هدایت شده از گلبرگ سرخ
🗓#تقویم_شهادت
┄═🍃❁چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت۱۴۰۳❁🍃═┄
🕊در چنین روزی تعداد ۶۹ نفر از فرزندان استان مرکزی به درجه رفیع شهادت نائل شدند.💔
🌹غلامرضا پاکبین #اراک_۱۳۶۱
🌹علیرضا ابراهیمی #اراک_۱۳۶۱
🌹محمدحسین ابراهیمی #خمین_۱۳۶۵
🌹علی ابوالحسنی #شازند_۱۳۶۱
🌹قاسم اکبری #ساوه_۱۳۶۱
🌹علیاکبر اناریبزچلوئی _انار#کمیجان_۱۳۶۱
🌹ابوالفضل ایبکآبادی #اراک_۱۳۶۱
🌹حسن آستانه #شازند_۱۳۶۱
🌹قربانعلی آقامحمدی _میلاجرد#کمیجان_۱۳۶۱
🌹ابوالقاسم آقامحمدی _میلاجرد#کمیجان_۱۳۶۱
🌹غلامرضا بلالی _سنجان#اراک_۱۳۶۱
🌹علی جعفری _فیجان#اراک_۱۳۶۱
🌹مجتبی جعفری _نمککوه#اراک_۱۳۶۱
🌹حسین جلولی _میلاجرد#کمیجان_۱۳۶۱
🌹غلامرضا جلولی _میلاجرد#کمیجان_۱۳۶۱
🌹سبزعلی جلوئی _میلاجرد#کمیجان_۱۳۶۱
🌹احمد جمالو _سمقاور#کمیجان_۱۳۶۱
🌹حسن جودکی #اراک_۱۳۶۵
🌹محمدحسن حاجیآبادی _حاجیآباد#اراک_۱۳۶۱
🌹محمد حسنی _مشهدالکوبه#اراک_۱۳۶۵
🌹غلامرضا حسنی #اراک_۱۳۶۵
🌹سیدالیاس حسینی _کلاهدوز#شازند_۱۳۶۵
🌹مجتبی حکیکزازی #اراک_۱۳۶۵
🌹مهدی حمزه #اراک_۱۳۶۵
🌹احمد خانمحمدی #اراک_۱۳۶۱
🌹محمدمهدی خمسهای _غرقآباد#ساوه_۱۳۶۵
🌹محمدحنیف خیرآبادی _خیرآباد بزچلو#اراک_۱۳۶۱
🌹عبدالمناف داوودیبزچلوئی _اسفندان#کمیجان_۱۳۶۱
🌹داوود داوری #اراک_۱۳۶۱
🌹صفرعلی درهگرگی _درهگرگ#کمیجان_۱۳۶۵
🌹نصرتالله دیانیعنبرته _عنبرته#شازند_۱۳۶۵
🌹حمید رسولی _سنجان#اراک_۱۳۶۵
🌹قدرتالله روشنزاده _قلعهپسیجان#شازند_۱۳۶۵
🌹محمدرضا زاهدی _تاجدولتشاه#اراک_۱۳۶۵
🌹مهرعلی ساجدی _قزلیجه#اراک_۱۳۶۱
🌹اسدالله سبزی _حسینآباد#اراک_۱۳۶۱
🌹حسین سراجی _فرفهان#خمین_۱۳۶۱
🌹غلامحسین سلیمانی _ویسمه#اراک_۱۳۶۱
🌹محمدحسین سمیعیکرهرودی_ _کرهرود#اراک_۱۳۶۵
🌹غلامعباس شاکری #شازند_۱۳۶۱
🌹علیاصغر شالیبیگی _شهوه#اراک_۱۳۶۱
🌹علی شاهوردی #تفرش_۱۳۶۶
🌹علیماشاالله شکری _مصرلو#شازند_۱۳۶۵
🌹محمدمهدی شهبازی #ساوه_۱۳۶۱
🌹حجتالله صالحی #اراک_۱۳۶۱
🌹احمد صالحیمرزیجرانی _مرزیجران#اراک_۱۳۶۱
🌹نبیالله صحرائی _کزاز#اراک_۱۳۶۱
🌹جعفر صفائی _خوراوند#خمین_۱۳۶۱
🌹احمد طاهری _گاوبار #ازنا_۱۳۶۱
🌹حسین طاهری _گاوبار #ازنا_۱۳۶۵
🌹حسین ظفربخش #اراک_۱۳۶۱
🌹کرمعلی عباسی _عباسآباد#شازند_۱۳۶۵
🌹سیدمهدی عبدلی _آدشته#خنداب_۱۳۶۱
🌹غلامحسین عطیفهکمالآبادی _کمالآباد#اراک_۱۳۶۱
🌹مرتضی عطیفهکمالآبادی _کمالآباد#اراک_۱۳۶۱
🌹کیومرث غیاثآبادی _غیاثآباد#فراهان_۱۳۶۱
🌹عبدالرزاق فرجاد #اراک_۱۳۶۱
🌹عزتالله فرجی #آستانه_۱۳۶۵
🌹ابوالفضل فشکی _فشک#فراهان_۱۳۶۱
🌹محمدربیع قلعهنوئی _قلعهنو#اراک_۱۳۶۱
🌹داوود کاظمی _قلعهنو#اراک_۱۳۶۱
🌹حسین کلهر #شازند_۱۳۶۱
🌹اسماعیل کرمی _مست(مهر)علیا#خنداب_۱۳۶۱
🌹جلیل محمدی _گوار#اراک_۱۳۶۵
🌹علیرضا محمودی #اراک_۱۳۶۵
🌹داوود مسلمیسوارآبادی _سوارآباد#اراک_۱۳۶۱
🌹غلامعباس مظفری _امرآباد#اراک_۱۳۶۱
🌹سیدامین میرشمسالهی #اراک_۱۳۶۵
🌹غلامحسین یاوری _موتآباد#اراک_۱۳۶۱
شادی ارواح طیبه شهدای #استان_مرکزی صلوات📿
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجهُمْ💚
📌گاهی رنج و زحمت زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست.
مقام معظم رهبری
📌گلبرگ سرخ کانالی برای معرفی شهدای استان مرکزی
ⓙⓞⓘⓝ↴
♡|→• https://eitaa.com/golbarg_sorkh
#کلام_نور
💎 پيامبر مهربانی صلى الله عليه و آله:
پيروزى، در گرو اراده قاطع و دورانديشى است
الظَّفَرُ بِالجَزمِ و الحَزمِ
📙 ميزان الحكمه ج6 ص526
ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮔﺮﮒ ﭘﯿﺮﯼ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭﺟﺎﻧﻮﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﻫﻢ ﺯﯾﺎﻥ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮد ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺮﺍﯼﺍﯾﻨﻜﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪٔ ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﺪ.
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺼﺪ ﻫﻢﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺷﺪ؛ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩ، ﺍﺳﺒﯽ ﺭﺍﺩﯾﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﻏﺰﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﭼﺮﺩ
ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺐ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦﺩﻭﺭﯼ ﺑﺮﻭﻡ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﻢ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻮﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺷﺮﯾﻚ ﺑﺸﻮی.
ﺍﺳﺐ ﮔﻔﺖ: ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ؟
ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻛﻨﯽ ﻣﻦﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﺳﯿﺮﺷﻮﻡ ﻭ ﺍﺯﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻧﺠﺎﺕﭘﯿﺪﺍ ﻛﻨﻢ ﻭ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﻜﻪﺩﯾﮕﺮﺍﻥازﮔﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ
ﻭ ﺳﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥﺧﻮﺩ ﻛﻤﻚ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ.
ﺍﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻔﻜﺮ ﺣﯿﻠﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ رو به ﮔﺮﮒ ﻛﺮﺩ وﮔﻔﺖ: ﻋﻤﻮ ﮔﺮﮒ!
ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻛﺎﺭ ﺧﯿﺮ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻛﻨﻢ.
ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺯ ﺟﺮﻡ ﻣﯽﺩﻫﺪ.
ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ ﭼﺎﺭﻩ ﻛﻨﯽ، ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺍﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻛﻨﯽ!
ﮔﺮﮒ پاسخ ﺩﺍﺩ: ﺩﺭﺩﺕ ﭼﯿﺴﺖ ﺣﺘﻤﺎً
ﭼﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ، ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﺭﺩ ﺗﺮﺍ ﻋﻼﺝ ﻛﻨﺪ. ﺍﺳﺐﮔﻔﺖ: ﭼﻪبگوﯾﻢ؟ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ، ﭘﯿﺶ ﯾﻚ ﻧﻌﻠﺒﻨﺪ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺳﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻌﻞ ﺑﺰﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻧﻌﻠﺒﻨﺪ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﻧﻌﻞ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽﺭﻭﯼ ﮔﻮﺷﺖ ﭘﺎﯾﻢ ﺯﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﺍﺯ ﺁﻧﺮﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﺯﺟﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ.
ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﻪ نزدیک بیایی و ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﻣﺮﺍﻧﮕﺎﻩﻛﻨﯽ و چاره ای بیندیشی!
ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻢ.
ﺍﺳﺐ ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩ و وقتی گرگ سرش راجلوآورد تا نگاه کند، اسب ﭼﻨﺎﻥ ﻟﮕﺪ ﻣﺤﻜﻤﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺮﮒ ﺯﺩ ﻛﻪ ﻣﻐﺰﺵ ﺑﯿﺮﻭﻥﺭﯾﺨﺖ، ﮔﺮﮒ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ: ﺁﺧﺮ ﺍﯼ ﮔﺮﮒ! ﭘﺪﺭﺕ ﻧﻌﻠﺒﻨﺪ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﻌﻠﺒﻨﺪ ﺑﻮﺩ؟ ﺗﺮﺍ ﭼﻪ ﺑﻪ ﻧﻌﻠﺒﻨﺪﯼ؟
ﺍﺳﺐ ﻫﻢ ﺍﺯﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ چکار کند. ﻫﯽ ﻣﯽﺭﻗﺼﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ «ﺗﻮﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ .»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
344.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عالی کنترل کرد اما آخرش🤦♂😂
.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🍂🍂🍂🍂🍂
#اندکی_تأمل
🍃گاهے قضاوٺ نادرسٺ دربارۀ ڪسے
ممکن اسٺ به قیمٺ تباهے زندگے
اوتمام شود
🍃قضاوٺ_واقعے فقط مخصوص خداسٺ
حقیقٺ زندگے انسانها شاید بابرداشٺ
شمافرسنگها فاصله داشته باشد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مطالعه شب امتحانی 😁😁
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در بسیاری از متنهای انتقادی که در شبکههای اجتماعی در مورد مسائل ایران و رفتارهای اجتماعی «ایرانی»ها نوشته میشود٬ از یک ضمیر «ما» استفاده میشود که مفهوم واقعیاش «همه ما» نیست. بلکه معنیاش «شما» است: «شما» به علاوه «من» - که با شما فرق دارم - اما به دلیل «تواضع»ام خودم را با شما جمع میبندم تا عادتهای بدتان را گوشزدتان کنم! «ما» مردم دروغ گویی هستیم٬ «ما» خودپسند هستیم٬ «ما» نژادپرست هستیم٬ «ما» بیعرضه هستیم؛ قطعاً گوینده این «ما» خودش را دروغگو و خودپسند و نژادپرست و بی عرضه نمیداند اما با استفاده از این ضمیر «مُجاز» میشود تا این خصلتها را به کل جامعه نسبت بدهد.
این ضمیر «ما»ی قُلابی سه کارکرد دارد؛ اول اینکه «خشونت» واقعی کلام گوینده را پشت لایهای از دلسوزی و تواضع مصنوعی پنهان میکند. دوم اینکه از تحلیل دقیق و گفتگوی صادقانه و سازنده جلوگیری میکند - چرا که مخاطبان چنین متنهایی ناگزیرند که سخن گوینده را تایید کنند و با او همراه شوند تا خود را از خشونت پنهان سخنش تبرئه کنند. و سوم اینکه «خودزنی»٬ «جمعبندی» و «برچسبزنی» به کل یک ملت را تسهیل و مجاز میکند.
در مواجهه با چنین متنهایی کافی است تا ضمیر «ما»ی قلابی را به «شما» تغییر بدهیم تا پرده تواضع بیافتد و خشونت پنهان مطلب آشکار شود
«ما»ی قلابی٬ شکل پنهان انگشت اتهام به سوی یک جمع گرفتن و برچسب کلی به او زدن است که هم به عنوان یک روش تحلیلی و هم از نظر اخلاقی مردود است. پیشنهاد میکنم مدتی این ضمیر قلابی را در نوشتهها و سخنانمان شناسایی و حذف کنیم تا تاثیرش را در کیفیت تحلیلها و میزان خشم و خشونت در گفتگوهایمان امتحان کنیم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✍یک امتحان یک خاطره
در آخرین روزهای حضور دبیرستانی ها در مدرسه بود. یک سال تمام سنگ صبور بچهها بودم تقریبا به تمام سوالاتی که در ذهنشان بود پاسخ داده بودم بیشتر رفیق شده بودم با بچه ها حتی آنهایی که منتقد تند و تیز بودند قرار شد یک امتحان آزمایشی بگیرم.
طی سال از چند نوع سوال استفاده می کردم که اغلب جنبه مفهومی و تحلیلی داشت تا آمادگی لازم برای امتحانات پایان سال را داشته باشند وکمتر دانش آموز ی نمره کامل را می گرفت این دفعه کتاب ها را جمع کردم دو نوع سوال در اختیار بچه ها قرار دادم برای این که دانش آموزان کم کار را وادار به حرکت کنم اجازه دادم هر دو نفر با هم صحبت کنند برخی با ولع تمام دنبال پاسخ ها بودند البته هنوز متوسل به کتاب می شدند که آنها را هم گرفتم.
امتحان که تمام شد برگه ها را دادم هر کسی برگه دیگری را تصحیح کند امتحان 12 نمره داشت برخی 20 داده بودند کتاب ها را تحویل دادم 4 کتاب اضافه آمد!!!! که هیچ کس ادعای مالکیت نکرد ناچار کتاب ها را تحویل دفتر مدرسه دادم نمرات را در داخل دفتر گذاشتم چه ذوقی می کردند و از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند😜😜 در این یک ساعت شاید به اندازه یک روز تلاش کردند البته هدف من امتحان گرفتن نبود.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
ﺑﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺧﻠﺒﺎﻥ، «ﻋﻠﯽ ﺍﻗﺒﺎﻟﯽ ﺩﻭﮔﺎﻫﻪ» ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻋﺠﯿﺐ ﺷﻬﺎﺩﺗﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﺪ.
🔷 ﺍﻭ ﺍﻫﻞ ﺭﻭﺩﺑﺎﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﯿﻼﻥ ﺑﻮﺩ. ﻭﯼ ﺩﺭ ۲۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ بیست و هفت ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﺎ ﺩﺭﺟﻪ ﺳﺮﮔردی ﺟﺰﻭ ﺍﻓﺴﺮﺍﻥ ﺍﺭﺷﺪ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ. ﺳﺮﻟﺸﮕﺮ ﺧﻠﺒﺎﻥ«ﻋﺒﺎﺱ ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ» ﻭﺳﺮﻟﺸﮕﺮ ﺧﻠﺒﺎﻥ«ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺍﺭﺩﺳﺘﺎﻧﯽ» ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺤﺖ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ: ﻭﯼ ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺩﻭﺭﻩ ﺧﻠﺒﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ۲۲۰ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۴۷ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻭﯾﻠﯿﺎﻣﺰ ﺷﻬﺮ ﻓﻨﯿﮑﺲ ﺍﯾﺎﻟﺖ ﺁﺭﯾﺰﻭﻧﺎﯼ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ با ﮐﺴﺐ ﺭﺗﺒﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ۴۰۰ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺧﻠﺒﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺭﺍ نیز ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻮﺩ.
ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﺍﺕ ﺧﻠﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭﯾﻠﯿﺎﻣﺰ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ ﺷﺎﻣﻞ ﺭﮐﻮﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﻫﺎﯼ ﺟﻨﮕﯽ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﻧﻤﻮﺩ. ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻟﻘﺐ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۵۳ ﺟﻬﺖ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻭ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﻋﺰﺍﻡ ﮔﺮﺩﯾﺪ.
💐 ﺷﻬﺎﺩﺕ:
ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻭﻃﻦ ﺩﻟﯿﺮ ﺍﮐﺜﺮ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﮔﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﻕ ﻋﺮﺍﻕ را ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻃﺮﺡ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ ﻭﯼ ﺑﺎﻋﺚ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺻﺎﺩﺭﺍﺕ ۳۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻨﯽ ﻧﻔﺖ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻪ ﺻﻔﺮ ﺑﺮﺳﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺻﺪﺍﻡ ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ همین دلیل به ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺻﺪﺍﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺮ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺩﺭ ﻧﯿﻨﻮﺍ ﻭ ﻧﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺻﻞ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﺪﻓﻮﻥ شد
ﻭﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻤﺒﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎﺩﮔﺎﻥ «ﺍﻟﻌﻘﺮﻩ» ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﻣﺰﺩﻭﺭﺍﻥ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺿﺮﺑﺎﺕ ﻣﻬﻠﮑﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻣﺎﻩ ﺟﻨﮓ ﺑﺮ ﭘﯿﮑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺟﻨﮕﯽ ﻋﺮﺍﻕ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺻﺪﺍﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺭﻋﺐ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﺧﻠﺒﺎﻧﺎﻥ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻮﺍﺯﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﺳﺮﺍ، ﺑﻪ ﻓﺠﯿﻊﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﯿﺪ.
ﺑﺪﺳﺘﻮﺭ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﻠﻌﻮﻥ، ﺩﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺟﯿﭗ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺮ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺩﺭ ﻧﯿﻨﻮﺍ ﻭ ﻧﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺻﻞ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﺷﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻭﺣﺸﯿﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﻌﺜﯽ ﺩﺭ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﯿﺸﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﭘﻮﺵ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﻫﻮﻟﻨﺎﮎ، ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﺍﻋﻼﻡ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺁﻥ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻃﯽ ۲۲ ﺳﺎﻝ ﻫﯿﭽﮕﻮﻧﻪ ﺍﻃﻼﻋﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻭﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩ؛ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﺳﺎﻝ ۱۳۷۰، ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ، ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺭﺳﺎﻟﯽ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺑﯿﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺻﻠﯿﺐ ﺳﺮﺥ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻠﺒﺎﻧﺎﻥ ﺍﺳﯿﺮ ﻋﺮﺍﻗﯽ، ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﻋﻠﯽ ﺍﻗﺒﺎﻟﯽ ﺩﻭﮔﺎﻫﻪ ﻣﺤﺮﺯ ﺷﺪ.
ﭘﯿﮑﺮ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﮐﻪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺤﺎﻓﻈﯿﻪ ﻧﯿﻨﻮﺍ ﻭ ﺑﺨﺸﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺯﺑﯿﺮ ﻣﻮﺻﻞ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﺍﺳﺮﺍ ﻭ ﻣﻔﻘﻮﺩﯾﻦ ﻭ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﺑﯿﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺻﻠﯿﺐ ﺳﺮﺥ ﺟﻬﺎﻧﯽ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﯿﮑﺮﻫﺎﯼ ﻣﻄﻬﺮ ﺗﻨﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻠﺒﺎﻧﺎﻥ ﺷﻬﯿﺪ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ، ﭘﺲ ﺍﺯ ۲۲ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﻭﻃﻦ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺣﺰﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﻣﯿﻬﻦ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺻﺒﺤﮕﺎﻩ ﺳﺘﺎﺩ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﻭ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﻢ ﻣﺮﺩﺍﺩﻣﺎﻩ ۸۱ ﺩﺭ ﻗﻄﻌﻪ ﺧﻠﺒﺎﻧﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﯾﺮ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎﻧﺶ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﻓﺖ.
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam