🔹روباهی با شتری رفاقت ڪرد. هر دو دو بچه داشتند.
شرط ڪردند، روباه صبح تا ظهر نزد بچهها بماند تا شتر به چرا برود و عصر شتر در نزد بچهها بماند و روباه به شڪار برای بچههایش رود.
🔹شتر چون بیرون رفت، روباه پریده و شڪم یڪی از بچه شترها رو درید و خود و بچههایش خوردند.
شتر از بیابان برگشت و روباه جلوی شتر پرید و گفت: «ای شتر مهربان! من نگهبان خوبی نبودم، مرا ببخش، گرگی آمد و یڪی از بچهها راخورد.»
🔹 شتر پرسید: بچه تو یا بچه من؟روباه گفت: «ای برادر! اول صحبت من و تو ڪردی؟؟؟ چه فرقی دارد بچه من یا تو!!!؟
نتیجه اخلاقی
به هرکسی نمی شود اعتماد کرد علی الخصوص آن کس بیگانه باشد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
هر چقدر ما ایرانیها شلنگ قلیان به دست داریم این غربیها کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است ... ما چوب حماقتمان را میخوریم آنها نان لیاقتشان را!
👤جلال آل احمد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔵 به ارزشهایمان احترام بگذاریم
چینیهای قدیم برای اینکه از شر حملهی دشمنان در امان باشند دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینیها جنگیدند.
دشمنان از دیوار بالا نرفتند بلکه به دربانها رشوه داده و از آنها گذشتند.
چینیها به ساخت بنای استوار پرداختند اما برای تربیت نگهبانها کاری نکردند. غافل از اینکه نیروی انسانی مهمترین مسئله است.
یکی از شرقشناسان میگوید: برای انهدام یک تمدن، سه چیز را باید منهدم کرد:
اول) خانواده
دوم) نظام آموزشی
سوم) الگوها و اسوهها
👈 برای اولی، منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن.
👈 برای دومی، از منزلت معلم بکاه و در جامعه او را بیارزش کن.
👈 برای سومی، منزلت نخبگان و دانشمندان را هدف قرار بده تا کسی آنها را الگوی خویش قرار ندهد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
-------------------------
@hamkalam
-------------------------
#تربیتی
عبدالرحمن بن صخرازدی یا الدوسی معروف به ابوهریره فقیر ترین صحابی پیامبر بود، او مردی امی، شوخ طبع و بسیار پرخور بود. ابوهریره همیشه مصالح شخصی خودش را در نظر داشت و برایش فرق نمی کرد چه کسی در مسند خلافت باشد.
آورده اند که ابوهریره در جنگ" صفین" حاضر بود ولی در جنگ شرکت نکرد، کار او در جنگ صفین این بود که موقع صرف غذا بر سفره معاویه حاضر می شد و در زمان نماز پشت حضرت علی نماز می گذارد و در هنگام نبرد پیری و ضعف را بهانه کرده و در گوشه ی شاهد جنگ بود. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت :"نماز در پشت سر علی(ع) کاملترین نمازهاست، غذای معاویه چرب ترین غذاها و احتراز از جنگ و کشتار سالم ترین کارهاست! "
این رفتار ابوهریره به صورت مثل در آمد و هرگاه شخصی بر اساس مقتضیات و شرایط خودش کاری را انجام دهد و برایش فرقی نکند که چه کسی بر مسند قدرت نشسته است، می گویند :" هم آش معاویه را می خورد، هم نماز علی را می خواند! "
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخی😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✍روزهای اخیر که درگیر پروژه مهر هستیم و آمادهسازی مدرسه برای شروع سال جدید تحصیلی رقم می خورد. برخی از هزینه های مدرسه حاصل بی تفاوتی اکثریت بر اقلیت است در یک کلاس 30 نفره 3نفر با یادگاری نوشتن بر در و دیوار و میز باعث خدشه وارد شدن به کلاس می شوند.
لاجرم مدرسه از نو رنگ آمیزی می شود. میزها در حد امکان مرمت، و سایر خرابی ها هم تعمیر و مجموع این هزینه ها از همه اعم از فقیر و غنی گرفته میشود.
این بی تفاوتی ها برای همه هزینه دارد.
در خانه!
در خانواده!
در جامعه!
اقتصادی!
اجتماعی!
اعتقادی!
فرهنگی!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔮استاد امین نخله شاعر و ادیب #مسیحی
💎 هر گاه كسی بخواهد بیماری روح وروان خودرا درمان كند، باید به گفتار امام #علی(ع) در #نهج_البلاغه روی آورد و راه و روش زندگی را درپرتو این كتاب ارزشمند بیاموزد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی مردی قصد سفر کرد ،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.
به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت: به مسافرت می روم، می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.
قاضی گفت: اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار... پس مرد همین کار را کرد.
وقتی از سفر برگشت، نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.
قاضی به او گفت: من تو را نمی شناسم.
مرد غمگین شد و به سوی حاکم شهر رفت و قضیه را برای او شرح داد...
حاکم گفت: فردا قاضی نزد من خواهد آمد و وقتی که در حال صحبت هستیم تو وارد شو و امانتت را بگیر.
در روز بعد وقتی که قاضی نزد حاکم آمد، حاکم به او گفت: من در همین ماه به حج سفر خواهم کرد و می خواهم امور سرزمین را به تو بدهم چون من از تو چیزی جزء امانتداری ندیده ام.
در این وقت صاحب امانت داخل شد و به آن ها سلام کرد و گفت: ای قاضی من نزد تو امانتی دارم. پولم را نزد تو گذاشته ام. قاضی گفت: این کلید صندوق است، پولت را بردار و برو.
بعد دو روز قاضی نزد حاکم رفت تا درباره ی آن موضوع با هم صحبت کنند.
حاکم گفت:
ای قاضی امانت آن مرد را پس نگرفتیم مگر با دادن کشوری به تو!
حالا با چه چیزی کشور را از تو پس بگیریم؟
و بدین ترتیب دستور به برکناری وی داد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💠 امام حسن عسکری علیهالسلام:
🔹 مِنَ التَواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.
🔸 سـلام كردن به هر كس كه بر او مى گذرى ونشستن در جايى كه پايين تر از جايگاه (توست) نشانه تواضـع و فـروتنى اسـت.
زمانی که امام حسن عسکری علیه السلام در زندان صالح بن وصیف بسر می برد عباسیون و صالح بن علی و کسانی که از مذهب تشیع منحرف بودند نزد صالح رفتند تا از او بخواهند بر امام حسن علیه السلام سختگیری کند.
صالح گفت: چه کنم؟ من دو نفر از شرورترین افراد را بر او گماشتم اما در اثر مشاهده رفتار او هر دو در نماز و عبادت خود بسیار کوشا شدند. به آنها گفتم چه خصلتی در حسن بن علی است که این گونه در شما تاثیر گذارده است؟
گفتند: چه می گویی درباره مردی که روز را روزه می گیرد و شب را عبادت می کند، نه سخن می گوید و نه به چیزی سر گرم می شود، وقتی به او نگاه می کنیم رگهای گردن ما می لرزد و حالی به ما دست می دهد که نمی توانیم خود را نگه داریم.
وقتی این سخنان را از صالح بن وصیف شنیدند ناامید برگشتند.
اصول کافی، باب مولد ابی الحسن بن علی علیه السلام، ح 23.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
@hamkalam