eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
902 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
از کودکی با قامت رشید و لحن عربی و ادای محکم کلمات به همراه جمعی از بادیگاردهای خوش‌تیپ و پرجذبه و سیاه پوشی که با او در سخنرانی‌هایش بودند و او را مانند حلقه یک نگین عقیق در بر داشتند ، می‌شناختیم غیرممکن است پسری ایرانی و حزب‌الهی باشی اما حداقل یک بار اندکی محاسنت را بلند نگذاشته باشی و با کت و شلوار تیپ نزده باشی و با یک عینک دودیِ خفن، روبروی آینه خودت را جزو حلقه محافظانش تصور نکرده باشی. سید برای ما یک غیرایرانی که مثلا فقط دلمان دوستش داشته باشد نبود او ورای یک شخص کاریزماتیک، آیت اللهی بود که خط نابودی بزرگترین دشمن تاریخ بشریت را در زمان ما ترسیم کرد اما نه از روی کاغذ و صرفا با سخنرانی بلکه وسط وسط وسط معرکه زیر بار حدودا ۹۰ تُن مواد منفجره و با گودی قتلگاهی به عمق حدودا ۳۰ متر سید حتی گاهی که لحنش آرام اما زیرکانه بود و مثلا میخواست روی اعصاب دشمن عملیات روانی کند و یا لحن آرامش مهربان بود و مثلا میخواست عبدالملک الحوثی را خطاب کند دلمان برایش غنج میرفت و حتی برای آنهایی که زبان عربی بلد نیستند، دلنشین و الهام بخش بود سید ... درست نیست که بگویم ..‌. ولش کن..‌. اما ما فکر می‌کردیم ذخیره روزی است که ندای ماننسخ من آیه او ننسها نات بخیر را سر می‌دهند و با یک اشاره سید دل همه آرام می‌شود اما ... سید... اینجوری بگويم؛ حاج قاسم، پنبه دلمان را بنزین و سید حسن آن را به آتش کشید هر چند رفتن حاجی برای ما مصداق مصیبتا ما اعظمها شد اما رفتن سید، مصداق و اعظم رزیتها فی‌الاسلام پیدا کرد تا چه شود و چه کسان بیایند و بروند و چقدر طول بکشد و چه دعاها ‌که مستجاب بشود تا بالاخره مادر دهر ، ستارگانی مانند حاجی و سید به چشم خودش ببیند و در نظر مؤمنان و مظلومان هنرنمایی کنند. آقاجان سرتان سلامت سایه عالی مستدام هرچند لیس کمثل آنها شیء اما روی سربازان کوچکت هم حساب کن ما نه بلدیم آنگونه جذاب باشیم و نه می‌توانیم آنگونه دشمن را بیچاره کنیم اما حساب کن رو ما آنقدر هم به درد نخور نیستیم حداقل ما را برای فدای شما شدن بپذیر هرچند می‌دانیم که اندرین ره کُشته بسیار است اما قربان شما✋ ✍ کانال @Mohamadrezahadadpour
احتمالاً مایکل جردن رو می‌شناسید، اسطوره‌ی بسکتبال جهان! بخشی از صحبت‌هاش هست که ثمره‌ی تربیتی که در اون تلاش مهم‌تر از نتیجه باشه رو خیلی خوب نشون می‌ده: «من بیش از ۹۰۰۰ شوت را در دوران حرفه‌ای‌ام از دست داده‌ام. - نزدیک به ۳۰۰ بازی را باخته‌ام. - ۲۶ بار به من اعتماد شد تا شوت پیروزی‌بخش بازی را بزنم و آن را از دست دادم. - من بارها و بارها در زندگی‌ام شکست خورده‌ام و به همین دلیل موفق شده‌ام. من می‌توانم شکست را قبول کنم، اما دوباره تلاش نکردن را نمی‌توانم بپذیرم.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
محمد قمری دانشجوی رشته برق دانشگاه اصفهان دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید حسن نصرالله: من و شما، مردان و زنان می‌خواهیم به حسین علیه‌السلام بگوییم ... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ادارات، مدارس، بانک‌ها و دانشگاه‌های استان مرکزی در روز دوشنبه تعطیل شد” 🔹معاونت توسعه مدیریت و منابع استانداری مرکزی طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد: با عنایت به ورود توده هوای سرد به کشور و استمرار برودت هوا، ضمن تأکید مجدد بر ضرورت خاموش بودن کلیه تأسیسات حرارتی و همچنین ضرورت مدیریت مصرف بهینه انرژی و صرفه‌جویی (به‌ویژه گاز و برق) و با توجه به مصوبات جلسه مورخه ۱۴۰۳٫۱۲٫۰۵ کارگروه مدیریت مصرف انرژی استان، کلیه ادارات، مؤسسات عمومی، بانک‌ها، مدارس دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی استان (به استثنای دستگاه‌های خدمات‌رسان و مراکزی که دارای نوبت کاری و کشیک هستند با تشخیص مدیر واحد ذی‌ربط) در روز دوشنبه مورخ ۱۴۰۳٫۱۲٫۰۶ با استفاده از ظرفیت بخشنامه دورکاری تعطیل می‌باشند. 🔹ضمناً با توجه به تأکید استاندار محترم مبنی بر تداوم ارائه خدمت به مردم، تعدادی از شعب مرکزی و یا منتخب بانک‌ها در سطح استان به صورت کشیک از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ فعال هستند. ------------------------------------------ اداره اطلاع‌رسانی و روابط‌عمومی اداره‌ کل آموزش و پرورش استان مرکزی کانال شاد و ایتا: @medumarkazi
حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التّحیّة و الثّناء فرمودند: از ما نیست آن که دنیاى خود را براى دینش و دینِ خود را براى دنیایش ترک کند. 📚بحارالانوار، جلد ۷۸، صفحه ۳۴۶
حسین بن منصور حلاج را در ظهر روز صیام، گذر به کوی جذامیان افتاد! جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند. حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست. غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که روزه شکستی! حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد. جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.» مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.» جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟» كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.» شرح حكايت برخي از افراد ی است که زیر مجموعه خود را خوب نمي شناسند.. ولي در برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
در روزگاران دور شخصي شدیداً نیاز مالی پیدا کرد.در آن شهر مرد پیری بود که به نیازمندان کمک میکرد، روزي مرد نیازمند نزد وی رفت و درخواست قرض نمود پیرمرد با خوش رويي به او مي گويد: برو گوشه قالی را بلند كن. زير آن یک کیسه سكه است، بردار و كار خود را راه بينداز. جوان هم خوشحال و خندان سكه ها را برداشته و به راه خود مي رود. بار ديگر جوان در تنگناي مالي گرفتار مي شود و به ياد پیرمرد مي افتد و به خانه او رفته و مجدداً طلب قرض مي كند. پیرمرد با همان روي خوش و لحن مهربان به او مي گويد: عزيزم ! برو همان گوشه قالی را بلند كن و سكه ها را بردار. جوان با خوشحالی به سوی قالی می رود، ولي وقتي آن را بلند مي كند، سكه اي نمي یابد! با تعجب مي گويد ، اينجا كه سكه اي نيست؟ و پیرمرد در پاسخ مي گويد: عزيزم ! سكه ها را سرجایش گذاشتی كه حالا مي خواهي برداري؟ اگر تو آنها را به موقع سرجایش گذاشته بودی الان باز میتوانستی آنرا برداری!!! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حسین خسروبیگی دانشجوی رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی اراک دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
پيامبر صلى الله عليه و آله: اِنَّ فِى الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لايَدخُلُها اِلاّ مَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ؛ در بهشت خانه اى هست كه آن را شادى سرا گويند و جز آنان كه يتيمان مؤمنان را شاد كرده اند وارد آن نمى شوند. (نهج الفصاحه، ح 864)
خواجه‌‏اى غلامش را ميوه‌‏اى داد . غلام ميوه را گرفت و با رغبت تمام می خورد. خواجه، خوردن غلام را می ديد و پيش خود گفت: كاشكى نيمه‌‏اى از آن ميوه را خود می‌‏خوردم . بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را می خورد، بايد كه شيرين و مرغوب باشد. پس به غلام گفت: يك نيمه از آن به من ده كه بس خوش می خورى. غلام نيمه‌‏اى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار تلخ يافت . روى در هم كشيد و غلام را عتاب كرد كه چنين ميوه ‏اى را بدين تلخى، چون خوش می‌خورى . غلام گفت: اى خواجه!بس ميوه شيرين كه از دست تو گرفته‌‏ام و خورده‌‏ام . اكنون كه ميوه‌‏اى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه روى در هم كشم و باز پس دهم كه شرط جوانمردى و بندگى اين نيست . صبر بر اين تلخى اندك، سپاس شيرينی‌هاى بسيارى است كه از تو ديده‌‏ام و خواهم ديد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam