مرد عربی، شتر خود را گم کرد.
سوگند خورد که اگر آن را پیدا کند، به یک درهم بفروشد.
از اتفاق، شتر را پیدا کرد و دلش راضی نشد که آن حیوان را به یک درهم بفروشد.
گربه ای را به گردن شتر آویزان کرد و در کوچه و بازار فریاد زد شتر به یک درهم و گربه پانصد درهم به فروش می رسد و هر دو را هم با هم می فروشم.
یکی از همان جا رد شد.
گفت شتر ارزان قیمتی است، اما اگر بدون گردن بند باشد!
منابع:
1. بهارستان جامی
2. کشکول شیخ بهایی
#کانال_داستان_بچه_های_مدرسه
@hamkalam
829.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
شبیه ترین امت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله):
بنا به روایتی از امام #صادق(ع)، رسول خدا(ص) از #مسلمانان پرسید:
«آیا به شما خبر دهم که شبیه ترین شما به من کیست»؟
گفتند: «بله یا رسول الله».
حضرت فرمود:
«خوش اخلاقترين، نرمخوترين، نيکوکارترين، مهربانترین، بردبارترين، باگذشتترين و باانصافترين شما».
📚کليني، الكافي، ج2، ص240و241.
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
📖 آیا ما هم خودمان را به خواب می زنیم؟
مردی وارد پارکی شد تا کمی استراحت کند.
کفش هایش را زیر سرش گذاشت و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد پارک شدند.
یکی از آن دو نفر گفت طلاها را پشت آن درخت بگذاریم؟
دیگری گفت نه، آن مرد بیدار است، وقتی ما برویم طلاها را بر می دارد.
گفتند امتحانش می کنیم و کفش هایش را از زیر سرش بر می داریم، اگر بیدار باشد معلوم می شود.
مرد که حرف های آنها را شنیده بود، خودش را به خواب زد.
آنها کفش هایش را برداشتند و مرد هیچ واکنشی نشان نداد.
گفتند پس خواب است، طلاها را کنار همان درخت می گذاریم.
بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که طلاهای آن دو نفر را بردارد، اما اثری از طلاها نبود و متوجه شد که همه این حرف ها برای این بوده که در عین بیداری، کفش هایش را بدزدند.
@hamkalam
پدر شهید یکی از ۱۷۵ غواص جنگ تحمیلی می گفت:
بهش گفتم : " پسرم ؛
تو به اندازه کافی جبهه رفتی ، دیگه نرو ؛
بزار اونایی برن که نرفته اند .. "
چیزی نگفت و یه گوشه ساکت نشست ...
صبح که خواستم #نماز بخونم اومد جانمازم رو جمع کرد ، بهم گفت : " پدر جان !
شما به اندازه کافی نماز خوندی بذارین کمی هم بی نماز ها نماز بخونن
خیلی زیبا منو قانع کرد و دیگه حرفی برای گفتن نداشتم
شادی روح همه شهدا صلوات
🌹🕊🌹
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنده حلال
هیئت قرآن و اهل بیت علیهم السلام
https://eitaa.com/quran_ahlabet
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزادهای تصمیم به ازدواج گرفت.
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت.
مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: میدانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانهای میدهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ملکه آینده چین میشود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بینتیجه بود، گلی نرویید.
روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالیاش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.
لحظه موعود فرا رسید. شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.
شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور میکند: گل صداقت ...
همه دانههایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود.
-------------------------
#کانال_داستان_بچه_های_مدرسه
@hamkalam
-------------------------
#داستان
گوهرهای علی بن موسی الرضا
امام رضا(ع) فرمود:
خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:
1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.
2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.
3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.
📚بحار الانوار، جلد 74، ص 77
#کانال_داستان_بچه_های_مدرسه
@hamkalam
مردی به همراه خانواده اش مشغول خوردن شام بودند . نه قرار بود جایی بروند نه با کسی قول و قراری داشت . ناگهان صدای در بلند شد . مرد نگاهی به همسرش انداخت و گفت : کیست که این وقت شب در می زند؟ از جا بلند شد و رفت در خانه را باز کرد . یکی از همکارانش بود . سلام و علیکی با هم کردند و همکارش گفت : «شام خانه ی دخترم میهمانم، گفتم سر راه سری به تو بزنم و حالی بپرسم . مرد گفت : بفرمایید .
همکارش گفت : بهتر است مزاحم نشوم
مرد، باز هم تعارف کرد . همسر مرد گفت : میهمان حبیب خداست . سفره باز است بفرمایید با ما شام بخورید . مرد همکار گفت : نه نه اصلاً مزاحم نمی شوم . مرد گفت : مثل یک دوست خوب بنشین و غذایت را بخور .
همکارش گفت : می خواهم خانه دخترم بروم . شام آنجا دعوت شده ام . مرد گفت : شام را با ما بخورید و بعد به خانه دخترتان بروید . همکارش گفت : نه خیلی متشکرم، شام نمی خورم، فقط دو لقمه دهن گیره می خورم و ته بندی می کنم و شام را به خانه ی دخترم می روم . سپس مشغول خوردن غذا شد .
مرد و افراد خانواده اش که انتظار داشتند او پس از خوردن یکی – دو لقمه، کنار بکشد و چیزی نخورد . همکار مرد به اندازه ی غذای دو نفر را جلو خودش کشید و با اشتها خورد . چهره ی بچه های صاحب خانه که گرسنه مانده بودند، دیدنی بود . غذا تمام شد همکار مرد گفت : دست شما درد نکند خانم! غذای خوشمزه ای پخته بودید . کاش خانه ی دخترم میهمان نبودم و یک شام درست و حسابی اینجا می خوردم . مرد صاحب خانه که از دست او عصبانی بودگفت : «بهتر است این دفعه شامت را اینجا بخوری و دهن گیره ات را خانه ی دخترت ….»
از آن به بعد درباره ی کسی که در پذیرش دعوتی بیش از حد تعارف کند اما در عمل ملاحظه نکند می گویند : (این دفعه شامت را اینجا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر)
#کانال_داستان_بچه_های_مدرسه
@hamkalam
290.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شمام سرتون درد گرفت؟😆
#کانال_داستان_بچه_های_مدرسه
@HAMKALAM