گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، به دنبال کسی میگشت که آن را از گلویش در آورد.
به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل، گرگ مزدی به لکلک بدهد.
لکلک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.
گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
✅ وقتی به فرد نالایقی خدمت میکنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی!
دنیا پر از تباهی است نه بخاطر آدمهای بد؛ بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب.
--------------------------
@hamkalam
--------------------------
#داستان
562.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فراموش کرده 😐😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
ابن جوزی یکی از خطبای معروف بود. روزی بالای منبر که ۳ پله داشت برای مردم صحبت میکرد. زنی از پایین منبر بلند شد و مسئلهای پرسید. ابن جوزی گفت: نمیدانم.
زن گفت: تو که نمیدانی پس چرا ۳ پله از دیگران بالاتر نشستهای؟
او جواب داد: این سه پله را که من بالاتر نشستهام به آن اندازهای است که من میدانم و شما نمیدانید و به اندازه معلوماتم بالا رفتهام. اگر به اندازه مجهولاتم میخواستم بالا روم، لازم بود منبری درست میشد که تا فلکالافلاک بالا میرفت.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#طنز
نداشتهای که عامل پیشرفت شد
روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک سرایدار به آنجا رفت. در راه به امید یافتن یک شغل خوب کمی خرید کرد.
در اتاق مدیر همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت تا اینکه مدیر گفت: اکنون ایمیلتان را بدهید تا ضوابط کاریتان را برایتان ارسال کنم.
مرد گفت: من ایمیل ندارم. مدیر گفت: شما میخواهید در شرکت مایکروسافت کار کنید ولی ایمیل ندارید. متاسفم من برای شما کاری ندارم.
مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را در همان حوالی به عابران فروخت و سودی هم عایدش شد.
از فردای آن روز مرد از حوالی خانه خود خرید میکرد و در بالای شهر میفروخت و با سود حاصل خریدهای بعدیاش را بیشتر کرد. تا جایی که کارش گرفت. مغازه زد و کم کم وارد تجارتهای بزرگ و صادرات شد.
یک روز که با مدیر یک شرکت بزرگ در حال بستن قرارداد به صورت تلفنی بود، مدیر آن شرکت گفت: ایمیلتان را بدهید تا مدارک را برایتان ارسال کنم.
مرد گفت: ایمیل ندارم. مدیر آن شرکت گفت: شما با این همه توان تجاری اگر ایمیل داشتین دیگه چی میشدین.
مرد گفت: احتمالآ سرایدار شرکت مایکروسافت بودم.
✅ گاهی نداشتههای ما به نفع ماست.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#داستان
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قضاوت عجولانه و بیجا نکنیم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎 امام صادق عليه السلام:
⚜ما مِن رَجُلٍ تَكَبَّرَ أو تَجَبَّرَ إلاّ لِذِلَّةٍ وَجَدَها في نَفسِهِ
⚜هيچ مردى نيست كه تكبّر يا گردنفرازى كند، مگر به خاطر ذلّتى كه آن را در خويش مى يابد
📖 الكافی جلد 2 صفحه 312
علت عظمت ذکر صلوات
از عالمی پرسيدند: چرا اينقدر ذکر صلوات در منابع دينى ما تأکيد شده! و براى آمرزش گناهان، وسعت روزى، صحت و سلامتى، گشايش در کارها و ... صلوات تجويز کردهاند، سِرّ و راز اين ذکر چيست؟
گفت: اگر به قرآن نگاه کنيد فقط يکجا در قرآن هست که خداوند انسان را هم شأن و هم درجهى خودش میکند يعنى از انسان میخواهد که بيايد کنار او و با هم در يک کارى مشارکت کنند و آن آيه این است: "إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ۚ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا"
خداوند و ملائکهاش براى پيامبر (ص) صلوات میفرستند. شما هم بياييد و همراهى کنيد.
علّت عظمت و بزرگى ذکر صلوات همين است که انسان را يکباره تا کنار خداوند بالا میبرد.
-------------------------
@hamkalam
-------------------------
#مذهبی
مردی خسیس تمام داراییاش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.
رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد.
رهگذر گفت: این که ناراحتی ندارد سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟
✅ ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است. چه بسیار افرادی هستند که پول دارند اما ثروتمند نیستند و چه بسیار افرادی که ثروتمندند ولی پولدار نیستند.
-------------------------
@hamkalam
-------------------------
#داستان
روزی حکیمی به شاگردانش گفت: «فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و در آن به تعداد آدمهایی که دوستشان ندارید و از آنان بدتان میآید پیاز قرار دهید.»روز بعد همه همین کار را انجام دادند و حکیم گفت: «هر جا که میروید این کیسه را با خود حمل کنید.»
شاگردان بعد از چند روز خسته شدند و به حکیم شکایت بردند که: «پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و ما را اذیت میکند.»
حکیم پاسخ زیبایی داد: «این شبیه وضعیتی است که شما کینه دیگران را در دل نگه دارید. این کینه، قلب و دل شما را فاسد میکند و بیشتر از همه خودتان را اذیت خواهد
@hamkalam
679.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میزان لجبازی روایت تصویر 😄😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam