eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
روزي بهلول از راهی می گذشت. مردي را دید که غریب وار و سر به گریبان ناله می کند. بهلول به نزد او رفت سلام نمود و سپس گفت : آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی. آن مرد گفت : من مردي غریب و سیاحت پیشه ام و چون به این شهر رسیدم، قصد حمام و چند روزي استراحت نمودم و چون مقداري پول و جواهرات داشتم از بیم سارقین آنها را به دکان عطاري به امانت سپردم و پس از چند روز که مطالبه آن امانت را از شخص عطار نمودم به من ناسزا گفت و مرا فردي دیوانه خطاب نمود. بهلول گفت: غم مخور . من امانت تو را به آسانی از آن مرد عطار پس خواهم گرفت. آنگاه نشانی آن عطار را سوال نمود و چون او را شناخت به آن مرد غریب گفت من فردا فلان ساعت نزد آن عطار هستم تو در همان ساعت که معین می کنم به دکان آن مرد بیا و با من ابداً تکلم نکن. اما به عطار بگو امانت مرا بده. آن مرد قبول نمود و برفت. بهلول فوري نزد آن عطار شتافت و به او گفت: من خیال مسافرت به شهر هاي خراسان را دارم و چون مقداري جواهرات که قیمت آنها معادل 30 هزار دینار طلا می شود دارم، می خواهم نزد تو به امانت بگذارم تا چنانچه به سلامت بازگردم آن جواهرات را بفروشم و از قیمت آنها مسجدي بسازم. عطار از سخن او خوشحال شد و گفت : به دیده منت . چه وقت امانت را می آوري ؟ بهلول گفت: فردا فلان ساعت و بعد به خرابه رفت و کیسه اي چرمی بساخت و مقداري خورده آهنی و شیشه در آن جاي داد و سر آن را محکم بدوخت و در همان ساعت معین به دکان عطار برد. مرد عطـار از دیدن کیسه که تصور می نمود در آن جواهرات است بسیار خوشحال شد و در همان وقت آن مردغریب آمد و مطالبه امانت خود را نمود. آن مرد عطار فوراً شاگرد خود را صدا بزد و گفت : کیسه امانت این شخص در انبار است. فوري بیاور و به این مرد بده . شاگرد فوري امانت را آورد و به آن مرد داد و آن شخص امانت خود را گرفت و برفت و دعاي خیر براي بهلول نمود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1. اگر روی خط استوا باشید آب اصلا نمی چرخد و بصورت ثابت از سینک خارج می‌شود 2. اگر در نیمکره جنوبی باشید آب در جهت عقربه ها می چرخد 3. اگر در نیمکره شمالی باشید، آب بر خلاف عقربه های ساعت می چرخد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
مگه مجبوری وقتی بلد نیستی؟ 😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
زادگاهم، مزین به گل های بابونه
✍امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام: بخيل‌ترين مردم كسى است كه مال خويش را از خود دريغ دارد و براى وارثانش بگذارد. 📚 غررالحكم، ۳۲۵۳
💡فرض کنید را برای روشنایی و گرما بخشی، نزد کودکی می گذارید؛ اما او از سر نادانی به آن سنگ می زند! شما هم برای اینکه به چراغ آسیبی نرسد آن را بر می دارید... ☄برداشتن چراغ، دلیل ترس و ناتوانی شما در برابر کودک نیست! به عبارتی دیگر؛ شما از قدرت او نمی ترسید. بلکه از «خطا و اشتباه او» چنین می کنید! این «نادانی و ضعف کودک» است که مانع بهره گیری از نور و حرارت آن شده! 🌫حکایتِ "خدا، امام زمان(علیه السلام) و من" در دوران غیبت.. 🌫باید بزرگ شوم؛ بهتربفهمم بیشتر تحقیق کنم تا نور چراغ هدایت را گم نکنم إنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللّٰه أتقاکُم.. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam علیه السلام
843.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستان نمونه 😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@hamkalam
💎 امام علي علیه السلام: بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ ميان شما و پندپذيرى، پرده اى از غرور و خودخواهى وجود دارد 📙 حکمت 282 نهج البلاغه
حاج محمد ابراهیم کرباسی که برخی از نویسندگان حرف" ر "را به "لام "تبدیل کرده اند و ایشان را کلباسی نامیده اند، یکی از بزرگترین علماء و روحانیون قرن دوازدهم هجری بوده‌اند که در مورد زهد و کرامات ایشان حکایت ها نقل شده است. حاجی کلباسی علاوه بر اینکه در اجرای احکام اسلامی بسیار دقیق بودند، بسیار شوخ طبع و بذله گو نیز بودند. آورده اند که ؛روزی مطربی برای پرسیدن حکم شرعی به نزد ایشان آمد و از حاجی سوال کرد :از نظر شما حکم شرعی برای حرکات موزون بدن که عامه آنرا رقص می نامند چیست؟ حاجی کلباسی با ناراحتی گفتند :عملی است مذموم و حرام. مطرب اندکی صبر کرد تا ناراحتی حاجی فروکش کرد سپس گفت :آقا، اگر دست راستم را بالا ببرم حرام است؟! حاجی گفتند :خیر به هیچ وجه!مطرب دوباره پرسید :اگر دست چپم را بالا ببرم چطور؟! حاجی با تعجب گفت :خیر به هیچ وجه! مجددا مطرب حکم شرعی حاجی را در مورد حرکات پای راست و چپ پرسید و هر بار حاجی جوابش این بود که، خیر حرام نیست! حاجی که از سوالات پی درپی و عجیب مطرب خسته شده بود با تعجب گفت :برادر، نمی فهمم منظور شما از این سوالات عجیب چیست؟! مطرب کهنه کار که، منتظر شنیدن همین سوال بود از جای خود بر می خیزد و جلوی حاجی شروع به رقص می کند و در همان حال می‌پرسد :حضرت آقا حالا چطور؟ این هم تنها حرکات دست ها و پاها است که شما گفتید، حرام نیستند ! حاجی کلباسی که تازه متوجه هدف مطرب شده بود با لبخند می گوید :"مفرداتش خوب است، ولی مرده شور ترکیبش را ببرد.! " این اصطلاح به این معنی است که چند چیز به تنهایی خوب و مفید هستند، اما همزمان و با هم نتیجه مطلوب و مفید ندارد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
330.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقلید صدای حیوانات 😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
♥️ : جلوی چشم مردم، صدقه نده تا تو را ستایش کنند. زیرا اگر چنین کنی، پاداش خود را فقط در دنیا گرفته ای نه در آخرت. بلکه طوری پنهانی، با دست راستت صدقه بده، که حتی دست چپت هم خبردار نشود. زیرا آن کسی که به خاطر او پنهانی صدقه می‌دهی، پاداش تو را آشکارا خواهد داد. 📗بحارالانوار جلد ۷۸ صفحه ۲۸۴
💎می گویند در روزگار قدیم مرد فقیری در دهی زندگی میکرد. یک روز مرد فقیر به همسرش گفت:((می خواهم هدیه ای برای پادشاه ببرم.شاید شاه در عوض چیزی شایسته شان ومقام خودش به من ببخشد و من آن را بفروشم و با پول آن زندگیمان عوض شود)) همسرش که چغندر دوست داشت،گفت:((برای پادشاه چغندر ببر!))اما مرد که پیاز دوست داشت،مخالفت کرد وگفت:((نه!پیاز بهتر است خاصیتش هم بیشتر است.))بااین انگیزه کیسه ای پیاز دستچین کرد و برای پادشاه برد. از بد حادثه،آن روز از روز های بد اخلاقی پادشاه بود و اصلا حوصله چیزی رانداشت. وقتی به او گفتند که مرد فقیری برایش یک کیسه پیاز هدیه آورده، عصبانی شد ودستور داد پیاز ها را یکی یکی بر سر مرد بیچاره بکوبند. مرد فقیر در زیر ضربات پی در پی پیازهایی که بر سرش می خورد، با صدای بلند میگفت:((چغندر تا پیاز، الحمدلله!!)) پادشاه که صدای مرد فقیر را می شنید ، تعجب کرد و جلو آمد و پرسید: این حرف چیست که مرتب فریاد می کنی؟ مرد فقیر با ناله گفت:شکر می کنم که به حرف همسرم اعتنا نکردم وچغندر با خود نیاوردم وگرنه الان دیگر زنده نبودم! شاه از این حرف مرد خندید وکیسه ای زر به او بخشید تا زندگیش را سرو سامان دهد! واز آن پس عبارت پیاز تا چغندر شکر خدا در هنگامی که فردی به گرفتاری دچار شود که ممکن بود بدتر از آن هم باشد به کار می رود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam