#حدیث_روز
🔸️امام حسن علیه السلام:با مردم به گونهای رفتار کن که دوست داری با تو آنگونه رفتار کنند
مردی باقلای فراوان خرمن کرده بود
و در کنار آن خوابیده بود. فرد دیگری که کارش زورگویی و دزدی بود، آمد و بنا کرد به پر کردن ظرف خودش .
صاحب باقلا بلند شد که دزد را بگیرد.
با هم گلاویز شدند عاقبت دزد صاحب باقلا را بر زمین کوبید و روی سینه اش نشست و گفت: بی انصاف من می خواستم یک مقدار کمی از باقلاهای تو را ببرم حالا که این طور شد می کشمت و همه را می برم.
صاحب باقلا که دید زورش به او نمی رسد گفت:
حالا که پای جان در کار است برو خر بیار باقالی بار کن
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
👈 دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند، یکی از آنها ماهیگیر ماهری بود اما دیگری اینگونه به نظر نمی رسید هر بار که مرد ماهر ماهی بزرگ می گرفت، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند.
اما دیگری وقتی ماهی بزرگ می گرفت نگاهی به آن می کرد و آنرا به دریا می انداخت، ماهیگیر ماهر از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود.
تا اینکه طاقت نیاورد و از او پرسید: چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی؟
مرد جواب داد: ظرف ام کوچک است! ماهی های بزرگ جا نمی شوند، مجبورم آنها را در دریا رها کنم‼️
⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
محدودیت هایی که آدم ها برای خود ایجاد می کنند از عوامل اصلی توفیق آنهاست، این محدودیت ها به صور مختلف ایجاد می شوند از جمله:
1️⃣ محدودیت های ذهنی که مربوط به نگرش ها و باورهای اشتباه و محدود کننده است
2️⃣ محدودیت های وضعی قوانین خود ساخته که افراد برای خود وضع می کنند مانند من با فلانی نمی تونم کار بکنم یا برای شروع کار باید سرمایه کافی داشته باشم و...
3️⃣ محدودیت ناشی از عدم کسب آمادگی
4️⃣ محدودیت ناشی از برنامه ریزی اشتباه
⚠️ این محدودیت ها و محدودیت های مشابه موجب می شود که:
1️⃣ نتوانیم فرصت هایی که در پیرامون زندگی ما یا محیط کسب و کار ما وجود دارند را ببینیم و تشخیص دهیم.
2️⃣ نتوانیم از آنها بهره برداری مناسب داشته باشیم.
3️⃣ توانمندی های خود را دست کم بگیریم و نتوانیم استفاده مناسبی از آنها داشته باشیم.
به طور مرتب باورها، اعتقادات، قوانین و استانداردهای خود را بازبینی کنید تا اطمینان حاصل کنید که زنجیرهای سنگین محدود کننده خودبافته به فکر و دست و پای خود نبسته باشید.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
هدایت شده از داستان بچه های مدرسه
#کلام_نور
🍀 امیر المومنین علیه السلام:
💢 لا يَشغَلَنَّكَ عَنِ العَمَلِ لِلآخِرَةِ شُغلٌ؛ فَإِنَّ المُدَّةَ قَصيرَةٌ.
🔘مبادا هيچ كارى تو را از كار براى آخرت باز دارد؛ زيرا كه فرصت، كم است.
🖇غررالحکم، ح۱۰۲۸۶
🖇عیونالحکم و المواعظ، ص۵۲۲، ح۹۵۰۲
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد اینبار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی ها دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و...
در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون60 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشید.» روستاییها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون
https://eitaa.com/hamkalam
دانشمندي آزمایش جالبی انجام داد، او یک اکواریم شیشهای ساخت و آن را با یک دیوار شیشهای دو قسمت کرد.
در یک قسمت یک ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر.
ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمیداد…
او برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله میکرد، اما هر بار به یک دیوار نامرئی میخورد. همان دیوار شیشهای که آن را از غذای مورد علاقش جدا میکرد .
بالا خره بعد از مدتی، ازحمله به ماهی کوچک منصرف شد.
او باور کرده بود که رفتن به آن طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کار غیر ممکن است.
دانشمند شیشهی وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد… اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد.
می دانید چرا؟
آن دیوار شیشهای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ تو ذهنش یک دیوار شیشهای ساخته بود.
یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سختتر بود آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی…
https://eitaa.com/hamkalam
#کلام_نور
💠 امیرالمومنین علیهالسلام:
🔸 عَجِبتُ لِمَن يَرجُو رَحمَةَ مَن فَوقَهُ كيفَ لا يَرحَمُ مَن دُونَهُ؟!
🔹 در شگفتم از كسى كه به رحم و شفقت فرا دست خود اميد دارد، چگونه به فرو دست خود رحم نمى كند.
📎 غررالحکم، ح۶۲۵۵
#حلاج_گرگ_بودن
کنایه از انجام کار و عملی است که هیچ سود و مزدی برای طرف عاید نمیشود و وقت خود را بیهوده برای انجام کاری تلف میکند
حلاجی از شهر برای کار حلاجی به دهی می رفت. زمین از برف پوشیده و هوا بسیار سرد بود. از قضا در بین راه به گرگی گرسنه برخورد. گرگ از سرما و گرسنگی، حالت حمله به خود گرفت. حلاج درحالی که می ترسید، دست و پای خود را گم نکرد و درصدد چاره برآمد. خواست با کمان به او حمله کند. دید کمان، طاقت حملهٔ گرگ را ندارد و می شکند. به سرعت روی زمین نشست و با چک حلاجی بنای زدن بر زه کمان گذاشت! گرگ از صدای زه کمان ترسید و فرار کرد. حلاج هم به سرعت به راه افتاد. هنوز بیش از چند قدم نرفته بود که باز دید گرگ به سمت او می آید. حلاج مانند قبل، کوبیدن چک بر کمان را شروع کرد و گرگ را فراری داد و به راه خود ادامه داد. باز دید گرگ دست بردار نیست. حلاج دوباره صدای زه را درآورد تا سرانجام گرگ خسته شد و به سراغ شکار دیگری رفت. حلاج هم چون دید شب نزدیک است و هوا سرد و برفی است، به خانهٔ خود بازگشت. وقتی همسرش پرسید: «امروز چه کردی؟» گفت: «حلاج گرگ بودم!» .
حلاج یعنی پنبه زن،شغلی که در قدیم رواج داشته است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
🔹استادی روزی تعدادی بادکنک با سوزن سرکلاس آورد و به بچهها گفت هر کس
یک دقیقه وقت دارد بادکنکهای یکدیگر
را بترکانید و در آخر هرکس بادکنک سالم
داشت او برنده است.
مسابقه شروع شد و بعد از یک دقیقه من و چهار تا از دوستان دیگر با بادکنک سالم
برنده شدیم.
سپس استاد رو به دانشجویان کرد و
گفت : من همینمسابقه را سر کلاس
دیگر انجام دادم ولی آنها همه برنده
شدند زیرا هیچکس بادکنک دیگری
را نترکاند و همه بادکنکها سالم ماند.
ما انسانها در این جامعه رقیب یکدیگر
نیستیم و قرار نیست ما برنده باشیم
و دیگران بازنده؟؟؟
قرار نیست خوشبختی خود را
با تخریب دیگران تضمین کنیم.
میتوانیم باهم بخوریم،باهم رانندگی
کنیم و باهم شاد باشیم.
🤔 پس چرا بادکنک دیگری
را بترکانیم؟!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam