911.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبرنگار خونسرد🤣🤣
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌸قال امیر المومنین عليه السلام :
🔴أزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ
♦️وَرَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ
♦️وَهَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ
🌺حضرت علی عليه السلام فرمود:
▪️ هر كس طمع را پيشه كند خود را حقير ساخته است
▪️ كسى كه سفره دل خويش را (نزد اين و آن بدون هيچ فايده) باز كند (و مشكلات خود را فاش سازد رضايت به ذلت خود داده است
▪️كسى كه زبانش را بر خود امير سازد شخصيت او تحقير مىشود»
#نهج_البلاغه_حکمت دوم
شهیدبهشتی
به قاضی دادگاه نامه زده بود که:
«شنیدم وقتی به مأموریت می روی، ساک خود را به همراهت می دهی.
این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»
قاضی را توبیخ کرده بود.
حساس بود، مخصوصا به رفتار قضات.
منبع: صد دقیقه تا بهشت، مجید تولایی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
شهید سید احمد پلارک در زمان جنگ در یکی از پایگاه های شلمچه، به عنوان یک سرباز معمولی همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بود، به طوری که بوی بدی بدن او را فرا می گرفت. تا اینکه در سال 66 در یک حمله هوایی هنگامی که او به مانند سایر روزها در حال نظافت بود، موشکی به آنجا برخورد کرده و او شهید و در زیر آوار مدفون می شود. پس از این اتفاق هنگامی که امدادگران در حال جمع آوری زخمی ها و شهیدان بودند، متوجه بوی شدید گلاب از زیر آوار می شوند، پس آوار را کنار زده و با پیکر پاک این شهید که غرق در بوی گلاب بود؛ مواجه می شوند.
پیکر پاک شهید پلارک در بهشت زهرای تهران (قطعه 26، ردیف 32، شماره 22) به خاک سپرده شده است، اما نکته قابل توجه درباره این شهید که آن را از سایر شهدا متمایز می کند، بوی گلابی ست که از مزار مطهرش به مشام می رسد. همچنین سنگ قبر این شهید همواره نمناک بوده، به طوری که اگر سنگ قبر وی را خشک کنیم، از سمت دیگر خیس شده و از گلاب سرشار خواهد شد. به همین دلیل او را «شهید عطریِ قطعه 26» لقب داده اند. می گویند شهید پلارک مثل یکی از سربازان پیامبر (ص) در صدر اسلام، «غسیل الملائکه» بوده است. «غسیل الملائکه» به کسی می گویند که ملائکه غسلش داده باشند و به همین علت مزار او همیشه خوشبو و عطرآگین است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌹تمثیلات🌹
وقتی بچه ای نافرمانی مادرش را می کند چند دفعه اول مادرش بهش تذکر میده.بعد باهاش تند برخورد میکنه.بعدهم ولش میکنه به حال خودش شاید سرش به سنگ به خوره و برگرده.
اگر اثر نکرد او را تنبیه یا مواخذه می کنه
خدا هم به بندگانش اول تذکر میده اگر فایده نکرد انذار میکنه اگر فایده نکرد به حال خودشو ن رها میکنه و مورد لعنت خود و دیگران قرارشون میده
میفرماید:
(إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْبَيِّنٰاتِ وَ اَلْهُدىٰ مِنْ بَعْدِ مٰا بَيَّنّٰاهُ لِلنّٰاسِ فِي اَلْكِتٰابِ أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اَللّٰهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اَللاّٰعِنُونَ ﴿۱۵۹﴾بقره)
📖تفکرقرانی (نورالوحی)
اویس قرنی از کوچه ای می گذشت و کودکان بر او سنگ می انداختند.
می گفت باری اگر سنگ می اندازید، سنگ های خرد اندازید تا پای من شکسته نشود که بر پای ناسالم نماز نمی توانم خواند.
کسی، جوانمردی را دشنام می داد و با او می رفت.
جوانمرد، خاموش بود.
چون به نزدیک قبیله خویش رسید، بایستاد و آن مرد دشنام گوی را گفت اگر باز دشنامی مانده است، همین جا بگو که اگر قوم من بشنوند تو را می رنجانند.
ابراهیم ادهم را کسی زد و سر او شکست.
ابراهیم، او را دعا گفت.
او را گفتند کسی را دعا می گویی که از او به تو جراحت رسیده است؟
گفت از ضربت و ظلم او به من ثواب می رسد و چون نصیب من از او خیر است، نخواستم بهره او از من جز نیکی باشد، پس دعایش گفتم.
منبع: کیمیای سعادت، جلد 2، صفحه 25
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
می گویند کشاورزی آفریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از آفریقا، معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند. او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود. بنابراین زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد. او به مدت ده سال آفریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی، تنهایی و یأس و نومیدی، خود را در دریا غرق می کند.
اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه می گذشت، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت. او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد. مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد. مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند.
مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس تمام آفریقا را زیر پا گذاشته بود حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد!
همیشه برای یافتن فرصت ها و موفقیت درزندگی ابتدا به داشته های خود نگاهی بیندازیم!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا این میز تحمل این حجم از احساسو نداشت.😂🤣🤣
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
معروف است که مردم اصفهان بهترین صنعت کاران ایران می باشند و در سخنوری و حاضر جوابی یکه تاز و بی بدلند.
مشهور است که چند سال پیش حکومت اصفهان با برادر حاجی ابراهیم معروف وزیر اصفهانی فتحعلی شاه بود.
و اقوام و بستگان حاجی ابراهیم در اطراف مملکت متصدی کارهای حکومتی بوده اند.
خود حاجی ابراهیم وزیر این چنین حکایت نمود که روزی یک نفر از کاسب کارهای اصفهان نزد برادر حاجی ابراهیم که حاکم اصفهان بود می آید و از سنگینی مالیاتی که از او مطالبه می کرده اند، شکایت نموده می گوید: از پرداخت آن عاجز است.
حاکم به او می گوید: تو نیز مانند دیگران باید این مالیات را بپردازی و اِلّا باید از این شهر بیرون بروی. آن شخص می پرسد از این شهر به کجا می خواهید بروم؟ حاکم می گوید: به هر دَرَک سیاهی که می خواهی برو چرا به شیراز و کاشان نمی روی؟
آن اصفهانی جواب می دهد: شیراز بروم باز حکومت با برادر توست و کاشان هم حکومتش بدست برادرزادة خود شما است.
حاکم متغیر شده می گوید: اگر دلت می خواهد برو طهران از دست من به پادشاه عارض شو. اصفهانی می گوید: چگونه عارض شوم که برادرت آنجا صدراعظم است.
حاکم به غضب آمده می گوید: پس برو به جهنّم. اصفهانی می گوید: مگر فراموش فرموده اید که حاجی والدتان مدتی نیست مرحوم شده اند. حاکم از شنیدن این جواب خنده اش میگیردو فرمان می دهد که مباشرین مالیات با آن شخص طوری کنار بیایند و یک قسمت از مالیات او را از جیب خود بپردازند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam