4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه اطرافیان بر ما تأثیر میگذارند ...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از .
💢 سوژه عکاسی تو دنیا میشه باغ و گل و موزه و جذاب ترین مکان ها.
ما اراکی ها هم هر روز از مازوت سوزی نیروگاه، عکس هنری می گیریم.
#ما_مثل_هم_نیستیم
🟥 || @talangor_aums1
🔆سب علی (ع) ممنوع
✨«عمر بن عبدالعزیز» از كودكی استادی خداشناس و با ایمان و آگاه به نام «عبیدالله» داشت. یك روز عُمَر با سایر كودكان همسال خود كه همگی از بنی امیه و منسوبین آنان بودند، بازی می كرد. كودكان، در حالی كه سرگرم بازی بودند، طبق معمول به هر بهانه كوچك علی (ع) را لعن می كردند عمر نیز در عالم كودكی با آنها هم صدا می شد. اتفاقاً در همان هنگام آموزگار وی كه از كنار آنها می گذشت، شنید كه شاگردش نیز مثل سایر كودكان، علی (ع) را لعن می كند. استاد فرزانه چیزی نگفت و به مسجد رفت. هنگام درس شد و عمر برای فراگرفتن درس به مسجد رفت. استاد تا او را دید، مشغول نماز شد.
🌟عمر مدتی نشست و منتظر شد تااستاد از نماز فارغ شود، اما استاد نماز را بیش از حد معمول طول داد. شاگرد خردسال احساس كرد كه استاد از او رنجیده است و نماز بهانه است، آموزگار، پس از فراغت از نماز نگاه تندی به وی افكنده و گفت:
🍂ـ از كجا می دانی كه خداوند پس از آنكه از اهل «بدر» و «بیعت رضوان» راضی شده بود به آنها غضب كرده و آنها مستحق لعن شدهاند؟[1]
💫ـ من چیزی در این باره نمی دانم.
ـ پس به چه علت علی (ع) را لعن می كنی؟
ـ از عمل خود عذر می خواهم و در پیشگاه الهی توبه می كنم و قول می دهم كه دیگر این عمل را تكرار نكنم.
🍃سخنان منطقی استاد، او را سخت تحت تأثیر قرار داد و تصمیم گرفت تا نام علی (ع) را به زشتی نبرد؛ تا آن كه حادثه دوم اتفاق افتاد و او را در تصمیم دیگر خود استوارتر ساخت.
🌷حادثه از این قرار بود كه پدر عُمَر از طرف حكومت مركزی شام، حاكم مدینه بود و در روزهای جمعه طبق معمول، ضمن خطبه نماز جمعه، علی (ع) را لعن می كرد و خطبه را با سبّ آن حضرت به پایان می رسانید.
🌟روزی پسرش عمر به وی گفت: «پدر! تو هر وقت خطبه می خوانی، در هر موضوعی كه وارد بحث می شوی داد سخن می دهی و با كمال فصاحت و بلاغت از عهده بیان مطلب بر می آیی، ولی همین كه نوبت به لعن علی می رسد، زبانت لكنت پیدا می كند. علت این امر چیست؟»
🌱ـ فرزندم! آیا تو متوجه این مطلب شده ای؟
ـ آری پدر!
🍃ـ فرزندم! این مردم كه پیرامون ما جمع شده اند و پای منبر ما می نشینند، اگر آنچه من از فضایل علی می دانم بدانند، از اطراف ما پراكنده شده و دنبال فرزندان او خواهند رفت!
🍂عمر بن عبدالعزیز كه هنوز سخنان استاد در گوشش طنین انداز بود، چون این اعتراف را از پدر خود شنید، سخت تكان خورد و با خود عهد كرد كه اگر روزی به قدرت برسد، این بدعت شوم را كه یادگار معاویه بن ابیسفیان بود از میان ببرد. لذا به مجرد اینكه در سال 99 هجری به خلافت رسید، به آرزوی دیرینه خود جامه عمل پوشانید و طی بخشنامه ای دستور داد كه در منابر به جای لعن علی (ع) آیه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى وَ یَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»[2] تلاوت شود.
👈این اقدام با استقبال مردم روبرو شد و شعراء و گویندگان این عمل را مورد ستایش قرار دادند.[3]
__________________________
[1] . منظور استاد این بود كه علی (ع) یكی از شركت كنندگان در جنگ بدر و بیعت رضوان بوده و بلكه در صدر آنان قرار داشت و خداوند در قرآن كریم رضایت خود را از آن حضرت اعلام كرده است و لذا لعن آن حضرت قطعاً جایز نیست.
[2] . خداوند به عدالت و نیكوكاری و بخشش به خویشان فرمان می دهد و از كارهای بد و ناروا و ستمگری منع می كند، او شما را پندی می دهد تا اندرز الهی را بپذیرید. (سوره نحل، آیه 90)
[3] .رک: ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 5، ص 42ـ مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، الطبعه الثانیه، قم، منشورات مكتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی (ره)، ج 3، ص 59.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
ماری وارد یک کارگاه نجاری شد. همینطور که داشت از گوشه نجاری عبور می کرد تنش به لبه یک اره برخورد کرد و کمی زخمی شد. مار فورا برگشت و اره را گاز گرفت. با گاز گرفتن اره، دهان مار به شدت زخمی شد. سپس بدون اینکه متوجه شود که دقیقا چه اتفاقی دارد می افتد، نتیجه گرفت که اره دارد به وی حمله می کند. پس تصمیم گرفت که با تمام قدرت دور اره حلقه زده و با فشار آن را خفه کند. مار در انتها توسط اره کشته شد.
گاهی اوقات واکنش ما تماما از روی عصبانیت است. تنها به این فکر می کنیم که به کسی که به ما آسیب زده، آسیب بزنیم، درحالی که آسیب اصلی به خود ما وارد می شود. برخی اوقات باید در زندگی برخی چیزها را نادیده بگیریم. مانند برخی افراد، یا توهین ها را. چون ممکن است که عواقب آن برگشت ناپذیر باشد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه شانسی آورد 😬😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎امیر المومنین عليه السلام:
⚜اُذكُرُوا اللّه َ ذِكراً خالِصاً تَحْيَوا بِهِ أفضَلَ الحياةِ ، و تَسلُكُوا به طُرُقَ النجاةِ.
⚜خدا را خالصانه ياد كنيد، تا بهترين زندگى را داشته باشيد و با آن راه نجات را بپوييد.
📚بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۹، ح۱۶
روزی عـلی (ع ) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب , که آن زمان خردسال بودند, در دو طرف آن حضرت نشسته بودند .
علی (ع ) به عباس فرمود : بگو یک .
- یک .
- بگو دو .
عباس عرض کرد : حیا می کنم با زبانی که یک گفته ام , دوبگویم .
علی (ع ) برای تشویق و تحسین وی , چشم هایش را بوسید .
سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود, توجه فرمود .
زینب عرض کرد : پدر جان , آیا ما را دوست داری ؟ حضرت فرمود : بلی , فرزندان ما پاره های جگر ما هستند .
زیـنـب گـفـت : دو مـحـبت در دل مردان با ایمان نمی گنجد : حب خداو حب اولاد .
ناچار باید گفت : حب به ما شفقت و مهربانی است ومحبت خالص مخصوص ذات لایزال الهی است .
حضرت با شنیدن این حرف به آن دو, مهر و عطوفت بیشتری می فرمود و آنان را تحسین و تمجید می کرد .
رسول اکرم (ص ) فرمود : پدری که بانگاه محبت آمیز خود فرزندخویش را مسرور می کند, خداوند به او اجر آزاد کردن بنده ای را عنایت می فرماید
مستدرک الوسائل , ج 2, ص 626
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌟 زینب را انتخاب هایش زینب کرد‼️
🔻رهبر انقلاب در کتاب انسان ۲۵۰ ساله :
🔅 زینب کبری یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملتهای اسلامی دارد از چیست؟ نمیشود گفت بهخاطر این است که دختر علی بن ابیطالب یا خواهر حسین بن علی و یا حسن بن علی است. نسبتها هرگز نمیتوانند چنین عظمتی را خلق کنند. همهی ائمهی ما دختران و مادران و خواهرانی داشتند اما کو یک نفر مثل زینب کبری؟
🔆ارزش و عظمت زینب کبری به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی و بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین هم نباشد، عظمت پیدا میکند.
☘ بخش عمدهی این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده بعد از شهادت امام حسین را و ثانیاً طبق هر موقعیت یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
485.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کمک خواستی بهش بگو 😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
😂@hamkalam
🔴 زیباییهای ظهور (۱۸)
🔵 امام صادق علیه السلام فرمودند:
🌕 گویا قائم را مى بينم. پس وقتی استقرار یافت. هيچ مؤمن مردهاى باقى نمیماند مگر اين كه شادى در قبرش بر او وارد مىشود و آنان در قبرهاى خود يكديگر را ملاقات مىكنند و مژده قيام قائم عليه السّلام را به يكديگر مىدهند.
📚 غیبت نعمانی، ص ۳۱۰
#حکومت_مهدوی
🆔 eitaa.com/emame_zaman
روزي كلاهفروشي از جنگلي میگذشت. تصميم گرفت زير درخت مدتي استراحت كند. كلاهها را كنار گذاشت و خوابيد. وقتي بيدار شد متوجه شد كه كلاهها نيست. بالاي سرش را نگاه كرد. تعدادي ميمون را ديد كه كلاهها را برداشتهاند.
فكر كرد كه چگونه كلاهها را پس بگيرد. در حال فكر كردن سرش را خاراند و ديد كه ميمونها همين كار را كردند. او كلاه را از سرش برداشت و ديد كه ميمونها هم از او تقليد كردند. به فكرش رسيد كه كلاه خود را روي زمين پرت كند. اين كار را كرد و ديد ميمونها هم كلاهها را بطرف زمين پرت كردند. او همه كلاهها را جمع كرد و روانه شهر شد.
سالهاي بعد نوه او هم كلاهفروش شد. پدربزرگ اين داستان را براي نوهاش تعريف كرد و تاكيد كرد كه اگر چنين وضعي برايش پيش آمد، چگونه برخورد كند. يك روز كه او از همان جنگل گذشت در زير درختي استراحت كرد و همان قضيه برايش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش كرد. ميمونها هم همان كار را كردند. او كلاهش را برداشت، ميمونها هم اين كار را كردند. نهايتاً كلاهش را روي زمين انداخت؛ ولي ميمونها اين كار را نكردند. يكي از ميمونها از درخت پايين امد و كلاه را از سرش برداشت و در گوشي محكمي به او زد و گفت: "فكر میكني فقط تو پدربزرگ داري؟"
اگر زماني كه ديگران پيش میروند ما در فكر حفظ وضع موجود خودمان باشيم، در واقع عقب رفتهايم. بخواهيم يا نخواهيم رقابت سكون ندارد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam