روزی امیرالمؤمنین از مسجد خارج شد و از کنار محل نگهداری حیوانات که سی رأس گوسفند در آنجا نگه داری می شد، عبور کرد و فرمود: به خدا قسم اگر من به تعداد این گوسفندان، نیرو داشتم، حاکم را از حکومتش برکنار می کردم؛ وقتی عصر شد، تعداد 360 نفر با علی بیعت کردند که تا پای جان در کنار او بجنگند. حضرت به آنها فرمود: بروید و سرهای خود را بتراشید و در محله احجار الزیت حاضر شوید.
حضرت سر خود را تراشید و در محل قرار حاضر شد ولی از بیعت کنندگان جز ابوذر، مقداد، حذیفه، عمار و سلمان که در آخر آمد، کسی دیگری حاضر نشد. حضرت در این هنگام دست به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا این قوم مرا تنها گذاشته و ناتوان کردند، همانگونه که بنی اسرائیل هارون را ناتوان گذاشتند.
📕کافی، ج8، ص 33، ح5
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔶دختر سوری نوشته:«ای شوالیهی ایرانی! در این لحظه که تروریستها به پشت شهرها رسیدند و وحشت همهجا را گرفته، اگر بگویند جانت را بده تا حاج قاسم برگردد لحظهای درنگ نخواهم کرد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جشن پتو فقط این 😂
دلتون صاف
قلبتون روشن
رزقتون حلال
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد …
پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز گفت: سرورم، کار سادهای بود، من فقط شاخهای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌸🍃
*اگر گذرتان به قم افتاد به خیابان ارم،*
*کتابخانه آیت الله مرعشی هم سری بزنید*
🌸🍃
وارد کتابخانه که می شوید دقیقا جلوی درب، قبری قرار دارد که مدفن آیت الله مرعشی است؛
کمی تعجب برانگیز است که چرا وی در اینجا دفن شده؟
چرا در حرم کنار بقیه علما نیست؟
ولی وقتی وصیت نامه وی را میخوانید به روح بزرگ این مرد درود میفرستید؛
وی در وصیت نامه خود نوشته مرا جلوی درب کتابخانه دفن کنید تا مزارم قدمگاه جویندگان علم باشد!
🌸🍃
به کتابخانه که وارد می شوید به عنوان یک ایرانی احساس غرور می کنید چرا که اینجا سومین کتابخانه بزرگ دنیاست؛
بیش از 70 هزار جلد کتاب خطی نفیس آنجاست و همه این تشکیلات به همت این مرد بزرگ پدید آمده است.
🌸🍃
وقتی ماجرای کتابها و علت اینکار را جستجو کردم به نکته جالبی رسیدم؛
آقای مرعشی زمانی که جوان بوده در نجف میبیند که کنسول انگلیس در حال خریداری وسیع کتابهای خطی است،
وی به اینکار کنسول انگلیس مشکوک شده و متوجه دسیسه آنها میشود،
او عزم خود را جزم میکند تا گنجینه کتابهای خطی را از نابودی و به یغما رفتن حفظ کند، اما بر خلاف کنسول انگلیسی هیچ پولی ندارد؛
راه حل او اینست: کارگری!
اگر در کتابخانه به شما اجازه دیدن کتب خطی را بدهند پشت جلد اکثر آنها داستان خریدشان نوشته شده است؛
مثلا 3روز در شالی کوبی فلان کار را کردم تا این کتاب را در تاریخ فلان خریدم و ...
🌸🍃
از جمله کتب خطی گردآوری شده میتوان به نسخه ای قدیمی از انجیل برنابا به زبان گرجی اشاره کرد که بعضی از احکام حال حاضر مسیحیت را زیر سوال میبرد مانند اشاره به حرام بودن گوشت خوک و...
که در انجیل های جدید خلاف این احکام آمده است و مطالب این انجیل قدیمی نقاط مشترک زیادی با اعتقادات شیعیان در مورد مسیحیت دارد؛
همین تلاش باعث شد امروز 70هزار جلد کتاب نفیس خطی بجای موزه های بریتانیا و ویترین های کلکسیون دارهای غربی در ایران باشد و این نتیجه احساس تکلیف یک روحانی جوان بی ادعا بود.
🌸🍃
خوب است بدانیم که ایشان نتوانستند حتی یک بار به سفر حج بروند و وقتی علت را از ایشان جویا میشدند میگفتند من مستطیع نیستم.
🌸🍃
شادی ارواح جمیع علمای اسلام صلوات
*الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گیر کرد یهو😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
راکون هایی که نزدیک آب زندگی میکنند، غذایشان را قبل از خوردن در آب میشویند. همین هم هست که اگر یک تکه قند به یک راکون بدهید انقدر در آب میشویدش تا تمامی قند ناپدید شود.
زندگی برای آدمهایی که به دنبال تحلیل وسواس گونه همه چیزند، دیر یا زود به همین نقطه میرسد؛ گاهی آنقدر شیرینیهای زندگی را زیر و رو میکنند تا چیزی باقی نمیماند، گاهی زیر سوال بردن وسواسگونه همان معدود اتفاقات دلنشین زندگی، شادیها را ویران میکند.
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam