🌟 زینب را انتخاب هایش زینب کرد‼️
🔻رهبر انقلاب در کتاب انسان ۲۵۰ ساله :
🔅 زینب کبری یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملتهای اسلامی دارد از چیست؟ نمیشود گفت بهخاطر این است که دختر علی بن ابیطالب یا خواهر حسین بن علی و یا حسن بن علی است. نسبتها هرگز نمیتوانند چنین عظمتی را خلق کنند. همهی ائمهی ما دختران و مادران و خواهرانی داشتند اما کو یک نفر مثل زینب کبری؟
🔆ارزش و عظمت زینب کبری به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی و بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین هم نباشد، عظمت پیدا میکند.
☘ بخش عمدهی این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده بعد از شهادت امام حسین را و ثانیاً طبق هر موقعیت یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
485.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کمک خواستی بهش بگو 😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
😂@hamkalam
🔴 زیباییهای ظهور (۱۸)
🔵 امام صادق علیه السلام فرمودند:
🌕 گویا قائم را مى بينم. پس وقتی استقرار یافت. هيچ مؤمن مردهاى باقى نمیماند مگر اين كه شادى در قبرش بر او وارد مىشود و آنان در قبرهاى خود يكديگر را ملاقات مىكنند و مژده قيام قائم عليه السّلام را به يكديگر مىدهند.
📚 غیبت نعمانی، ص ۳۱۰
#حکومت_مهدوی
🆔 eitaa.com/emame_zaman
روزي كلاهفروشي از جنگلي میگذشت. تصميم گرفت زير درخت مدتي استراحت كند. كلاهها را كنار گذاشت و خوابيد. وقتي بيدار شد متوجه شد كه كلاهها نيست. بالاي سرش را نگاه كرد. تعدادي ميمون را ديد كه كلاهها را برداشتهاند.
فكر كرد كه چگونه كلاهها را پس بگيرد. در حال فكر كردن سرش را خاراند و ديد كه ميمونها همين كار را كردند. او كلاه را از سرش برداشت و ديد كه ميمونها هم از او تقليد كردند. به فكرش رسيد كه كلاه خود را روي زمين پرت كند. اين كار را كرد و ديد ميمونها هم كلاهها را بطرف زمين پرت كردند. او همه كلاهها را جمع كرد و روانه شهر شد.
سالهاي بعد نوه او هم كلاهفروش شد. پدربزرگ اين داستان را براي نوهاش تعريف كرد و تاكيد كرد كه اگر چنين وضعي برايش پيش آمد، چگونه برخورد كند. يك روز كه او از همان جنگل گذشت در زير درختي استراحت كرد و همان قضيه برايش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش كرد. ميمونها هم همان كار را كردند. او كلاهش را برداشت، ميمونها هم اين كار را كردند. نهايتاً كلاهش را روي زمين انداخت؛ ولي ميمونها اين كار را نكردند. يكي از ميمونها از درخت پايين امد و كلاه را از سرش برداشت و در گوشي محكمي به او زد و گفت: "فكر میكني فقط تو پدربزرگ داري؟"
اگر زماني كه ديگران پيش میروند ما در فكر حفظ وضع موجود خودمان باشيم، در واقع عقب رفتهايم. بخواهيم يا نخواهيم رقابت سكون ندارد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازار شیر فروشان هند و تست کیفیت شیر توسط مشتریان 😐
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
غلامی سیاه تشنه بود و به علت تنبلی، دعا می کرد که خواجه آب بخواهد تا او مجبور شود از جای برخیزد و خود نیز آب بیاشامد و از این روی می گفت خدا کند آقا آب خواهد.
📚 منبع: امثال و حکم، علی اکبر دهخدا
☘
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📌پادشاهی قصد کشتن اسيری کرد. اسير در آن حالت نااميدی شاه را دشنام داد.
شاه به يکی از وزرای خود گفت: او چه می گويد؟
✨وزير گفت: به جان شما دعا می کند.
شاه اسير را بخشيد.
📌 وزير ديگری که در محضر شاه بود و با آن وزير اول مخالفت داشت گفت:
ای پادشاه آن اسير به شما دشنام داد.
✔️✨✔️پادشاه گفت:
تو راست می گويی اما دروغ آن وزير که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.
📚«گلستان سعدی»
✨جز راست نباید گفت✨
✨هر راست نشاید گفت✨
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
562.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فراموش کرده 😐😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💠 پیامبر صلی الله علیه و آله:
🔸 إذا أردتَّ أنْ تذْكُرَ عيوبَ غيرِكَ فاذكُرْ عيوبَ نفسِكَ.
🔹 وقتی می خواهی عیوب دیگران را یاد كنی، عیوب خویش را به یاد آور.
📎 نهج الفصاحة، ص۱۸۷
پیش از اسلام، قبایل مختلف اطراف مکه، هر کدام بتی مخصوص به خود داشتند و آنرا به آیین و شیوه ای خاص می پرستیدند.
در این میان بت قبیله حنیفه از همه خاص تر بود، زیرا این بت، از خرما و آرد ساخته شده بود، اما در سالی، خشکسالی و قحطی بر مردم قبیله حنیفه آنچنان فشار آورد، که مجبور شدند، بتشان را تکه تکه کنند و در میان مردم قبیله آنرا تقسیم کنند.
این عمل در میان مردم بت پرست عملی مذموم بود، زیرا معبود به دست بندگان خویش خورده شده بود، در نتیجه شعری ساخته شده و در میان مردم آن دوران رواج پیدا کرد، با این مضمون "اکل ربه زمن المجاعة "یعنی هم خدا را می خواهد و هم خرما را.
شعر "هم خدا را می خواهد و هم خرما را "به صورت مثل در آمد و حتی وارد زبان فارسی نیز شد و کنایه است از افراد حریص و طماع که می خواهند، از دو چیز که کاملا مغایر هم هستند سود و بهره ببرند و همچنین حاضر نباشند از یکی به نفع دیگری چشم پوشی کنند به کار می رود.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam