✍از سال1390 نام کلاس ها را مزین کردم به نام شهدا و امشب احساس می کنم دانش آموزان کلاس شهید تهرانی مقدم به خود می بالند.
شعارها شعورها را می سازند
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#اقامه_نماز جماعت توسط دانش آموزان مدرسه فرهنگیان دهگان.
اینجا حضور دانش آموزان اختیاری است
‹💠⃟🇮🇷›مدرسهفرهنگیاندهگان‹💠⃟🇮🇷›
در گذشتههای دور، زن و شوهری سالیان سال در كنار هم زندگی میكردند تا پیر شدند. بچههای آنها ازدواج كرده و از پیش آنها رفته بودند و به همین دلیل آن دو كاملاً تنها بودند و تمام روز تنها صدایی كه در خانه آنها به گوش میرسید صدای جیك جیك دستهی گنجشكهایی بود كه روی درخت وسط حیاط آنها زندگی میكردند. پیرزن هر روز اضافهی غذا را گوشهی باغچه میریخت تا گنجشكها از آن بخورند.
تا اینكه پیرزن مریض شد و در اثر بیماری نیاز به استراحت بیشتری پیدا كرد و صدای دائم جیك جیك گنجشكها برایش آزاردهنده شده بود. پیرزن به پیرمرد غر میزد كه این گنجشكها را بگو تا از اینجا بروند. ولی پیرمرد نمیدانست گنجشكهایی كه سالیان سال به درخت خانهی آنها عادت كردهاند را چه طوری فراری دهد. هر بار كه سنگی برمیداشت تا به آنها بزند یا نمیتوانست و یا اگر هم به سوی آنها پرتاب میكرد آنها میرفتند و دوباره برمیگشتند.
یكبار كه زن داشت از صدای جیك جیك گنجشكها شكایت میكرد مرد گفت: تو بگو من چه كار بكنم. هر بار كه به آنها سنگ میزنم میروند و دوباره بازمی گردند. زن جواب داد: سنگ مفت گنجشك هم مفت آنقدر بزن تا بروند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
برگه ای در خیابون نصب شده بود که نوشته شده بود:
من ۵۰ هزار تومن را گم کرده ام و خیلی به آن نیاز دارم زیرا هزینه ی زندگی ندارم
هرکس پیدا کرد بیاره به ادرس فلان که شدیدا به آن نیاز دارم.
کسی برگه را می بیند و مبلغ ۵۰ هزار تومن از جیبش بیرون می اورد و به آدرس مورد نظر میرود و پول را به پیرزن صاحب خانه میدهد.
پیرزن گریه می کند و می گوید شما نفر ۱۲ هستید که آمدید و ادعا می کنید پولم را پیدا کردید.
جوان لبخندی زد و به سمت خروجی حرکت کرد
پیرزن همچنان گریه میکرد گفت، پسرم ورقه را پاره کن چون نه من آن را نوشته ام و نه سواد نوشتنش را دارم .احساس همدردی شماها من من را دلگرم و به زندگی امیدوار کرد و این بزرگترین خیر برای من است...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار میشود؛
🔹️مراسم بزرگداشت پرچمدار مقاومت شهید سیدحسن نصرالله در مصلای امام خمینی تهران
🔹️مراسم بزرگداشت مجاهد فی سبیلالله و سیّد عزیز امت اسلامی، شهید حجتالاسلام والمسلمین سیدحسن نصرالله و همراهان ایشان ازجمله سردار شهید نیلفروشان از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی روز جمعه ۱۳ مهرماه از ساعت ۱۰:۳۰ صبح در مصلای امام خمینی (ره) برگزار میشود.
🔹️این مراسم تا پیش از آغاز خطبههای نماز جمعه ادامه خواهد داشت و سپس، نماز جمعه به امامت رهبر معظم انقلاب اقامه میشود.
💻 Farsi.Khamenei.ir
🔴 سروده زیبا l #ماه در راه است
🔹 خستهبودیم و زخمی و بیتاب، اوجِ بیرحمی صهیون بود
🔸 روزها آه بود و شبها سوز، غزه و ضاحیه در تلاطم بود
🔹 صبحِ یک روز بینِ اشک و دعا، خبری تلخ، سخت و سنگین بود
🔸 نیمهشب در ضیافتی خونین، سید مقاومت مهمان بود
🔹 روی زانوی سیّدالشّهدا، داد آرام جان نصرالله
🔸 روح آرامِ نیل فروشان نیز، در همآغوشی شهیدان بود
🔹 خاک شد پایگاه صهیون به غرّشِ موشک
🔸 فجر و فتاح و خرمشهر پاسخ سختِ ایران بود
🔹 نفسِ شهر بند آمده بود، از ظلم و فتنه و ننگ اهریمن
🔸 مردم شهر گوش در پی رهبر ، سخت چشمانتظارِ فرمان بود
🔹 ناگهان از ستادِ استهلال، خبر آمد که ماه در راه است
🔸 ظهرِ جمعه امامِ آرامش، در مصلّای شهرِ تهران بود!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔴رهبر انقلاب: کاری که نیروهای مسلح ما کردند کمترین مجازات برای جنایات رژیم صهیونی بود
🔹جمهوری اسلامی ایران هر وظیفهای در این زمینه داشته باشد با قدرت و صلابت انجام خواهد داد. ما در انجام وظیفه نه تعلل میکنیم نه شتابزده میشویم.
🔹آنچه که لازم باشد را انجام میدهیم. همانطور که انجام گرفت و در آینده هم لازم شود انجام میگیرد.
📖 فضیلت دانشمند
از امام حسین (علیه السلام) شنیدم که امام علی (علیه السلام) می فرماید پادشاهان، فرمانروای مردم اند و دانش، فرمانروای ایشان.
از دانش، تو را همین بس که از خدا بترسی و از جهل، تو را همین بس که از دانشت خوشت بیاید.
منبع: امالی شیخ طوسی
https://eitaa.com/hamkalam
دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.
اسماعیل همیشه زمین اش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا دچار آفت شده و خوراک دام می شدند و یا خوشه های خالی داشتند.
ابراهیم گفت: بیا زمین هایمان را عوض کنیم، زمین تو مرغوب است. اسماعیل عوض کرد، ولی ابراهیم باز محصول اش همان شد.
زمان گندم پاشی زمین در آذرماه، ابراهیم کنار اسماعیل بود و دید که اسماعیل کار خاصی نمی کند و همان کاری می کند که او می کرد و همان بذری را می پاشد که او می پاشید.
در راز این کار حیرت ماند. اسماعیل گفت: من زمانی که گندم بر زمین می ریزم در دلم در این فصل سرما ،پرندگان گرسنه راکه چیزی نیست بخورند، آنها را هم نیت می کنم و گندم بر زمین می ریزم که از این گندم ها بخورند و لی تو دعا می کنی پرنده ای از آن نخورد تا محصولت زیاد تر شود. دوم این که تو آرزو می کنی محصول من کمتر از حاصل تو شود در حالی که من آرزو دارم محصول تو از من بیشتر شود. پس بدان انسان ها نان و میوه دل خود را می خورند. نه نان بازو و قدرت فکرشان را .برو قلب و نیت خود را درست کن و یقین بدان در این حالت ، همه هستی و جهان دست به دست هم خواهند داد تا امورات و کارهای تو را درست کنند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.
بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.
بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و فوری برگردی؟
بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.
داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.
داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
رﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﻘﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺩﺭﻩ ...
ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺑﻐﻞ ﺗﺨﺘﺶ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺳﺮ ﺗﺎ ﭘﺎﺵ ﺗﻮ ﮔﭽﻪ ...
ﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺭﻓﯿﻖ ﻣﺎ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﻩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﻫﻮﺵ ﻣﯿﺮﻩ ,,,
ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻪ ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﻩ ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪﻩ؟ !
ﮔﻔﺖ ﻭﺍﻻ ﻣﺎ ﺷﺐ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﻮﺗﻮﺭﺵ ﭼﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ...
ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﺎ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺩﺭﻩ ﺍﯾﻨﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺎ !!!😐😜😂
#خندیدنی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam