حمامی که با یک شمع گرم میشد..!!
در حمام شیخ بهایی خزینه در زیر زمین بهگونهای طراحی شده بود که فاضلاب این مکان، تبدیل به گاز متان شود، ضمنا حجم لجن مورد نیاز برای تولید گاز نیز مشخص بود.
گاز متان تولید شده به وسیله چکیدن روغن دانههای روغنی روشن میشده است.
منبع آب این گرمابه از طلا بوده و با توجه به اینکه طلا رساناترین فلز انتقال گرما است و این امر موجب اتلاف کم حرارت میشود، لذا یک شعله کوچک میتواند منبع بزرگی را گرم کند.
در سالهای اخیر پس از 300 سال با شبیهسازی حمام شیخ بهایی، به راز این موضوع پی برده شد.
این طرح پژوهشی موفق به کسب دو نشان طلای سوئیس در سال 2006 و مدال طلای مسکو 2007 شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدشانس ترین دزد دنیا
😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#اهمیت_صبر
تمثیل زیبا جهت درک اهمیت نعمت بزرگی به نام "صبر"
امام على (ع) :
الصَّبْرُ فِي الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ.
نقش صبر در كارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان كه اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بين مى رود، صبر نيز هرگاه همراه كارها نباشد، كارها تباه مى گردند.
كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص90،
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در کتاب زادالعارفین آمده است: شیخ حسن بصری برای عبادت به صحرا رفت، برای استراحت نزد چوپانی نشست و از او قدری شیر خواست.
اندکی بعد، گله چوپان خواست از کوه پایین رود که چوپان ندایی داد و بلافاصله گله به جای خود برگشت.
شیخ چون این صحنه را دید، حالش دگرگون شد و رنگ رخسارش پرید و صیحه ای زد و غش کرد.
چون به هوش آمد، چوپان علت را پرسید. شیخ گفت: گوسفندان تو عقل ندارند اما می دانند که تو خیر آنها را می خواهی با شنیدن صدای تو ، سریع اطاعت کردند و از بیراهه برگشتند. من که انسانم و عاقل ولی حرف و امر خالق خود را که به نفع من فرموده است ، گوش نمی دهم.
کاش به اندازه این گوسفندان ، من از خدای خود می ترسیدم و امر و نهی او را گوش می دادم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
911.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبرنگار خونسرد🤣🤣
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌸قال امیر المومنین عليه السلام :
🔴أزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ
♦️وَرَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ
♦️وَهَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ
🌺حضرت علی عليه السلام فرمود:
▪️ هر كس طمع را پيشه كند خود را حقير ساخته است
▪️ كسى كه سفره دل خويش را (نزد اين و آن بدون هيچ فايده) باز كند (و مشكلات خود را فاش سازد رضايت به ذلت خود داده است
▪️كسى كه زبانش را بر خود امير سازد شخصيت او تحقير مىشود»
#نهج_البلاغه_حکمت دوم
شهیدبهشتی
به قاضی دادگاه نامه زده بود که:
«شنیدم وقتی به مأموریت می روی، ساک خود را به همراهت می دهی.
این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»
قاضی را توبیخ کرده بود.
حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات.
منبع: صد دقیقه تا بهشت، مجید تولایی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
شهید سید احمد پلارک در زمان جنگ در یکی از پایگاه های شلمچه، به عنوان یک سرباز معمولی همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بود، به طوری که بوی بدی بدن او را فرا می گرفت. تا اینکه در سال 66 در یک حمله هوایی هنگامی که او به مانند سایر روزها در حال نظافت بود، موشکی به آنجا برخورد کرده و او شهید و در زیر آوار مدفون می شود. پس از این اتفاق هنگامی که امدادگران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند، متوجه بوی شدید گلاب از زیر آوار می شوند، پس آوار را کنار زده و با پیکر پاک این شهید که غرق در بوی گلاب بود؛ مواجه می شوند.
پیکر پاک شهید پلارک در بهشت زهرای تهران (قطعه 26، ردیف 32، شماره 22) به خاک سپرده شده است، اما نکته قابل توجه درباره این شهید که آن را از سایر شهدا متمایز می کند، بوی گلابی ست که از مزار مطهرش به مشام می رسد. همچنین سنگ قبر این شهید همواره نمناک بوده، به طوری که اگر سنگ قبر وی را خشک کنیم، از سمت دیگر خیس شده و از گلاب سرشار خواهد شد. به همین دلیل او را «شهید عطریِ قطعه 26» لقب داده اند. می گویند شهید پلارک مثل یکی از سربازان پیامبر (ص) در صدر اسلام، «غسیل الملائکه» بوده است. «غسیل الملائکه» به کسی می گویند که ملائکه غسلش داده باشند و به همین علت مزار او همیشه خوشبو و عطرآگین است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌹تمثیلات🌹
وقتی بچه ای نافرمانی مادرش را می کند چند دفعه اول مادرش بهش تذکر میده.بعد باهاش تند برخورد میکنه.بعدهم ولش میکنه به حال خودش شاید سرش به سنگ به خوره و برگرده.
اگر اثر نکرد او را تنبیه یا مواخذه می کنه
خدا هم به بندگانش اول تذکر میده اگر فایده نکرد انذار میکنه اگر فایده نکرد به حال خودشو ن رها میکنه و مورد لعنت خود و دیگران قرارشون میده
میفرماید:
(إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْبَيِّنٰاتِ وَ اَلْهُدىٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَيَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِي اَلْكِتٰابِ أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ ﴿۱۵۹﴾بقره)
📖تفکرقرانی (نورالوحی)
اویس قرنی از کوچه ای می گذشت و کودکان بر او سنگ می انداختند.
می گفت باری اگر سنگ می اندازید، سنگ های خرد اندازید تا پای من شکسته نشود که بر پای ناسالم نماز نمی توانم خواند.
کسی، جوانمردی را دشنام می داد و با او می رفت.
جوانمرد، خاموش بود.
چون به نزدیک قبیله خویش رسید، بایستاد و آن مرد دشنام گوی را گفت اگر باز دشنامی مانده است، همین جا بگو که اگر قوم من بشنوند تو را می رنجانند.
ابراهیم ادهم را کسی زد و سر او شکست.
ابراهیم، او را دعا گفت.
او را گفتند کسی را دعا می گویی که از او به تو جراحت رسیده است؟
گفت از ضربت و ظلم او به من ثواب می رسد و چون نصیب من از او خیر است، نخواستم بهره او از من جز نیکی باشد، پس دعایش گفتم.
منبع: کیمیای سعادت، جلد 2، صفحه 25
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam