eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
900 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
در زمانهای قديم كه مردم نذر می كردند و غذا مي پختند، مردم براي گرفتن غذای نذری صف می كشيدند . از آنجا كه جنس كف گيرها فلزی بود وقتی به ديگ می خورد صدا می داد . هنگامی كه غذا در حال تمام شدن بود و پلو به انتها مي رسيد اين كف گير در اثر برخورد به ديگ صدا می داد و آشپزها وقتی كه غذا تمام مي شد كف گير را ته ديگ می چرخاندند و با اين كار به بقيه كسانی كه در صف بودند خبر مي دادند كه غذا تمام شده است . كم كم اين كار بصورت ضرب المثل در آمد و وقتی كسی از آنها سوال مي كرد كه غذا چی شد . می گفتند از بدشانسی وقتی به ما رسيد كف گير به ته ديگ خورد (يعنی غذا تمام شد ) . امروزه از اين ضرب المثل موقعی استفاده مي شود كه مي خواهند به فردی بگويند دير رسيده و ديگر مثل قبل توانایی يا ثروت قبلی را ندارد و قادر به كمک كردن به او نيستند . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
وَ قٰالَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّبِعُوا سَبِيلَنٰا وَ لْنَحْمِلْ خَطٰايٰاكُمْ وَ مٰا هُمْ بِحٰامِلِينَ مِنْ خَطٰايٰاهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ و کسانى که کافر شده اند، به کسانى که ایمان آورده اند مى گویند: «راه ما را پیروى کنید و گناهانتان به گردن ما.» ولى چیزى از گناهانشان را به گردن نخواهند گرفت؛ قطعا آنان دروغگویانند. سوره عنکبوت آیه ۱۲
اكثر انسانها حتي جسارت دور ريختن لباسهايي كه مدتهاست بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند، بعد از آنها توقع داريم كه باورهاي غلطي را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتي كنار بگذارند و دور بريزند ...!!! "جهل" نرمترين بالشي ست كه بشر ميتواند سر خود را بگذارد و آرام بخوابد! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد شادمان گوشه های دامن را گره زده و میرفت و در راه با پرودرگار خود سخن میگفت : ای گشاینده گره های ناگشوده ، گره از گره های زندگی ما بگشای . . . در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت. او با ناراحتی گفت : من تو را کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز؟ آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود؟ و نشست تا گندمها را از زمین جمع کند که در کمال ناباوری دید ، دانه های گندم بر روی ظرفی از طلا ریخته است! ندا آمد که : تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه . . . مفتاح راه ، همراه لحظه لحظه هایتان باد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امروز بزرگترین رهبر شیعیان جهان اسلام بر پیکر یکی از رهبران اهل تسنن و مجاهدین امت اسلامی شهید اسماعیل هنیه نماز خواهد خواند. اینها درسهایی هست که باید بیاموزیم تا بزرگ شویم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: منْ أَحْزَنَ مُؤْمِناً ثُمَّ أَعْطَاهُ اَلدُّنْيَا لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كَفَّارَتَهُ وَ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ 🍃 هر كس مؤمنى را اندوهگين سازد و سپس همه دنيا را به او بدهد، اين كار ، كفّاره (جبران كننده) گناه او نخواهد بود و براى آن ، اجرى به او داده نمى شود.
دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت: چرا به جای تحصیل علم، چوپانی میکنی؟ چوپان در جواب گفت: آنچه خلاصه دانشهاست یاد گرفته ام. دانشمند گفت: خلاصه دانشها چیست؟ چوپان گفت : پنج چیز است: تا راست تمام نشده ، دروغ نگویم . تا مال حلال تمام نشده ، حرام نخورم . تا از عیب و گناه خود پاک نگردم ، عیب مردم نگویم . تا روزی خدا تمام نشده ، به در خانه دیگری نروم . تا قدم به بهشت نگذاشته ام ، از هوای نفس و شیطان ، غافل نباشم. دانشمند گفت: حقاً که تمام علوم را دریافته ای ، هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب حقیقت علم و حکمت سیراب شده است. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
گويند مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله وفریاد می کنی؟ مرد با درشتی می گوید دزد، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم. خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟ مرد می گوید من خوابیده بودم. خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟ مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید: چون فکر می کردم تو بیداری، من خوابیده بودم! خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ شخصی وارد یک بانک در منهتن نیویورک شد. وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری به مبلغ 5000 دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته.کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و...ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟مرد یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: "تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم.!" کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌾 عربی بیابانی خدمت اباعبد_الله_الحسین علیه السلام آمد و گفت: ضامن شده ام که دیه کامله اى را بپردازم؛ اما توان آن را ندارم، ناچار نزد بخشنده ترین مردم؛ یعنى شما خاندان پیامبر آمدم. 🌸 حضرت فرمود: سه سؤال از تو مى کنم، اگر به یکى پاسخ دادى، یک سوم مال را به تو مى دهم، اگر به دو سؤ ال پاسخ دادى، دو سوم مال و اگر به سه سؤ ال پاسخ دادى، همه آن مال را عطا خواهم کرد. 🌱 مرد عرب گفت: شما از خاندان علم و فضیلتى، چگونه مى توانم جواب سوالات کسى همانند شما را بدهم! فرمود: از جدم فرستاده خدا شنیدم «المعروف بقدر المعرفه؛ باب معروف و بخشش را به اندازه معرفت مردم بگشایید». 🌼 مرد عرب گفت: پرسش هایت را بگو، اگر بدانم پاسخ مى گویم و اگر نه، از شما یاد مى گیرم. حضرت فرمود: افضل عمل ها چیست؟ اعرابى گفت: ایمان به خدا. 🍃 امام فرمود: چه چیز سبب نجات مردم از هلاکت و نابودى است؟ عرب گفت: توکل و اعتماد بر خداوند. 💐 امام فرمود: زینت انسان چیست؟ عرب گفت: علمى که همراه عمل باشد. امام فرمود: اگر این شرافت را نیافت، چه؟ عرض کرد: مالى که با آن مروت و جوانمردى باشد. 🍁 حضرت فرمود: اگر این را هم نداشته باشد؟ گفت: فقر و پریشانى که با صبر و شکیبایى توام گردد. 🍂 امام فرمود: اگر این را نیز نداشت؟ مرد عرب گفت: لایق چنین آدمى آن است که صاعقه اى از آسمان فرود آید و او را بسوزاند! 🍃 در این حال امام خنده اش گرفت، سپس کیسه اى که در آن هزار دینار سرخ بود و انگشترى که نگین آن دویست درهم مى ارزید به او عطا کرد و فرمود: با این طلاها دیه را بده و پول این انگشتر را صرف زندگى‌ات کن. ⚡️اعرابى این آیه را تلاوت کرد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته». 📚 بحار الانوار، ج44، ص 196 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam