eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
899 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
💎 امام على عليه السلام: صِل عَجَلَتَكَ بِتَأَنّيكَ، وسَطوَتَكَ بِرِفقِكَ، وشَرَّكَ بِخَيرِكَ، وَانصُرِ العَقلَ عَلَى الهَوى تَملِكِ النُّهى شتابت را به درنگ خويش، قدرتت را به نرمش خويش، و بدى ات را به نيكى خويش وصل کن. و خرد را بر ضدّ هوس يارى كن كه مالكِ خرد خواهى شد 📖 غررالحكم حدیث5849
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا” پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد. باز روزی به بهلول بر خورد. این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول این دفعه گفت پیاز بخر و هندوانه. سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه های او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود. فوری به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول که از تو مشورت نموده، گفتی آهن بخر و پنبه ، نفعی برده . ولی دفعه دوم این چه پیشنهادی بود کردی؟ تمام سرمایه من از بین رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدی گفتی آقای شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودی من هم از روی عقل به تو دستور دادم . ولی دفعه دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی ، من هم از روی دیوانگی به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درک نمود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
در یک شهربازی، پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد. سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود. تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید: «ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت؟» مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان، نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتی گفت: «پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد.» چیزی که باعث رشد آدمها می شود رنگ و ظواهر نیست. رنگ ها و تفاوت ها مهم نیستند. مهم درون آدمهاست، چیزی که در درون آدم ها است تعیین کننده مرتبه و جایگاهشان و هر چقدر ذهنیات ارزشمندتر باشد، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها می شود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند توست، تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش. ادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند. ملک دانشمند را مؤاخذت کرد و معاتبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا به جا نیاوردی. گفت: بر رای خداوند روی زمین پوشیده نماند که تربیت یکسان است و طباع مختلف. گرچه سیم و زر ز سنگ آید همی در همه سنگی نباشد زر و سیم بر همه عالم همی‌تابد سهیل جایی انبان میکند جایی ادیم ادیم؛ چرم خوشبوی سرخ رنگ انبان: کیسه بزرگی از پوست گوسفند گلستان سعدی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا در طول تاریخ، دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام از پیروان‌شون موفق‌تر بودن؟ استاد شجاعی اهمیت وحدت 🇮🇷 برای تربیت جوان تراز انقلاب در کانال مسجد و جوان تراز انقلاب با ما همراه باشید👇👇👇 https://eitaa.com/javanetaraz
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نشانه ایمان امام باقر علیه‌السلام: 🌹هر که می‌خواهد بداند که اهل بهشت است یا نه؛ دوستی و محبت ما را به قلبش عرضه کند؛ اگر آن را پذیرفت مؤمن است. 📚كامل‌الزيارات، ص۱۹۳
هدایت شده از KHAMENEI.IR
Khamenei.ir4_5976784185971446088.mp3
زمان: حجم: 22.9M
🎧 صوت کامل بیانات صبح امروز رهبر انقلاب در مراسم سی و پنجمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره). ۱۴۰۳/۳/۱۴ 💻 Farsi.Khamenei.ir
حديث روز امام علی علیه‌السلام: 🔹«پس، بايد كه عمل كننده شما در زمانى كه مهلت و فرصت دارد، پيش از شتافتن اجلش، كار كند... و از كوچگاهش براى اقامتگاهش توشه برگيرد». 🔹«فلْيَعمَلِ العامِلُ مِنكُم في أيّامِ مَهَلِهِ قبلَ إرهاقِ أجَلِهِ.... و لْيَتَزوَّدْ مِن دارِ ظَعنِهِ لدارِ إقامَتِهِ». نهج البلاغه: خطبة٨٦
هدایت شده از کانال حمید کثیری
امروز حرم امام بودیم و آقا به تجمعات میلیونی مردم در تشییع اشاره کردند ... چشمم به این یادداشت جالب از سيد عطاءالله مهاجرانی خورد که با عنوان «مردم و روشنفكران(۱)» نوشته شده بود و در روزنامه اعتماد به چاپ رسیده بود. توصیه می‌کنم بخوانید. حال و هوای حلزون‌های خانه به دوش شهید آوینی قدری برایم زنده شد. بخوانید 👇 با توجه به تجربه‌ام در سفر يك ماهه به نجف اشرف و عراق، در مقاله‌ای به اين نكته اشاره كردم كه می‌توان ميان دنيای مجازی به معنای همين فضای توييتر و اينستاگرام و ... دنيای حقيقی تفاوت قائل شد. اجتماعات ميليونی مردم ايران در سوگ و فقدان شهيدان خدمت، شاهدی بود كه از راه رسيد و اين دوگانگی و تفاوت را بيشتر نشان داد. در فضای مجازی گفته می‌شد كه مردم ايران از فقدان ابراهيم رييسی و همراهان در فاجعه سقوط بالگرد نه تنها متأسف نيستند، بلكه خوشحالند. نشانه‌هايی از خوشحالی مانند رقص و پايكوبی و برهنگی كه البته معلوم نبود كی و كجاست، منتشر كردند. اما در دنيای حقيقی در تبريز و قم و تهران و مشهد، حكايت ديگری جاری بود. دريايی از مردم در خيابان‌ها و ميدان‌ها جاری شده بود. خوشبختانه نمايندگان رسانه‌های جهانی كه هوشمندانه دعوت شده بودند، گوشه‌هايی از واقعيت دنيای حقيقی را منتشر كردند.  می‌خواهم به تجربه بسيار مهم داستايفسكی در «دفتر يادداشت روزانه يك نويسنده» اشاره كنم. اين كتاب با ترجمه ابراهيم يونسی و در سه جلد و ۱۵۰۰ صفحه به زبان فارسی ترجمه شده است. كتاب بی‌مانندی است و در تاريخ ادبيات و فرهنگ بی‌نظير. داستايفسكی درست در نيمه دوم دهه پنجاه سالگی خود، در اوج آفرينندگی و كمال شخصيتی، در سال‌های ۱۸۷۶ تا ۱۸۸۰، يادداشت روزانه را نوشته و به بررسی و تحليل مهم‌ترين مسائل آن روزگار روسيه پرداخته است. در تمام يادداشت‌ها، موضوع دوگانگی مردم روسيه و روشنفكران يا نخبگان سياسی و فرهنگی و اجتماعی تكرار می‌شود. وقتی نوشته داستايفسكی را با دقت می‌خوانيم، می‌بينيم، گويی ما در ايران امروز با چنان دوگانه‌ای رويارو هستيم. روشنفكرانی كه حال و هوا و ارزش‌ها و زبان‌شان با مردم متفاوت است. مردم را دست‌كم می‌گيرند و بلكه تحقير می‌كنند. نگاه‌شان به ارزش‌های آن سوی مرزهاست. سكولار از دهان‌شان نمی‌افتد! باورهای دينی و اخلاقی مردم را طرد می‌كنند. امر مقدس نداريم! به توانايی ملی باور ندارند.  اما در مواجهه با واقعيت مردم سرگشته می‌شوند. البته اين شهامت و صراحت را ندارند كه اِقرار كنند مردم را درست نشناخته بودند. برعكس وقتی با واكنش مردم رويارو می‌شوند، به تحريف واقعيت می‌پردازند. مردم را ناآگاه تلقی می‌كنند، روشنفكران روسی خود را در برابر اروپا به معنی آلمان و انگلستان و فرانسه ناچيز و بلكه زبون احساس می‌كردند، رمان‌های تولستوی آينه اين استحاله به ويژه در تشبث روشنفكران و نخبگان به فرانسه دانی و فرانسه پرانی است. داستايفسكي نوشته است: «می‌گفتند (روشنفكران) كه ما كشوری ناچيز و فقير و بی‌اهميت هستيم. با تمسخر به همه اطمينان می‌دادند كه ما چيزی به نام «روح ملی» نداريم، زيرا ملت و مردمی نداريم و بين رهبری سياسی و مردم وحدتی نيست. نيهيليسم همه ‌چيز را جويده است و سربازان تفنگ‌های‌شان را زمين می‌اندازند و مثل گله گوسفند فرار می‌كنند و مهمات و تداركات نداريم و خودمان خوب می‌دانيم كه توپ می‌زنيم! و پا را زيادتر از حدمان دراز كرده‌ايم.» (۱) ببينيد چقدر اين حرف‌ها آشناست! گفتند آمريكا ظرف يك ساعت می‌تواند تمام توان دفاعی ايران را نابود كند. عين‌الاسد اتفاق افتاد. گفتند ايران جرأت مقابله با اسراييل را ندارد، وعده صادق اتفاق افتاد. گفتند مردم عليه نظام هستند و نظام ۸ درصد بيشتر طرفدار ندارد. دريای جمعيت مردم به تكاپو درآمد. گفتند رهبری كاريزمايش با خاك يكسان شده است! ديدند با يك جمله آيت‌الله خامنه‌ای و آرامشی كه در كلام ايشان بود، ملت و كشوری كه نه مجلس داشت و نه رييس‌جمهور، مثل سرو ايستاد و قامت خم نكرد و كمترين اختلالی در اداره كشور پيش نيامد و عمق اقتدار ملت و كشور و نظام بيشتر شد. همسايگان و ديگر كشورها پررنگ‌تر از هميشه، با حضور در مراسم فقدان شهدای خدمت اشتياق خود را برای توسعه روابط يا بازسازی روابط با ايران نشان دادند. پي‌نوشت: (۱) فئودور داستايفسكی، دفتر يادداشت روزانه نويسنده، ترجمه ابراهيم يونسی، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۷۰، جلد دوم ص ۹۶۰ پی‌نوشت ۲. این یادداشت ظاهراً ادامه دارد. سعی میکنم باقی قسمت‌ها را هم اگر مناسب حال کانال بود، بگذارم. 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
حدیث روز امام باقر علیه ‏السلام إیّاکَ والتَّسویفَ؛ فإنّهُ بَحرٌ یَغرَقُ فیهِ الهَلْکى: از امروز و فردا کردن بپرهیز، زیرا که آن دریایی است که هلاک شوندگان در آن غرق می شوند. تحف العقول ص ۲۸۵
درباره کریم‌خان زند نقل‌شده است که با وجود اهدای ظروف چینی از سوی انگلستان، کریم‌خان از ظروف مسی ساخت داخل کشور برای خوردن غذا استفاده می‌کرد. روزی یکی از بازرگانان به او گفت لایق خان این‌گونه ظروف چینی است، نه ظروف مسی. کریم‌خان زند با شنیدن این حرف بشقاب چینی را بر زمین زد و بشقاب تکه‌تکه شد. آنگاه بشقاب مس کاشان را بر زمین زد. بشقاب سالم ماند و کریم‌خان گفت: مردم ایران به ساخته‌های کشور خود خرسند باشند تا تهیدست و درویش نشوند. ------------------------ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------