احتمالاً مایکل جردن رو میشناسید، اسطورهی بسکتبال جهان!
بخشی از صحبتهاش هست که ثمرهی تربیتی که در اون تلاش مهمتر از نتیجه باشه رو خیلی خوب نشون میده:
«من بیش از ۹۰۰۰ شوت را در دوران حرفهایام از دست دادهام.
- نزدیک به ۳۰۰ بازی را باختهام.
- ۲۶ بار به من اعتماد شد تا شوت پیروزیبخش بازی را بزنم و آن را از دست دادم.
- من بارها و بارها در زندگیام شکست خوردهام و به همین دلیل موفق شدهام.
من میتوانم شکست را قبول کنم، اما دوباره تلاش نکردن را نمیتوانم بپذیرم.»
#مدرسه_والدین
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
محمد قمری
دانشجوی رشته برق
دانشگاه اصفهان
دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان
#امیدآفرینی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید حسن نصرالله:
من و شما، مردان و زنان میخواهیم به حسین علیهالسلام بگوییم ...
#انا_علی_العهد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از ادارهکل آموزش و پرورش استان مرکزی
“ادارات، مدارس، بانکها و دانشگاههای استان مرکزی در روز دوشنبه تعطیل شد”
🔹معاونت توسعه مدیریت و منابع استانداری مرکزی طی اطلاعیهای اعلام کرد: با عنایت به ورود توده هوای سرد به کشور و استمرار برودت هوا، ضمن تأکید مجدد بر ضرورت خاموش بودن کلیه تأسیسات حرارتی و همچنین ضرورت مدیریت مصرف بهینه انرژی و صرفهجویی (بهویژه گاز و برق) و با توجه به مصوبات جلسه مورخه ۱۴۰۳٫۱۲٫۰۵ کارگروه مدیریت مصرف انرژی استان، کلیه ادارات، مؤسسات عمومی، بانکها، مدارس دانشگاهها و مراکز آموزش عالی استان (به استثنای دستگاههای خدماترسان و مراکزی که دارای نوبت کاری و کشیک هستند با تشخیص مدیر واحد ذیربط) در روز دوشنبه مورخ ۱۴۰۳٫۱۲٫۰۶ با استفاده از ظرفیت بخشنامه دورکاری تعطیل میباشند.
🔹ضمناً با توجه به تأکید استاندار محترم مبنی بر تداوم ارائه خدمت به مردم، تعدادی از شعب مرکزی و یا منتخب بانکها در سطح استان به صورت کشیک از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ فعال هستند.
------------------------------------------
اداره اطلاعرسانی و روابطعمومی
اداره کل آموزش و پرورش استان مرکزی
کانال شاد و ایتا: @medumarkazi
حسین بن منصور حلاج را در ظهر روز صیام، گذر به کوی جذامیان افتاد!
جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند:
دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند
و از ما می ترسند.
حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست.
غروب ، هنگام افطار حلاج گفت :
خدایا روزه مرا قبول بفرما
شاگردان گفتند :
استاد ما دیدیم که روزه شکستی!
حلاج گفت :
ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم ولی دل نشکستیم...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.
جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.»
مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.»
جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»
كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.»
شرح حكايت برخي از افراد ی است که زیر مجموعه خود را خوب نمي شناسند.. ولي در برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در روزگاران دور شخصي شدیداً نیاز مالی پیدا کرد.در آن شهر مرد پیری بود که به نیازمندان کمک میکرد، روزي مرد نیازمند نزد وی رفت و درخواست قرض نمود پیرمرد با خوش رويي به او مي گويد: برو گوشه قالی را بلند كن. زير آن یک کیسه سكه است، بردار و كار خود را راه بينداز. جوان هم خوشحال و خندان سكه ها را برداشته و به راه خود مي رود.
بار ديگر جوان در تنگناي مالي گرفتار مي شود و به ياد پیرمرد مي افتد و به خانه او رفته و مجدداً طلب قرض مي كند. پیرمرد با همان روي خوش و لحن مهربان به او مي گويد: عزيزم ! برو همان گوشه قالی را بلند كن و سكه ها را بردار.
جوان با خوشحالی به سوی قالی می رود، ولي وقتي آن را بلند مي كند، سكه اي نمي یابد! با تعجب مي گويد ، اينجا كه سكه اي نيست؟
و پیرمرد در پاسخ مي گويد: عزيزم ! سكه ها را سرجایش گذاشتی كه حالا مي خواهي برداري؟
اگر تو آنها را به موقع سرجایش گذاشته بودی الان باز میتوانستی آنرا برداری!!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
حسین خسروبیگی
دانشجوی رشته پرستاری
دانشگاه علوم پزشکی اراک
دانش آموخته مدرسه فرهنگیان دهگان
#امیدآفرینی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
پيامبر صلى الله عليه و آله:
اِنَّ فِى الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لايَدخُلُها اِلاّ مَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ؛
در بهشت خانه اى هست كه آن را شادى سرا گويند و جز آنان كه يتيمان مؤمنان را شاد كرده اند وارد آن نمى شوند.
(نهج الفصاحه، ح 864)
خواجهاى غلامش را ميوهاى داد . غلام ميوه را گرفت و با رغبت تمام می خورد. خواجه، خوردن غلام را می ديد و پيش خود گفت: كاشكى نيمهاى از آن ميوه را خود میخوردم . بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را می خورد، بايد كه شيرين و مرغوب باشد. پس به غلام گفت: يك نيمه از آن به من ده كه بس خوش می خورى.
غلام نيمهاى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار تلخ يافت . روى در هم كشيد و غلام را عتاب كرد كه چنين ميوه اى را بدين تلخى، چون خوش میخورى . غلام گفت: اى خواجه!بس ميوه شيرين كه از دست تو گرفتهام و خوردهام . اكنون كه ميوهاى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه روى در هم كشم و باز پس دهم كه شرط جوانمردى و بندگى اين نيست .
صبر بر اين تلخى اندك، سپاس شيرينیهاى بسيارى است كه از تو ديدهام و خواهم ديد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی یکی از خدمتکاران امام رضا (علیه السلام) سیبی را نیم خورده رها کرده و دور انداخت.
امام رضا (علیه السلام) سیب نیم خورده را دیدند و رو به خدمتکاران فرمودند:
سبحان الله، اگر شما از آن بی نیازید، مردمی هستند که به آن نیازمندند.
آن را در اختیار کسی قرار دهید که بدان نیاز دارد.
منبع: الکافی، جلد 6، صفحه 297
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam