eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کانال حمید کثیری
زمان: حجم: 86.3K
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
‌حضرت علی علیه السلام: فكر تو گنجايش هر چيز را ندارد، پس آن را براى آنچه «مهم» است، فارغ گردان.
محمد حسن میرزائی دانشجوی رشته علوم و مهندسی آب دانشگاه اراک دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: تَكَلَّفُوا فِعلَ الخَيرِ وَ جاهِدوا نُفوسَكُم عَلَيهِ، فَاِنَّ الشَّرَّ مَطبوعٌ عَلَيهِ الاِنسانُ، در انجام كار خير، خود را به زحمت اندازيد و در اين راه با هوا و هوس خود مبارزه كنيد، زيرا انسان به بدى متمایل است. 📚 تنبيه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۰
در سن ۶۶ سالگی، کلنل ساندرز کارش را از دست داد و فهمید که حقوق تامین اجتماعی برای او کافی نیست. بنابراین به همه جا سفر کرد تا دستور پخت مرغ سوخاری خود را بفروشد. وی ۱۰۰۹ بار جواب رد شنید تا اینکه یک نفر به او پاسخ مثبت داد. و بدین ترتیب او در سنی که اکثر مردم با حقوق کم بازنشسته می‌شوند، به سوی مولتی‌میلیونر شدن پیش رفت. اگر در شک و تردید هستید و احساس ترس می‌کنید، کاری که کلنل ساندرز با جوجه‌اش کرد را بکنید. او جوجه‌اش را پخت هرکس تلاش کند موفق می شود واین اراده ،همت و پشتکار است که نتیجه بخش است کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔴 هنگام خشم ، تصمیم‌‌گیری نکنیم تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌‌زده می‌شود، عقل و خِرد او به یک‌ سوم، افت پیدا می‌کند. چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و يا محبت افراطی و ... يعنی اگر ما ۱۸۰ درجه IQ (ضریب هوشی) داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجان‌زده شویم، ضریب هوشی‌مان به ۶۰ می‌رسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است) یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیریم. ✅ خونسردی، آرامش و متانت و تصميم نگرفتن در لحظه‌های خشم و عصبانيت و يا عشق زياد و یا خوشحالی فراوان، راهِ موفقیت و خوشبخت شدن است. ------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
پدری با پسری گفت به قهر که تو آدم نشوی جان پدر حیف از آن عمر که ای بی‌سر و پا در پی تربیتت کردم سر دل فرزند از این حرف شکست بی‌خبر از پدرش کرد سفر رنج بسیار کشید و پس از آن زندگی گشت به کامش چو شکر عاقبت شوکت والایی یافت حاکم شهر شد و صاحب زر چند روزی بگذشت و پس از آن امر فرمود به احضار پدر پدرش آمده از راه دراز نزد حاکم شد و بشناخت پسر پسر از غایت خودخواهی و کبر نظر افکند به سراپای پدر گفت گفتی که تو آدم نشوی تو کنون حشمت و جاهم بنگر پیر خندید و سرش داد تکان گفت این نکته برون شد از در من نگفتم که تو حاکم نشوی گفتم آدم نشوی جان پدر .:جامی :. ------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------