مردی ریا کاری، به خانهای برای مهمانی دعوت شد. دید صاحبخانه سفره را گسترده و وقت نماز است. ناراحت شد و گفت: چرا نماز نخوانده غذا میخورید؟
صاحبخانه گفت: تو برو نمازت را بخوان٬ ما کاری به کار تو نداریم.
مهمان رفت و وضو گرفت و در اتاقی شروع به نماز خواندن کرد.
صاحبخانه چون به اتاق آمد، دید مهمان قبله را برعکس ایستاده است. آرام رو به پسرش کرد و گفت: پسرم چرا به این مرد نگفتی قبله درست نیست؟
پسرش گفت: صدا نکن پدرم، بگذار بخواند. من وقتی آمدم دیدم قبله را درست نایستاده است. خواستم بگویم، نزدیک رفتم دیدم حمد و سوره را کلا غلط میخواند. با خود گفتم، حال که حمد و سوره را غلط میخواند و مشخص است نمازخوان نیست و برای ریا میخواند، چه فرقی برای خدا دارد هر طرف میخواند بخواند، چه رو به قبله چه پشت به قبله، قبول نیست.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔴مردی به نزد حلوا فروشی رفت و گفت:
«مقداری حلوای نسيه به من بده»
حلوا فروش قدری حلوا برايش در کفه ترازو گذاشت و گفت :
« امتحان کن ببين خوب است يا نه.»
مرد گفت:« روزه ام، باشد موقع افطار »
حلوا فروش گفت:
« هنوز ۱۰ روز به ماه رمضان مانده ؛ چطور است که حالا روزه گرفته ای؟»
مرد گفت:« قضای روزه ی پارسال است.»
حلوا فروش حلوايش را از کفه ترازو برداشت و گفت :
تو قرض خدا را به يک سال بعد می اندازی
پس قرض من را به اين زودی ها نخواهی داد .
من به تو حلوا نمی دهم!
کانال داستان بچههای 👇
@hamkalam
در شمال شهر تهران ،یه قنادی باز شد .اسمش محسن قناد بود.🤦♂️
.فقط پولدارا میتونستن اونجا خرید کنن
،یه روز که تعدادی از پولدارا تو قنادی در حال خرید بودن
یه گدای ژنده پوش وارد شد و تموم جیبهاشو گشت ،یه ۵۰ تومنی پیدا کرد و گذاشت رو میز ،گفت اینو شیرینی بهم بده !!!!
مدیر قنادی با دیدن این صحنه جلو اومد و به اون فقیر تعظیم کرد و با خوشحالی و لبخند ازش حال پرسید و گفت :
قربان !خیلی خوش اومدید و قنادی ما رو مزین فرمودید ...
پولتون رو بردارید و هر چقدر شیرینی دوست دارید انتخاب کنین !!!!
امروز مجانیه اینجا ...
پولدارا ازین حرکت ناراحت شدن و اعتراض کردن که چرا با ما اینجوری برخورد نکرده ای تا حالا ؟ مدیر قنادی گفت :شما هم اگه مثل این آقا ،تموم داراییتون رو ، رو میز میذاشتین ،جلوتون تعظیم میکردم .
🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸
❶ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ؛
❷ ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵ؛
❸ ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻲ، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ؛
❹ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ؛
❺ ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ؛
❻ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍن دریا باش
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
عکس/۱۳۶۵؛ بمب باران اراک
شهر اراک در دوران دفاع مقدس ۷۷ بار مورد حمله هوایی ارتش بعث عراق قرار گرفت که در این میان، شدیدترین این حملات پنجم مرداد سال ۱۳۶۵ رخ داد و طی آن، کارخانجات «آلومنیومسازی ایران»، «واگنسازی پارس» و «آذراب» هدف قرار گرفتند که موجب شهادت ۷۷ تن و مجروحیت بیش از ۵۰۰ نفر از شهروندان اراکی شد.
شتری از صاحب خود به شتری دیگر شکایت کرد که همواره بارهای گران(سنگین) بر پشت من میگذارد و مرا طاقت تحمل آن نیست. شتر پرسید: بار او چه چیز است که از حمل آن عاجزی؟ گفت: اغلب اوقات نمک است. گفت: اگر در راه جوی آبی باشد، یکی دو مرتبه در آن جوی آب بخواب تا نمکها آب شود و بار تو سبک گردد و نقصان به صاحب تو رسد تا بعد از این تو را رنجه ندارد. شتر به سخن ناصح عمل کرد. صاحب شتر دریافت که خوابیدن شتر در میان آب، به سبب ضعف و بیقوتی نیست، بلکه از روی حیله است. پس این بار نمد بارش کرد. شتر سادهلوح به طریق معهود، در میان آب خوابید، ولی بارش دو چندان شد. صاحب شتر به زجر و شلاق، تمامش برخیزانید و شتر از بیم چوب، دیگر هرگز در میان آب نخوابید و این مثل شد که شتر را به نمد داغ میکنند.
پیامها
نیرنگ و فریب، سرانجامی جز شکست ندارد.
کاربرد: این مثل در بیان سرانجام انسان مکار و فریبکار به کار میرود.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
نقل است که فردی پیش بهلول آمد و گفت: راهی بگو ڪه گناه ڪمتر کنم.
بهلول گفت: بدان وقتی گناه میڪنی، یا میدانی ڪه خدا تو را میبیند، پس ڪافری.
🔸 یا میدانی ڪه تو را میبیند و گناه میڪنی، پس او را نشناختهای و او را نزد خود حقیر و ڪوچڪ میشماری.
🌸 پس بدان شهادت به اللهاڪبر، زمانی واقعی است ڪه گناه نمیڪنی. چون ڪسی ڪه خدا را بزرگ ببیند نزد بزرگ مؤدب مینشیند و دست از پا خطا نمی کند
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
پادشاهی صبح زود برای شکار بیرون رفت. مردی زشت برابر او ظاهر شد، آن را به فال بد گرفت و
دستور داد تا او را حسابی بزنند. اتفاقاً شکار خوبی داشت و حیوانات زیادی شکار کرد و خوشحال
بازگشت. یادش آمد که آن مرد فقیر را بدون دلیل اذیت کرده است به همین خاطر تصمیم گرفت
او را صدا کند و از او عذرخواهی کند. دستور داد او را حاضر کنند، وقتی آمد، پادشاه از او عذر خواست
و خلعتی همراه با هزار درهم به او داد. مرد گفت: ای پادشاه من خلعت و انعام نمیخواهم اما اجازه
بده یک سخن بگویم، گفت:
بگو. گفت صبح اولین کسی را که تو دیدی من بودم و اولین کسی را که
من دیدم تو بودی، امروز تو، همه به شادی و طرب گذشت و روز من به رنج و سختی،
خودت انصاف
بده، بین ما دو تا کدام شوم تر هستیم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌷 امام حسین علیه السلام :
☘ قائم علیه السلام غیبتی دارد که برخی از او روی گردان شده و جمعی دیگر بر دین خود ثابت قدم میمانند . ایشان مورد اذیت قرار می گیرند و به آنان گفته می شود : اگر راست می گویید این وعده چه زمانی تحقق می یابد ؟
آگاه باشید صبر کننده بر اذیت و تکذیب در غیبت او همانند کسی است که با شمشیر در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جهاد کرده باشد .
📚 کمال الدین/ ج1/ ص 31