eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
908 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
عبدالرحمن بن صخرازدی یا الدوسی معروف به ابوهریره فقیر ترین صحابی پیامبر بود، او مردی امی، شوخ طبع و بسیار پرخور بود. ابوهریره همیشه مصالح شخصی خودش را در نظر داشت و برایش فرق نمی کرد چه کسی در مسند خلافت باشد. آورده اند که ابوهریره در جنگ" صفین" حاضر بود ولی در جنگ شرکت نکرد، کار او در جنگ صفین این بود که موقع صرف غذا بر سفره معاویه حاضر می شد و در زمان نماز پشت حضرت علی نماز می گذارد و در هنگام نبرد پیری و ضعف را بهانه کرده و در گوشه ی شاهد جنگ بود. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت :"نماز در پشت سر علی(ع) کاملترین نمازهاست، غذای معاویه چرب ترین غذاها و احتراز از جنگ و کشتار سالم ترین کارهاست! " این رفتار ابوهریره به صورت مثل در آمد و هرگاه شخصی بر اساس مقتضیات و شرایط خودش کاری را انجام دهد و برایش فرقی نکند که چه کسی بر مسند قدرت نشسته است، می گویند :" هم آش معاویه را می خورد، هم نماز علی را می خواند! " کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕️ روایتی بسیار با عشق 🔅 شیخ طوسی از امام باقر [علیه السلام] روایت کرده که : 🔸 « هنگام ورود حضرت مهدی به کوفه، ایشان شروع می کنند به سخنرانی، مردم از شدّتِ اشتیاق به آن حضرت آنگونه گریه می کنند که سخنان مهدی [علیه السلام] شنیده نمی شود و مردم نمی فهمند چه می گوید.» 📚 الغیبه شیخ طوسی،ص۴۶۸ اَزْ فِرٰاقَتْ چَشْمْهٰایَمْ غَرْقِ بارٰانْ میٖشَوَدْ عٰاشِقِ هِجْرٰانْ کِشیٖدِهْ زودْگِرْیانْ میٖشَوَدْ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
✨ در روزگاران دور شخصي عمه مهرباني داشت. روزي از عمه خود پول قرض مي خواهد و عمه با خوش رويي به او مي گويد: برادرزاده عزيزم! برو گوشه قالی را بلند كن. زير آن چند سكه است، بردار و كار خود را راه بينداز. جوان هم خوشحال و خندان سكه ها را برداشته و به راه خود مي رود. بار ديگر جوان در تنگناي مالي گرفتار مي شود و به ياد عمه خود مي افتد و به خانه او رفته و مجدداً طلب قرض مي كند. عمه با همان روي خوش و لحن مهربان به او مي گويد: عزيزم ! برو همان گوشه قالی را بلند كن و سكه ها را بردار. جوان با خوشحالی به سوی قالی می رود، ولي وقتي آن را بلند مي كند، سكه اي نمي یابد! با تعجب مي گويد ، عمه جان اينجا كه سكه اي نيست؟ و عمه او در پاسخ مي گويد: عزيزم ! سكه ها را سرجایش گذاشتی كه حالا مي خواهي برداري؟! نتیجه این که آدم خوش حساب شریک مال مردم است کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون شرح حتماً ببینید. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
در بهار، دو تا بذر در خاک حاصلخیز کنار هم نشسته بودند. اولین بذر گفت: می خواهم رشد کنم. می خواهم ریشه هایم را در خاک زیر پاهایم بدوانم و ساقه هایم را از پوسته ی خاک بیرون بکشم. می خواهم غنچه های لطیفم را باز کنم و نوید فرا رسیدن بهار را بدهم… می خواهم گرمای آفتاب را روی صورتم و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگ هایم احساس کنم! و رشدکرد و قد بر افراشت. بذر دوم گفت: من می ترسم. اگر ریشه هایم را در خاک، زیر پایم بدوانم از کجا معلوم که در تاریکی به چیزی برنخورم؟ اگر راهم را از میان پوسته ی سخت بالای سرم بیابم از کجا معلوم که جوانه های لطیفم از بین نروند، و اگر بگذارم که جوانه هایم باز شوند از کجا معلوم که یک مار نیاید و آنها را نخورد؟ و اگر بگذارم که غنچه هایم باز شوند از کجا معلوم که طفلی مرا از زمین بیرون نکشد؟ نه! بهتر است منتظر بمانم تا همه جا امن و امان شود. و این طور بود که او منتظر ماند. مرغ خانگی که در خاک دنبال دانه می گشت، بذر منتظر را دید و او را خورد. ؛🍃🍂🍃 🔸زندگی به تناسب شهامت آدمی، گسترش می یابد و یا فروکش می کند.. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌟امام على عليه السلام: ⚜أجمِلُوا في الخِطابِ تَسمَعُوا جَميلَ الجَوابِ ⚜زيبا سخن بگوييد تا پاسخ زيبا بشنويد 📘غررالحكم حدیث 2568
گویند کافری از حضرت ابراهیم (علیه السلام) طعام خواست. حضرت ابراهیم (علیه السلام) گفت اگر مسلمان شوی، تو را مهمان کنم و طعام دهم. کافر رفت. خدای عزوجل وحی فرستاد که ای ابراهیم، ما هفتاد سال است که این کافر را روزی می دهیم و اگر تو یک شب، او را غذا می دادی و از دین او نمی پرسیدی چه می شد؟ حضرت ابراهیم (علیه السلام) در پی آن کافر رفت و او را باز آورد و طعام داد. کافر گفت چه شد که از حرف خود برگشتی و پی من آمدی و برایم سفره گستردی؟ حضرت ابراهیم (علیه السلام) ماجرا را بازگفت. کافر گفت اگر خدای تو چنین کریم و مهربان است، پس دین خود را بر من عرضه کن تا ایمان بیاورم و مسلمان شوم. گفتنی است که در روایات نیز وارد شده است که مهمان را اکرام کنید، هر چند کافر باشد. منابع: 1. بوستان سعدی، صفحه 59 2. ترجمه رساله قشیریه، صفحه 201 3. کشف المحجوب، صفحه 409 4. مصیبت نامه، صفحه 307 5. جامع الاخبار، صفحه 84 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حضرت ابراهیم علیه السلام بسیار میهماندوست بود و تا میهمان به خانه او نمى‏ آمد، غذا نمى‏ خورد. زمانی فرا رسيد كه يک شبانه روز، هیچ میهمانی بر او وارد نشد؛ پس از خانه بيرون آمد و به جستجوى میهمان پرداخت. پيرمردى را ديد، جوياى حال او شد، ولی فهميد آن پيرمرد، بت پرست است. حضرت ابراهيم گفت: «افسوس! اگر بت پرست نبودی، میهمان من می ‏شدى و از غذاى من مى ‏خوردى» پيرمرد از كنار ابراهيم گذشت. در اين هنگام جبرئيل بر ابراهيم نازل شد و گفت: «خداوند مى‏ فرمايد اين پيرمرد، هفتاد سال مشرک و بت پرست بود، ولی ما رزق او را كم نكرديم. اينک که غذای يک روز او را به تو حواله نموديم، تو به خاطر بت‏ پرستى، به او غذا ندادى!» حضرت ابراهيم عليه ‏السلام پشيمان شد و به جستجوى آن پيرمرد رفت. او را پيدا كرد و با اصرار به خانه خود دعوت نمود. پيرمرد بت پرست گفت: «چرا بار اول مرا رد كردى، ولی حالا دعوت می کنی؟» حضرت ابراهيم ، پيام و هشدار خداوند را به او خبر داد. پيرمرد به فكر فرو رفت و گفت: «نافرمانى از چنين خداوند بزرگوارى، دور از مروت و جوانمردى است.» آن گاه به یگانگی خداوند اقرار نمود و آيين ابراهيم عليه‏ السلام را پذیرفت کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از بچه های مشهد در حضور رهبر انقلاب ( مدظله ) خاطره خنده‌دار تعریف میکنه😁 اونم به لهجه مشهدی 😀 چقدم باحال تعریف میکنه😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امام على عليه السلام: عَجِبتُ لمَن يَرى أنّهُ يُنقَصُ كلَّ يَومٍ في نفسِهِ و عُمرِهِ و هُو لا يَتَأهَّبُ للمَوتِ! در شگفتم از كسى كه مى بيند هر روز از جان و عمر او كاسته مى شود و با اين حال براى مرگ آماده نمى شود؟! 📗غررالحكم حدیث ۶۲۵۳