ناصرالدین شاه و درباریانش
روزی شاه و همرامانش رفتند باغ دوشان تپه، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت نظر شاه را جلب کرد، فورا کاغذ و قلم برداشت و شروع بکشیدن آن گل نمود، نقاشی که تمام شد، آنرا به مستوفی الممالک نشان داد و گفت چطور است؟ قربان خیلی خوب است، بعد اقبال الدوله، قربان حقیقتا عالی است و بعد اعتمادالسلطنه، قربان نظیر ندارد وبعد یکی دیگر، این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتر. است و نوبت به ضیاالدوله رسید، حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل بیشتر و فرحناکتر است، همه حضار خندیدند، بعد از انکه خلوت شد، شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت: وضع امروز را دیدی؟! من باید با این ها مملکت را اداره کنم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
محمد حسام الدین عزیز آبادی
دانشجوی رشته کامپیوتر
دانشگاه صنعتی مالک اشتر
دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان
#امیدآفرینی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
#ضرب_المثل
#اشک_تمساح_ریختن!!
🐊🐊🐊
😭گریه دروغین را به ریختن اشک تمساح شبیه دانسته اند.
ریشه ضرب المثل
بخشی از خوراک تمساح به وسیله اشک چشمانش تأمین می شود .
اوهنگام گرسنگی به ساحل می رود و مانند جسد بی جانی ساعتها بر روی شکم دراز می کشد.
اشک لزج و مسموم کننده ای از چشمانش خارج میگردد که حیوانات و حشرات برای خوردن بر روی آن می نشینند و سم اشک تمساح آنها را از پای در می آورد و تمساح با زبان خود آنها را شکار میکند و دوباره برای لقمه های دیگر اشک می ریزد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
👈 خوش گمانی به خداوند مهربان
مردی ثروتمند که زن و فرزند نداشت تمام کارگرانی که پیش او کار می کردند برای صرف شام دعوت کرد.و جلوی آن ها یک نسخه قرآن مجید و مبلغی از پول گذاشت
هنگامی که از صرف شام فارغ شدند از آنها پرسید قرآن را انتخاب میکنید یا آن مبلغ پولی که همراه آن گذاشته شده است.؟
اول از نگهبان شروع کردپس گفت: انتخاب کنید
نگهبان بدون اینکه خجالت بکشد جواب داد: آرزو دارم که قرآن را انتخاب کنم ولی تلاوت قرآن را بلد نیستم لذا مال را میگیرم چرا که فائده آن با توجه به وضعیت من بیشتر هست و مال را انتخاب کرد.
بعداً از کشاورزی که پیش او کار میکرد، سوال کرد.گفت اختیار کن؟
کشاورز گفت: زن من خیلی مریض است و نیاز به مال دارم تا او را معالجه کنم اگر مریضی او نبود قطعا قرآن را انتخاب میکردم ولی فعلا مال را انتخاب میکنم.
بعد از آن سوال از آشپز بود که آیا قرآن یا مال را انتخاب می کنید.
پس آشپز گفت: من تلاوت را خیلی دوست دارم ولی من پیوسته در کار هستم وقتی برای قرائت قرآن ندارم بنابر این پول را بر می گزینم.
و در سری آخر از پسری که مسئول حیوانات بود پرسید این پسر خیلی فقیر بود پس گفت: من به طور قطعی می دانم که تو حتما مال را انتخاب می کنید تا اینکه غذا بخری یا اینکه به جای این کفش پاره پاره خود کفش جدیدی بخری.
پس آن پسر جواب صحیح داد: درسته من نیاز شدیدی دارم که کفش نو خرید کنم یا اینکه مرغی بخرم تا همراه مادرم میل کنم ولی من قرآن را انتخاب می کنم
چرا که مادرم گفته است: یک کلمه از جانب الله سبحانه و تعالی ارزشمندتر از هر چیز است و مزه و طعم آن از عسل هم شیرین تر است
قرآن را گرفت و بعد از اینکه قرآن را گشود در آن دو پاکت دید در اولین پاکت مبلغی ده برابری آن مبلغی بود که بر میز غذا بود، وجود داشت و پاکت دوم یک وثیقه بود که در او نوشته بود: به زودی این مرد غنی را وارث میشود
پس آن مرد ثروتمند گفت: هر کسی گمانش نسبت به الله خوب باشد پس الله او را ناامید نمی کند.
پس گمان شما نسبت به پروردگار جهانیان چگونه است؟؟
#خواندنی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
زمانی که مرتب با فرزندتان صحبت میکنید و در گفتگوها به او یادآوری میکنید که چقدر در زندگی سختی کشیدهاید، رنج دیدهاید و چه فداکاریهایی کردهاید، در حقیقت بهطور غیرمستقیم این پیام را منتقل میکنید که: "من قربانی این زندگی هستم و تو تنها امید و ناجی من هستی."
این ذهنیت باعث میشود فرزند شما خود را مسئول نجات شما بداند و هر لحظه از زندگیاش را صرف این هدف کند. اما در این مسیر، او بهتدریج زندگی خودش را قربانی میکند و آرامش و شادیاش را از دست میدهد.
به یاد داشته باشید، عشق و مراقبتی که به فرزندانمان میدهیم نباید باعث شود احساس بدهکاری، گناه یا ناامنی در آنها ایجاد کنیم. باید به فرزندانمان کمک کنیم زندگی مستقلی داشته باشند و ذهنی آرام و آزاد را تجربه کنند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
محمد مرادی
دانشجوی رشته افسری
دانشگاه علوم انتظامی امین
دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان
#امیدآفرینی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
673.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اذیتش میکنه😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
⭕️ روایتی بسیار با عشق
🔅 شیخ طوسی از امام باقر [علیه السلام] روایت کرده که :
🔸 « هنگام ورود حضرت مهدی به کوفه، ایشان شروع می کنند به سخنرانی، مردم از شدّتِ اشتیاق به آن حضرت آنگونه گریه می کنند که سخنان مهدی [علیه السلام] شنیده نمی شود و مردم نمی فهمند چه می گوید.»
📚 الغیبه شیخ طوسی،ص۴۶۸
اَزْ فِرٰاقَتْ چَشْمْهٰایَمْ غَرْقِ بارٰانْ میٖشَوَدْ
عٰاشِقِ هِجْرٰانْ کِشیٖدِهْ زودْگِرْیانْ میٖشَوَدْ
@hamkalam
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید
دست افشان ، پای کوبان میروم
بر در سلطان خوبان میروم
میروم بار دگر مستم کند
بیسر و بیپا و بیدستم کند
میروم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را
با همه لحن خوش آواییام
در به در کوچه تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما میشدی
مایهی آسایه ما میشدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان منست
نامه تو خط امان منست
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه پیغمبران را
.:محمدرضا آقاسی.:
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#شعر