1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه شانسی آورد 😬😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎امیر المومنین عليه السلام:
⚜اُذكُرُوا اللّه َ ذِكراً خالِصاً تَحْيَوا بِهِ أفضَلَ الحياةِ ، و تَسلُكُوا به طُرُقَ النجاةِ.
⚜خدا را خالصانه ياد كنيد، تا بهترين زندگى را داشته باشيد و با آن راه نجات را بپوييد.
📚بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۹، ح۱۶
روزی عـلی (ع ) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب , که آن زمان خردسال بودند, در دو طرف آن حضرت نشسته بودند .
علی (ع ) به عباس فرمود : بگو یک .
- یک .
- بگو دو .
عباس عرض کرد : حیا می کنم با زبانی که یک گفته ام , دوبگویم .
علی (ع ) برای تشویق و تحسین وی , چشم هایش را بوسید .
سپس حضرت به زینب که در طرف چپ نشسته بود, توجه فرمود .
زینب عرض کرد : پدر جان , آیا ما را دوست داری ؟ حضرت فرمود : بلی , فرزندان ما پاره های جگر ما هستند .
زیـنـب گـفـت : دو مـحـبت در دل مردان با ایمان نمی گنجد : حب خداو حب اولاد .
ناچار باید گفت : حب به ما شفقت و مهربانی است ومحبت خالص مخصوص ذات لایزال الهی است .
حضرت با شنیدن این حرف به آن دو, مهر و عطوفت بیشتری می فرمود و آنان را تحسین و تمجید می کرد .
رسول اکرم (ص ) فرمود : پدری که بانگاه محبت آمیز خود فرزندخویش را مسرور می کند, خداوند به او اجر آزاد کردن بنده ای را عنایت می فرماید
مستدرک الوسائل , ج 2, ص 626
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌟 زینب را انتخاب هایش زینب کرد‼️
🔻رهبر انقلاب در کتاب انسان ۲۵۰ ساله :
🔅 زینب کبری یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملتهای اسلامی دارد از چیست؟ نمیشود گفت بهخاطر این است که دختر علی بن ابیطالب یا خواهر حسین بن علی و یا حسن بن علی است. نسبتها هرگز نمیتوانند چنین عظمتی را خلق کنند. همهی ائمهی ما دختران و مادران و خواهرانی داشتند اما کو یک نفر مثل زینب کبری؟
🔆ارزش و عظمت زینب کبری به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی و بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین هم نباشد، عظمت پیدا میکند.
☘ بخش عمدهی این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده بعد از شهادت امام حسین را و ثانیاً طبق هر موقعیت یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
485.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کمک خواستی بهش بگو 😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
😂@hamkalam
🔴 زیباییهای ظهور (۱۸)
🔵 امام صادق علیه السلام فرمودند:
🌕 گویا قائم را مى بينم. پس وقتی استقرار یافت. هيچ مؤمن مردهاى باقى نمیماند مگر اين كه شادى در قبرش بر او وارد مىشود و آنان در قبرهاى خود يكديگر را ملاقات مىكنند و مژده قيام قائم عليه السّلام را به يكديگر مىدهند.
📚 غیبت نعمانی، ص ۳۱۰
#حکومت_مهدوی
🆔 eitaa.com/emame_zaman
روزي كلاهفروشي از جنگلي میگذشت. تصميم گرفت زير درخت مدتي استراحت كند. كلاهها را كنار گذاشت و خوابيد. وقتي بيدار شد متوجه شد كه كلاهها نيست. بالاي سرش را نگاه كرد. تعدادي ميمون را ديد كه كلاهها را برداشتهاند.
فكر كرد كه چگونه كلاهها را پس بگيرد. در حال فكر كردن سرش را خاراند و ديد كه ميمونها همين كار را كردند. او كلاه را از سرش برداشت و ديد كه ميمونها هم از او تقليد كردند. به فكرش رسيد كه كلاه خود را روي زمين پرت كند. اين كار را كرد و ديد ميمونها هم كلاهها را بطرف زمين پرت كردند. او همه كلاهها را جمع كرد و روانه شهر شد.
سالهاي بعد نوه او هم كلاهفروش شد. پدربزرگ اين داستان را براي نوهاش تعريف كرد و تاكيد كرد كه اگر چنين وضعي برايش پيش آمد، چگونه برخورد كند. يك روز كه او از همان جنگل گذشت در زير درختي استراحت كرد و همان قضيه برايش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش كرد. ميمونها هم همان كار را كردند. او كلاهش را برداشت، ميمونها هم اين كار را كردند. نهايتاً كلاهش را روي زمين انداخت؛ ولي ميمونها اين كار را نكردند. يكي از ميمونها از درخت پايين امد و كلاه را از سرش برداشت و در گوشي محكمي به او زد و گفت: "فكر میكني فقط تو پدربزرگ داري؟"
اگر زماني كه ديگران پيش میروند ما در فكر حفظ وضع موجود خودمان باشيم، در واقع عقب رفتهايم. بخواهيم يا نخواهيم رقابت سكون ندارد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازار شیر فروشان هند و تست کیفیت شیر توسط مشتریان 😐
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
غلامی سیاه تشنه بود و به علت تنبلی، دعا می کرد که خواجه آب بخواهد تا او مجبور شود از جای برخیزد و خود نیز آب بیاشامد و از این روی می گفت خدا کند آقا آب خواهد.
📚 منبع: امثال و حکم، علی اکبر دهخدا
☘
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📌پادشاهی قصد کشتن اسيری کرد. اسير در آن حالت نااميدی شاه را دشنام داد.
شاه به يکی از وزرای خود گفت: او چه می گويد؟
✨وزير گفت: به جان شما دعا می کند.
شاه اسير را بخشيد.
📌 وزير ديگری که در محضر شاه بود و با آن وزير اول مخالفت داشت گفت:
ای پادشاه آن اسير به شما دشنام داد.
✔️✨✔️پادشاه گفت:
تو راست می گويی اما دروغ آن وزير که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.
📚«گلستان سعدی»
✨جز راست نباید گفت✨
✨هر راست نشاید گفت✨
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam