eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
909 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
قالَ الإمام محمد تقی الجواد (علیه السلام): الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلی ثَلاثِ خِصال: ١- تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ٢- وَواعِظ مِنْ نَفْسِهِ ٣- وَقَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ. [بحارالأنوار، ج 72، ص 65، ح 3] مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: ١- توفیق از طرف خداوند متعال ٢- واعظی از درون خود ٣- قبول و پذیرش نصیحت كسی كه او را نصیحت نماید.
گروهي ماهيگير در یک رستوران دور هم جمع شده و در حال خوردن قهوه و گپ زدن بودند. بر اثر بی مبالاتی  پیشخدمت قهوه داخل لیوان یکی از  ماهیگیر ها روی دیوار سفید  وتمیز رستوران پاشید. پيشخدمت با ديدن منظره بي‌درنگ شروع به تمیز کردن دیوار کرد. اما لكّه سياه قهوه از روي ديوار زدوده نشد. در آن لحظه، مردي  با یک مداد شمعی به سمت لكة سياه رفت و در حالي كه همه به او خيره شده بودند، شروع به كشيدن طرحي روي لكة سياه كرد. چند دقيقه‌اي نگذشته بود كه تصوير زيبايي از يك گوزن با شاخ‌هاي بلند روي آن ديوار نقش بست. اين هنرمند كسي جز «ادوين لندسر» نبود. او در زمان خود از پيشگامان نقاشي حيوانات بود. 🔹نکته: مرتكب اشتباه شدن در زندگي همه ما وجود دارد، اما در زندگي هستند كساني كه اشتباه را با آغوش باز مي‌پذيرند، آن را تغيير مي‌دهند و به چيزي دلپذير تبديل مي‌كنند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
نام و نام خانوادگی : محمد حسین جنیدی دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه اراک محل تحصیل :فرهنگیان دهگان نوع مدرسه :عادی دولتی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
790.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚜ دم نقاش گرم 😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فضل‌ابن‌یحیی‌برمکی را در سینه‌اش زخم چرکی پدید آمد که ترس از مرگش بود. پرسید بهترین طبیب در منطقه کیست؟ گفتند: پزشکی ایرانی به نام جاثلیق. پیکی فرستاد تا او را از شیراز به بغداد آوردند. جاثلیق چون حالت بیماری شاه را دید، گفت: باید از لبنیات و ترشی‌ها پرهیز کنی تا من درمان تو را بیابم. از شاه قول گرفت. ولی شاه شب را کلی لبنیات با ترشی خورد. فردا صبح، پزشک از شاه خواست ادرار ببیند. چون در ادرار شاه نگاه کرد، گفت: تو به من قول دادی که لبنیات و ترشی نخوری، چرا خلف وعده کردی؟ شاه گفت: می‌دانم ، برای آزمودن علم تو بود که حال بر من ثابت شد، علم فراوان داری. جاثلیق هر چه از درمان بیماری شاه می‌دانست انجام داد اما موثر واقع نشد. روزی به شاه گفت: من هر چه دانستم عمل کردم موثر نشد، یقین کردم با پدرت میانه خوبی نداری، برو و رضایت او را بگیر. شاه سراغ پدر رفت و رضایت او گرفت و درمان موثر واقع شد. جاثلیق گفت: من نگاه کردم دیدم که تو انسان عادلی هستی و ظلم نمی‌کنی فقط تنها مشکلت را در احترام به پدرت حدس زدم و آن درست بود و تو رضایت پدر اگر جلب نمی‌کردی شفا نمی‌یافتی... رنگارنگ ج 1 ص 47 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت:دخترم دست من را بگير تا از پل رد شويم. دختر رو به پدر كرد و گفت: من دست تو را نميگيرم تو دست مرا بگير. پدر گفت: چرا؟ چه فرقي ميكند؟ مهم اين است كه دستم را بگيري و با هم رد شویم. دخترك گفت: فرقش اين است كه اگر من دست تو را بگيرم ممكن است هر لحظه دست تو را رها كنم، اما تو اگر دست مرا بگيري هرگز آن را رها نخواهي كرد! این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛ هر گاه ما دست او را بگيریم ممكن است با هر غفلت و ناآگاهي. رها كنیم، اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگيرد، هرگز دستمان را رها نخواهد كرد! و اين يعنی عشق... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدشانس 😄 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
احسان قاسمی؛ فارغ‌التحصیل مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف محل تحصیل: فرهنگیان دهگان کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
يکي نزد حکيمي آمد و گفت: خبر داري فلاني درباره ات چه قدر غيبت و بدگويي کرده حکيم با تبسم گفت: او تيري را بسويم پرتاب کرد که به من نرسيد؛ تو چرا آن تير را از زمين برداشتي و در قلبم فرو کردي؟ يادمان نرود هيچوقت سبب کينه و کدورت دیگران نشویم کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
. پيرمرد هر بار كه ميخواست اجرت پسرك واكسیِ كر و لال را بدهد، جمله ای را براي خنداندن او بر روي اسكناس مينوشت. اين بار هم همين كار را كرد. پسرك با اشتياق پول را گرفت و جمله‌ای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند. روی اسكناس نوشته شده بود: وقتي خيلي پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن. پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند. پشت اسكناس نوشته شده بود: كلك، تو كه هنوز پولدار نشدی. پسرك خنديد با صدای بلند، هرچند صدای خنده خود را نمی شنيد. همیشه پر از مهربانی بمان و دلیل شادی دیگران باش، حتی اگر هیچکس قدر مهربانیت را نداند، این ذات توست که مهربان باشی، تو خدایی داری که به جای همه برایت جبران میکند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @HAMKALAM