eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
470.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتظار مدیر مدرسه از دانش آموز😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
⭕️یکی از علمای معروف می گوید: یکی از بزرگان و وارستگان را دیدم، می‌گفت: «شخصی را دیدم یخ می‌فروخت و مکرر فریاد می زد «ارحموا من یذوب رأس ماله، به کسی که سرمایه اش ذوب می‌شود رحم کنید». 🌷 انسانی که از عمرش، روز به روز می‌ کاهد و در برابر آن، کسب فضایل نمی‌ نماید، مانند یخی است که آب می‌ شود و هیچ می‌ گردد. 🌷چنان که حضرت علی (ع) می‌ فرمایند: «انه لیس لا نفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها» بدانید که جان شما بهایی جز بهشت ندارد پس به کمتر از آن نفروشید.» 📗منبع: «داستان دوستان» ✍️اثر محمدی اشتهاردی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که در مقابل مبلغی بسیار، از فرشته و شیطان تصویری بکشد که به عنوان آثار هنری زمانش باقی بماند. نقاش به جستجو پرداخت که چه بکشد که نماد فرشته باشد؟ چون فرشته ای برایش قابل رویت نبود کودکی خوش چهره و معصوم را پیدا نمود و روزهای بسیاری آن کودک را کنارش می نشاند و تصویر او را می کشید تا اینکه تصویری بسیار زیبا آماده شد که حاکم و مردم به زیبایی آن اعتراف نمودند. حال نوبت به کشیدن تصویر شیطان رسید، نقاش به جاهای بسیاری می رفت تا کسی را پیدا کند که نماد چهره ی شیطان باشد و به هر زندان و مجرمی مراجعه نمود، اما تصویر مورد نظرش را نمی یافت چون همه بندگان خدا بودند هرچند اشتباهی نمودہ بودند.سالہا گذشت اما نقاش نتوانست تصویر مورد نظر را بیابد. پس از چهل سال که حاکم احساس نمود دیگر عمرش به پایان نزدیک شده است به نقاش گفت هر طور که شده است این طرح را تکمیل کن تا در حیاتم این کار تمام شود. نقاش هم بار دیگر به جستجو پرداخت تا مجرمی زشت چهره و مست با موهایی درهم ریخته را در گوشه ای از خرابات شہر یافت. از او خواست در مقابل مبلغی بسیار اجازہ دهد نقاشیش را به عنوان شیطان رسم کند. او هم قبول نمود. چند روز مشغول رسم نقاشی شد تا اینکه روزی متوجه شد که اشک از چشمان این مجرم می چکد. از او علت آن را پرسید؟گفت : شما قبلا هم از چهره ی من نقاشی کشیده اید،من همان بچه ی معصومی هستم که تصویر فرشته را از من کشیدی. امروز اعمالم مرا به شیطان تبدیل نموده. داستانی بسیار تامل بر انگیز است،خداوند همه ما را همانند فرشته ای معصوم آفرید، این ماییم که با اعمال ناشایست قدر خود را نمی دانیم و خود را به شیطان مبدل می کنیم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدشانس 😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌷 امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) : ✍ اَلتَّقْوى ظاهِرُهُ شَرَفُ الدُّنْيا وَ باطِنُهُ شَرَفُ الاْخِرَةِ 🖌 تقوا ، ظاهرش شرافت دنیا و باطنش شرافت آخرت است. 📚 غرر الحکم ، حدیث ۱۹۹۰
🔴 پشت میکروفون 🎤😂 همه گردان‌ها توی حسینیه بزرگ شهرک دارخوین جمع و مشغول خواندن دعای کمیل بودند. مداح با سوز و حال خاصی دعا می خواند و بچه ها حال خوشی داشتند. در آن همهمه و گریه تقريباً وسط دعا بود که مداح بلند فریاد کشید: آی گنهکار کجای این مجلس نشسته ای…!؟ که یکدفعه تو اون تاریکی از وسط حسینیه یکی از رزمنده‌های شیطون فریاد کشید: “ پشت میکروفوووون ” حسینیه رفت رو هوا و تا آخر دعای کمیل ؛ با خنده تمام شد. 😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam جبهه
36.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نماهنگ کاکوی امام رضا علیه السلام 😊 به مناسبت بزرگداشت احمد بن موسی علیه السلام
✍در اردیبهشت 1403 تعداد زیادی از دانش آموزان در اردوهای خارج از شهر و استان حضور پیدا کردند. برای شرکت در اردو مبالغی دریافت شد و بعد از اردو مازاد هزینه به دانش‌آموزان اعاده گردید. شاید این رد امانت را در چندین کلاس تئوری به دانش‌آموزان نتوان آموخت. اما وقتی بصورت عملی این کار انجام می شود در ذهن او می ماند اگر نماینده، مدیر یا مسئول شد. مال مردم، مال مردم است و ادای امانت یک وظیفه دینی. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله فرمودند: اى على! چهار چيز را پيش از چهار چيز درياب : جوانى ات را پيش از پيرى؛ و سلامتى ات را پيش از بيمارى؛ و ثروتت را پيش از فقر و زندگى ات را پيش از مرگ . 📚من لا يحضره الفقيه ، ج ۴
لقمان حکیم پسر را گفت: امروز طعام مخور و روزه دار و هر چه بر زبان راندی بنویس. شبانگاه همه آنچه را که نوشتی بر من بخوان انگاه روزه ات را بگشا و طعام خور. شبانگاه پسر هر چه نوشته بود خواند. دیر وقت شد و طعام نتوانست خورد. روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود نوشت وتا نوشته را برخواند آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد. روز چهارم هیچ نگفت شب پدر از او خواست تا کاغذها بیاورد و نوشته ها برخواند. پسر گفت: امروز هیچ نگفته ام تا برخوانم. لقمان گفت: پس بیا و از این نان که در سفره است بخور و بدان که روز قیامت آنان که کم گفته اند چنان حال خوشی دارند که اکنون تو داری. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
روزي بهلول از راهی می گذشت. مردي را دید که غریب وار و سر به گریبان ناله می کند. بهلول به نزد او رفت سلام نمود و سپس گفت : آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی. آن مرد گفت : من مردي غریب و سیاحت پیشه ام و چون به این شهر رسیدم، قصد حمام و چند روزي استراحت نمودم و چون مقداري پول و جواهرات داشتم از بیم سارقین آنها را به دکان عطاري به امانت سپردم و پس از چند روز که مطالبه آن امانت را از شخص عطار نمودم به من ناسزا گفت و مرا فردي دیوانه خطاب نمود. بهلول گفت: غم مخور . من امانت تو را به آسانی از آن مرد عطار پس خواهم گرفت. آنگاه نشانی آن عطار را سوال نمود و چون او را شناخت به آن مرد غریب گفت من فردا فلان ساعت نزد آن عطار هستم تو در همان ساعت که معین می کنم به دکان آن مرد بیا و با من ابداً تکلم نکن. اما به عطار بگو امانت مرا بده. آن مرد قبول نمود و برفت. بهلول فوري نزد آن عطار شتافت و به او گفت: من خیال مسافرت به شهر هاي خراسان را دارم و چون مقداري جواهرات که قیمت آنها معادل 30 هزار دینار طلا می شود دارم، می خواهم نزد تو به امانت بگذارم تا چنانچه به سلامت بازگردم آن جواهرات را بفروشم و از قیمت آنها مسجدي بسازم. عطار از سخن او خوشحال شد و گفت : به دیده منت . چه وقت امانت را می آوري ؟ بهلول گفت: فردا فلان ساعت و بعد به خرابه رفت و کیسه اي چرمی بساخت و مقداري خورده آهنی و شیشه در آن جاي داد و سر آن را محکم بدوخت و در همان ساعت معین به دکان عطار برد. مرد عطـار از دیدن کیسه که تصور می نمود در آن جواهرات است بسیار خوشحال شد و در همان وقت آن مردغریب آمد و مطالبه امانت خود را نمود. آن مرد عطار فوراً شاگرد خود را صدا بزد و گفت : کیسه امانت این شخص در انبار است. فوري بیاور و به این مرد بده . شاگرد فوري امانت را آورد و به آن مرد داد و آن شخص امانت خود را گرفت و برفت و دعاي خیر براي بهلول نمود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam