eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
903 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪﺍﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﯾﺦ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻧﺪ... ﺧﺎﺭﭘﺸﺘﻬﺎ ﻭﺧﺎﻣﺖ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ : ﺩﻭﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﻨﺪ ...!؟ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮔﺮﻣﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺧﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺍﺯﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﻣﯽ ﻣﺮﺩﻧﺪ. ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ، ﯾﺎ ﻧﺴﻠﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﻮﺩ . ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﺩﻫﻢ ﺁﯾﻨﺪ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﯽ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ . ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﯽ ﻋﯿﺐ ﻭ ﻧﻘﺺ ﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ﺑﺎ ﻣﻌﺎﯾﺐ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻴﺐ ﻫﺎﻳﺶ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎیی ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ میگردیم ... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حضرت امام حسن مجتبی عليه السلام فرمودند: در مجازات خطا كار شتاب مكن و ميان خطا و مجازات، راهى براى عذرخواهى قرار ده. 📚 بحار الأنوار، جلد ۷۸، صفحه‌ی ۱۱۳
💫 داستان اولین روزه امام حسین (ع)💫 اولین روزی که امام حسین(ع) روزه گرفتند همه اهل بیت در کنار سفره جمع شدند. پیامبر اکرم (ص) رو به امام حسین(ع) فرمودند: حسین جان عزیزم روزه ات را باز کن. امام حسین فرمودند: جایزه من چه خواهد بود؟ پیامبر فرمورند: نصف محبتم را به کسانی که تو را دوست دارند می بخشم. حضرت علی (ع) فرمودند: پسرم حسین جان بفرما و روزه خود را باز کن. باز امام فرمودند: جایزه من چه خواهد بود؟ حضرت علی(ع) عرض داشتند: نصف عبادت هایم برای کسانی که عاشق تو هستند بخشیدم. حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند: عزیز دلم افطار کن. امام حسین(ع) پرسیدند: جایزه من چیست؟ حضرت فرمودند: نصف عبادتهایم را به کسانی می بخشم که بر تو گریه کنند. امام حسن(ع) فرمودند: برادرجان روزه ات را باز کن. و امام مجددا همان سوال را عرض نمودند. حضرت امام حسن(ع) پاسخ دادند: من تا همه گنهکاران را بر تو نبخشم به بهشت وارد نخواهم شد. و در همین حال جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: من از شماها مهربانتر هستم و آنقدر آن کسانی را که عاشق حسینم هستند را به بهشت می برم تا تو راضی شوی. 📚منتهی الامال مرحوم شیخ عباس قمی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
شخصی یکی از پارسایان را که به شدت تهی ‌دست شده بود، به اجبار به نزد ثروتمندی برد تا نیازمندی او را برطرف سازد. چون به مجلس او وارد شدند، پارسا دید لب او فرو آویخته و چهره در هم کشیده و ترش روی نشسته است. پس از همان جا بازگشت، بی‌ آنکه سخن بگوید. واسطه پرسید چه کردی؟ گفت عطایش را به لقایش بخشیدم. منبع: حکایت ‌های گلستان، صفحه 159 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
باسلام خدمت اعضای محترم کانال داستان بچه‌های مدرسه به لطف خداوند توفیقی حاصل شد در زیارت اربعین در جمع دلدادگان حضرت سیدالشهدا علیه السلام حضور پیدا کنم و به نیابت از شما عزیزان نیز قدم بردارم و برایتان دعا کنم انشاالله از فردا کانال فعالیت خود را شروع خواهد کرد
🌷 امام حسن (علیه‏ السلام) : ✍ مَن عَبَدَ اللّه‏َ عَبَّدَ اللّه‏ُ لَهُ كُلَّ شَى‏ءٍ 🖌 هر کس خدا را بندگى کند ، خداوند همه چیز را بنده او گرداند. 📘 تنبیه الخواطر ، ج2 ، ص108
ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ : ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ . ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ ... ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ ... ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ : ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ... ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮒﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ . ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ... ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ... نتیجه : باید مراقب بود خادمان واقعی، بواسطه شایعات قربانی نشوند. توضیح اینکه البته امام جمعه تهران در زمان ناصرالدین شاه از خانوا ده شاهی و داماد شاه بود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ‌@hamkalam
👈 ۱۲۰ سال پیش | بنگال غربی 👈 زن بنگال در حال حمل ارباب انگلیسی‌اش است. برای اینکه بتوانی دیگری را به صورت برده خودت تسلیم کنی، اول باید تحقیرش کنی! به نحوی که خودش باور کند از نژاد و خاندان پست است! آن وقت است که می‌آید به بردگیِ تو و پناه می‌آورد به اربابیِ تو! مگر با ما جهان سومی‌ها، شرقی‌ها، مسلمانان چه کردند؟ اول مذهب‌مان، ادبیات‌مان، فکرمان، گذشته‌مان، تاریخ‌مان و اصلا نژادمان و همه چیزمان را چنان تحقیر کردند که ما نشستیم خودمان، خودمان را مسخره کردیم و در عوض خودشان را آنقدر برتر و عزیزتر و بالاتر نشان دادند که به ما باوراندند تا اینکه ادای آن‌ها را در بیاوریم شبیه آنها راه برویم و حرف بزنیم. خودآگاهی و استحمار نوشته دکتر علی شریعتی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
خاطره در صحن حضرت زهرا سلام الله علیها در نجف اشرف نشسته بودم.دو هم وطن و فرزندشان دنبال جایی برای نشستن بودند دعوتشان کردم بنشینند. از حال و روز شان پرسیدم و گپ و گفتی ساده با هم کردیم. کوله های مسافرت را نزد من گذاشتند راهی زیارت مولای متقیان شدند وقتی که برگشتند حال و حوصله تهیه ناهار نذری را بواسطه شلوغی جمعیت نداشتند یکی از کوله ها را باز کردند مقداری نان خشک آورده بودند با یک بطری ماست چکیده، سفره ای باز شد از صفا و صمیمیت و بفرمایی هم به ما زدند. چقدر با لذت می خوردند و تعریف می کردند. و می گفتند: از روستایمان آوردیم تا اگر دسترسی به غذا پیدا نکردیم بچه ها اذیت نشوند. و نتیجه اینکه خیلی از درسها را به بچه ها می شود در عمل آموخت و این به نظر من نمونه ای ساده از آموزش اقتصاد مقاومتی بود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
⭕️ صفات یاران حضرت حجت 🔸 امام صادق می فرماید: مردانی که گویا دلهایشان پاره های آهن است، غبار تردید در ذات مقدس خدا خاطرشان را نمی آلاید. سبک خواب و شب زنده دارند و در نماز بسان زنبور عسل زمزمه میکنند. همانند چراغهای فروزانند؛ گویا دلهایشان نور باران است، از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند، برای شهادت دعا میکنند و آرزومند کشته شدن در راه خدایند. 📚 بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۸ 🔹 همچنین امام علی میفرماید: ديده‌هاي آنها به نور قرآن جلا داده و تفسير آن، در گوشهايشان جا گرفته شود 📚 خطبه ۱۵۰ نهج البلاغه 🔸 و نیز از باب دائم الذکر بودن ایشان میفرماید: بر فراز مرکب ها خدای را تسبیح میکنند... 📚 بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتشی نزدیک می شد و برمی گشت! پرسیدند: چه می کنی؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم. گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد. گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد: زمانی که خانه دوستت در آتش می سوخت تو چه می کردی؟ پاسخ می دهم: هر آنچه از من بر می آمد! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
دو نفر شكارچی در جنگل مورد حمله گرگی واقع شدند، یكی از آن دو به سرعت كوله پشتی و بار خود را به زمین گذاشت تا راحت تر بدود. دیگری به او گفت: "هرچقدر خود را سبكتر كنی، باز هم نمیتوانی از گرگ سریعتر بدوی". شكارچی اول گفت: "من نمی خواهم از گرگ سریعتر بدوم، ققط اگر از تو سریعتر بدوم نجات پیدام می كنم!". این است قانون بی رحم رقابت؛ یک قدم جلوتر بودن از رقیب عامل موفقیت و یک قدم عقب افتادن باعث نابودی است. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam