ لاَ عَقْـلَ رِوايـَةٍ ،فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ، وَرُعَاتَهُ قَلِيلٌ. ▪️چون خبرى را شنيديد ـ همانند ژرف انديشان و نه چون ظاهر بينان ـ ژرف در آن بينديشيد و تنها به شنيده خود بسنده نكنيد زيرا كه روايت گران دانش بسيارند و رعايت كنندگانش اندك. 📚نهج البلاغه، الكلمات: 98
🔴 قانون پناهگاه کوهنوردان کوه‌های آلپ با رسیدن به نیمه‌ی راه، در استراحتگاهی در آنجا استراحت می‌کنند. صاحب آن استراحتگاه طی سالیان متوجه شده که اتفاق جالبی رخ می‌دهد: وقتی کوه‌نوردان وارد استراحتگاه می‌شوند و گرمای آتش را حس می‌کنند و بوی غذا به مشام‌شان می‌رسد، برخی از آنان وسوسه می‌شوند و به همراهان خود می‌گویند: "می‌دانی، فکر کنم بهتر است همین جا منتظر بمانم و شما به قله بروید و برگردید. وقتی برگشتید با هم پایین می‌رویم." وقتی کنار آتش می‌نشینند و آواز می‌خوانند، جرقه‌ای از خشنودی آنان را فرا می‌گیرد. در همین هنگام بقیه‌ی گروه لباس‌هایشان را می‌پوشند و مسیر خود را به سوی قله ادامه می‌دهند. چند ساعت بعد فضای شادی‌بخشی کنار آتش وجود دارد و اوقات خوبی را در مأمن آرام، پناهگاه سپری می‌کنند، اما حدوداً سه ساعت بعد، آرام می‌شوند و به سمت پنجره می‌روند و به بالای کوه می‌نگرند و در سکوت به دوستان‌شان که در حال بالا رفتن از قله هستند، نگاه می‌کنند! جوّ موجود در استراحتگاه از شادی و لذت به سکوت مرگ‌بار و غم‌انگیزِ مراسمِ تشییع جنازه‌ی خودشان تبدیل می‌شود. متوجه می‌شوند که دوستان‌شان بهای رسیدن به قله را پرداخته‌اند. چه اتفاقی افتاد؟ راحتیِ موقتِ پناهگاه، باعث از دست دادن باور آن‌ها به هدفشان شد و این برای هر یک از ما نیز ممکن است اتفاق بیفتد! 🔰 دقت کنیم، زندگی از دو قسمت تشکیل شده است: قله‌ها و پناهگاه‌ها در پناهگاه؛ امنیت و  آسایش وجود دارد، خطری جان ما را تهدید نمی‌کند، اما برای تجربه ناب زندگی و صعود کردن و قرار گرفتن در اوج، باید با چالش قله رو‌به‌رو شد و بر آن غلبه کرد. هیچ کس در پناهگاه قله‌ای را فتح نمی‌کند، اگر به قله فکر می‌کنیم باید با چالش‌های آن رو‌به‌رو شویم ... پی‌نوشت: این حرف را برای شخص خودمان و برای سِیر عمومی یک جامعه بشنویم. رسیدن به قله، بدون چالش نیست ... حمید_کثیری کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
279.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلطان تخریب 😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ‌@hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⬅️ پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: مَنْ سَعى فِى حاجَةِ اَخيهِ الْمُؤْمِنِ فَكَاَنَّما عَبَدَاللّهَ تِسْعَةَ الافِ سَنَةٍ صآئِما نَهارَهُ، قَائِما لَيْلَهُ. كسى كه براى رفع نياز برادر مؤمن خـود كوشـش كـند مثـل اين اسـت كه نه هزار سال خداوند متعال را عبادت كرده در حاليكه روزها روزه بوده و شبها را هم شب زنده دارى مى كرده است. 📚بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۳۱۵
🔺حدیث روز: 🔹 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: القَناعَةُ بَحرُ مالٍ لا يَنفَدُ قناعت دريايى است از مال، كه كرانه ندارد 📙 جامع الأحاديث للقمّی 106
گفت استاد مبر درس از ياد ياد باد آنچه به من گفت استاد ياد باد آن كه مرا ياد آموخت آدمي نان خورد از دولت يـــاد هيچ يادم نرود اين معنــــي كه مرا مادر من نـــــادان زاد پدرم نيز چو استــــــادم ديد گشت از تربيــــــــــت من آزاد پس مرا منت از استـــاد بود كه به تعليـــــــم من استاد استاد هر چه مي دانست آموخت مرا غــــير يك اصل كه ناگفته نهاد قدر استـــــــــــــــاد نكو دانستن حيف استــــــــاد به من ياد نداد گر بمردست ،روانــــش پر نور ور بود زنده ، خدايش يار باد ! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
✍خاطره در اردیبهشت سال 1389 بچه‌های مدرسه را به اردوی تفریحی همدان برده بودم. یکی از مکان‌های دیدنی این شهر آبشار زيبای گنجنامه است. بچه ها تا به این مجموعه رسیدند فارغ از زیبایی ها و هوای دل انگیز آن سرگرم خرید اسباب بازی ها شدند. بالاخره بازدید به سر آمد. و برای صرف ناهار راهی تالار شدیم. بچه ها از پله‌ها بالا می رفتند و یکی از کارکنان با انبوهی از کارتن های خالی پایین، در همین حین دیدم کارتن ها ریخت و کارگر تالار یقه یکی از دانش آموز را گرفت اجازه برخورد ندادم. علت را جویا شدم دانش آموز یک چاقوی اسباب بازی گرفته بود که نوک آن در برخورد با هر جسمی فورا داخل دسته می رفت دانش آموز با یک شوخی نابجا آن را به سمت کارگر نشانه رفته بود و ایشان هم فکر کرده بودکه آن چاقوی واقعی است. و تمام کارتن ها را رها کرده بود. البته در آن‌جا برای این شیطنت بچگانه چاره‌ای جز معذرت‌خواهی نداشتم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش به حال کسی که اینطوری حامی دارد . @dohhol
🔖 امام علی علیه السلام: از غیبت بپرهیز، زیرا آن تو را با خدا و مردم دشمن میکند و اجر کارهای تو را از بین می‌برد. 📙 غررالحكم 2: 287 ح 2632
حديث روز امام صادق علیه السلام : «خيرى نيست در آن كس كه گردآوردنِ مال از راه حلال را دوست نمى‌دارد؛ تا با آن آبروى خويش را حفظ كند، دِينش را ادا نمايد، و با خويشانش پيوند داشته باشد». «لا خَيرَ في مَن لا يُحِبُّ جَمعَ المالِ مِن حَلالٍ؛ يَكُفُّ بِهِ وَجهَهُ، ويَقضي بِهِ دَينَهُ، ويَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ». الكافی : ج٥ ص٧٢ ح۵
روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود. شیاد به معلم گفت: بنویس «مار» معلم نوشت: مار نوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید. و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟ مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند. شرح حکایت اگر می خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه کنیم بهتر است با زبان، رویکرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار کنیم. همیشه نمی توانیم با اصول و چارچوب فکری خود دیگران را مدیریت کنیم. باید افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه کرد و به آنها داد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam