🌸🍃
*اگر گذرتان به قم افتاد به خیابان ارم،*
*کتابخانه آیت الله مرعشی هم سری بزنید*
🌸🍃
وارد کتابخانه که می شوید دقیقا جلوی درب، قبری قرار دارد که مدفن آیت الله مرعشی است؛
کمی تعجب برانگیز است که چرا وی در اینجا دفن شده؟
چرا در حرم کنار بقیه علما نیست؟
ولی وقتی وصیت نامه وی را میخوانید به روح بزرگ این مرد درود میفرستید؛
وی در وصیت نامه خود نوشته مرا جلوی درب کتابخانه دفن کنید تا مزارم قدمگاه جویندگان علم باشد!
🌸🍃
به کتابخانه که وارد می شوید به عنوان یک ایرانی احساس غرور می کنید چرا که اینجا سومین کتابخانه بزرگ دنیاست؛
بیش از 70 هزار جلد کتاب خطی نفیس آنجاست و همه این تشکیلات به همت این مرد بزرگ پدید آمده است.
🌸🍃
وقتی ماجرای کتابها و علت اینکار را جستجو کردم به نکته جالبی رسیدم؛
آقای مرعشی زمانی که جوان بوده در نجف میبیند که کنسول انگلیس در حال خریداری وسیع کتابهای خطی است،
وی به اینکار کنسول انگلیس مشکوک شده و متوجه دسیسه آنها میشود،
او عزم خود را جزم میکند تا گنجینه کتابهای خطی را از نابودی و به یغما رفتن حفظ کند، اما بر خلاف کنسول انگلیسی هیچ پولی ندارد؛
راه حل او اینست: کارگری!
اگر در کتابخانه به شما اجازه دیدن کتب خطی را بدهند پشت جلد اکثر آنها داستان خریدشان نوشته شده است؛
مثلا 3روز در شالی کوبی فلان کار را کردم تا این کتاب را در تاریخ فلان خریدم و ...
🌸🍃
از جمله کتب خطی گردآوری شده میتوان به نسخه ای قدیمی از انجیل برنابا به زبان گرجی اشاره کرد که بعضی از احکام حال حاضر مسیحیت را زیر سوال میبرد مانند اشاره به حرام بودن گوشت خوک و...
که در انجیل های جدید خلاف این احکام آمده است و مطالب این انجیل قدیمی نقاط مشترک زیادی با اعتقادات شیعیان در مورد مسیحیت دارد؛
همین تلاش باعث شد امروز 70هزار جلد کتاب نفیس خطی بجای موزه های بریتانیا و ویترین های کلکسیون دارهای غربی در ایران باشد و این نتیجه احساس تکلیف یک روحانی جوان بی ادعا بود.
🌸🍃
خوب است بدانیم که ایشان نتوانستند حتی یک بار به سفر حج بروند و وقتی علت را از ایشان جویا میشدند میگفتند من مستطیع نیستم.
🌸🍃
شادی ارواح جمیع علمای اسلام صلوات
*الّلهُمَّ صَلِّ عَلے مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گیر کرد یهو😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
راکون هایی که نزدیک آب زندگی میکنند، غذایشان را قبل از خوردن در آب میشویند. همین هم هست که اگر یک تکه قند به یک راکون بدهید انقدر در آب میشویدش تا تمامی قند ناپدید شود.
زندگی برای آدمهایی که به دنبال تحلیل وسواس گونه همه چیزند، دیر یا زود به همین نقطه میرسد؛ گاهی آنقدر شیرینیهای زندگی را زیر و رو میکنند تا چیزی باقی نمیماند، گاهی زیر سوال بردن وسواسگونه همان معدود اتفاقات دلنشین زندگی، شادیها را ویران میکند.
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
در قرن ١٨ زمانی که انگلیس ، هند را به استعمار خود درآورده بود تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بودند
و دولت هم برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُردهای که مردم تحویل دهند جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند.
این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم موفق به نظر میرسید و همه منتظر بودند که در طول زمان تعداد مارهای کبری کمتر شود
اما در نهایت تعجب تنها تعداد مارهای مردهای که مردم تحویل میدادند هر روز بیشتر می شد .
دولت از پیامد این کار غافل شده بود زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند.
البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمیدهد فقرا نیز مارهایی که پرورش داده بودند در هر طرف شهر رها کردند .
بنابراین جمعیت مارهای کبری نه تنها کاهشی پیدا نکرد بلکه وضعیـت از روز اولش هم بحرانیتر شد، از این پدیده در علوم سیاسی به نام اثر کبری یاد میشود .
*اثر کبری یعنی نداشتن افق تصمیمگیری مناسب درحل مسائلی که میتواند عواقب پیشبینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
314.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زد به خودی🤣🤣🤣
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی در دُر گرانبهای پادشاه لکه سیاهی مشاهده شد هر کاری درباریان کردند نتوانستد رفع لکه کنند هر جایی وزیر مراجعه کرد کسی علت را نتوانست پیدا کند تا مرد فقیری گفت من می دانم چرا دُر سیاه شده پس مرد فقیر را پیش پادشاه بردند او به پادشاه گفت در دُر گرانبهای شما کرمی هست که دارد از آن می خورد پادشاه به او خندید و گفت ای مردک مگر میشود در دُر کرم زندگی کند ولی مرد فقیر گفت
ای پادشاه من یقین دارم کرمی در آن وجود دارد پادشاه گفت اگر نبود گردنت را می زنم و مرد بیچاره پذیرفت وقتی دُر را شکافتند دیدند کرمی زیر قسمت سیاهی رنگ وجود دارد پادشاه از دانایی مرد فقیر خوشش آمد
دستور داد اورا در گوشه ای از آشپزخانه جا دهند و مقداری از پس مانده غذاها نیز به او دادند.
روز بعد پادشاه سوا بر اسب شد و رو به مرد فقیر کرد و گفت این بهترین اسب من است نظرت تو چیست مرد فقیر گفت بهترین در تند دویدن هست
ولی یک ایرادی نیز دارد پادشاه گفت چه ایرادی
فقیر گفت در اوج دویدن اگر هم باشد وقتی رودخانه را دید به درون رودخانه می پرد پادشاه باورش نشد و برای امتحان اسب و صحت ادعای مرد فقیر سوار بر اسب از کنار رودخانه ای گذشت که اسب سریع خودش را درون آب انداخت
پادشاه از دانایی مرد فقیر متعجب شد و یک شب دیگر نیز او را در محل قبلی با پس مانده غذا جا داد و روز بعد خواست تا او را بیاورند .
وقتی نزد پادشاه آمد پادشاه از او سوال کرد ای مرد دیگر چه میدانی مرد که به شدت میترسید با ترس گفت میدانم که تو شاهزاده نیستی پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افکند
ولی چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود پادشاه را در پی کشف واقعیت وا داشت و پادشاه نزد مادرش رفت و گفت ای مادر راستش را بگو من کیستم این درست است که شاهزاده نیستم
مادرش بعد کمی طفره رفتن گفت حقیقت دارد پسرم چون من و شاه بی بهره از داشتن بچه بودیم و از به تخت نشستن برادرزاده های شاه هراس داشتیم
وقتی یکی از خادمان دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شدیم و بدین طریق راز شاهزاده نبودن پادشاه مشخص شد.
پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست ولی این مرتبه برای چگونگی پی بردن به این وقایع بود و به مرد فقر گفت چطور آن دُر و اسب و شاهزاده نبودن مرا فهمیدی
مرد فقیر گفت دُر را از آنجایی که هر چیزی تا از درون خودش خراب نشود از بین نمی رود را فهمیدم
و اسب را چون پاهایش پشمی بود و کُرک داشتند فهمیدم که این اسب در زمان کُره ای چون با اسب ها و گاومیش ها یک جا چرا می کردند با گاومیشی انس گرفته و از شیر گاومیش خورده بود و به همین خاطر از آب خوشش می آید
سپس پادشاه گفت اصالت مرا چگونه فهمیدی
مرد فقیر گفت موضوع اسب و دُر که برایت مهم بودند را گفته بودم ولی تو دو شب مرا در گوشه ای از آشپزخانه جا دادی و پاداشی به من ندادی.
و این کار، دور از کرامت و شان یک شاهزاده بود و من آنجا هم فهمیدم تو شاهزاده نیستی .
برخی از خصایص ذاتی است وناشی از اصالت افراد است
https://eitaa.com/hamkalam
می گویند روزی ساربانی که از کنار یک روستای کویری می گذشت به زمین خشک و خالی ای رسید و شترهایش را آنجا رها کرد در این وقت ناگهان یکی از روستاییان آمد و شتر را زیر باد کتک گرفت ساربان گفت چه می کنی مرد؟چرا حیوان بینوا را می زنی ؟ روستایی گفت چرا می زنم؟مگر نمی بینی که دارد توی زمین من می چرد و از محصول من می خورد؟
ساربان گفت چه می گویی مرد؟در این زمین که تو چیزی نکاشته ای به من نشان بده که شتر چه خورده؟
روستایی گفت چیزی نخورده؟اگر من همه ی زمین را گندم کاشته بودم شتر تو آمده بود و همه چیز را خورده بود و آن وقت چه می کردی؟
ساربان گفت #اگر_را_کاشتند_سبز_نشد.
این مثل زمانی استفاده می شود که یک نفر بخواهد از یک کار اتفاق نیفتاده یا محال یک نتیجه ی قطعی بگیرد.
https://eitaa.com/hamkalam
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسیرهای وحشتناک!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 رهبر معظم انقلاب درباره تحولات منطقه سخنرانی خواهند کرد
🔹️هزاران نفر از اقشار مختلف مردم چهارشنبه ۲۱ آذرماه ۱۴۰۳ با حضور در حسینیه امام خمینی(ره) با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار خواهند کرد.
✏️ حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار درباره تحولات اخیر منطقه به سخنرانی خواهند پرداخت.
💻 Farsi.Khamenei.ir