eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
907 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️دوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم… هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم… وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم……. به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید… چپ، موتوری هم چپ… خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی موتور پرت شد تو رودخونه… وحشت زده و ترسیده!! ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم پایین ببینم چه بر سرش اومد! دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده… با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم حتما زنده نمونده … مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده اندوهگین بودم… در همین حال زیر چشمی هم نیگاش میکردم،… باحیرت دیدم چشماش را باز کرد … گفتم این حقیقت نداره… رو کردم بهش و گفتم سالمی…؟!! با عصبانیت گفت: په چونه مثل یابو رانندگی موکونی…؟ با خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم… گفتم آقا تورو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده…. یک دفعه بلند شد گفت: شی پیچیده ؟ هوا سرد بید، کاپشنمه از جلو پوشیدم سینه م سرما نخوره …. !!! وای خدای من شکرت و یک نفس راحت، بهترین حس دنیا برای من بود... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*دوربین مخفی ایرانی😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمن بپرس که سلطان حسن کربلا حسن است شعر خوانی محضر رهبر معظم انقلاب
🔸گویند: صاحب دلی، برای اقامه نماز به مسجدی رفت. 🔸 نمازگزاران، همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید. پذیرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوی او بود. 🔸مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. 🔸آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد! کسی برنخاست. 🔸گفت: حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است، برخیزد! باز کسی برنخاست. 🔹گفت: شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما برای رفتن نیز آماده نیستید 📕 تذكرة الاولياء، عطار نیشابوری کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند. پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد . با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای . او لابد غذا یا دارویی را نام می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و او هم باز نام حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم. مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟ اما همسایه بر خلاف تصور او گفت دارم از درد می میرم. ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید چه می خوری ؟ بیمار پاسخ داد زهر ! زهر کشنده ! ناشنوا گفت نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت عزرائیل ! ناشنوا گفت طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک. و سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد. مولانا در این حکایت می گوید بسیاری از مردم در ارتباط با خداوند و یکدیگر ، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و باعث تحکم رابطه می شود اما تاثیر کاملاً برعکس دارد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
"یک روز سرد زمستانی، چند جوجه تیغی دست و پایشان را جمع کردند و به هم نزدیک شدند تا با گرم کردن یکدیگر از سرما یخ نزنند. ولی خیلی زود تیغ‌هایشان در تن آن دیگری فرو رفت و باعث شد از هم دور شوند. وقتی نیاز به گرم شدنِ دوباره آنها را دور هم جمع کرد، تیغ‌هایشان دوباره مشکل ساز می شدند و به این ترتیب، آنها میان دو مصیبت در رفت و آمد بودند تا آنکه فاصله‌ی مناسبی را که در آن می‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند، یافتند." واين چنین است كه نیازهاى ما انسانها براى رهايى از كمبودهاى عاطفى و یکنواختی زندگی ما را به سوی هم می‌کشاند ولی ویژگی‌های ناخوشایند و زننده‌ی هر كداممان در رابطه باعث مي شود زخم خورده شويم و از هم دورمان مي كند. مثال خارپشتها كه "شوپنهاور" در بيان روابط انسانى يك جامعه مطرح كرد واقعيت روابط عاطفى تك تك ماست. كداميك از ما هستيم كه در يك رابطه نزديك زخمى نشده باشيم. ما آنقدر زخمى مي شويم تا هر يك جاى خودمان را در آن رابطه پيدا كنيم. درمان در جدايى نيست. و همچنين يك رابطه خوب را نبايد در نزديكى زيادِ همديگر معنا كرد! يك رابطه خوب فاصله مناسب مي خواهد. حدفاصل مناسب جايى ست كه گرماى عاطفى رابطه پابرجاست اما از گزندهاى نزديكى زياد هم در امانيم. مجال دهيم!! رسيدن به يك رابطه پايدار زخم مي زند و زمان مي خواهد. شوپنهاور کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بچه رو برای سحری بیدار می‌کنی:😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
ﺳﺮ ﮐﻼ‌ﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ گفتم ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ . “ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟" ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ. ازش پرسیدم: ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟ گفت: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه!!!!😂
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 برخورد دولت پاکستان با روزه خواران.
غروب شب21ماه رمضان باید حلوای پخته شده را قبل از افطار به میدان اصلی روستا می بردیم همه ی حلواهای نذری جمع می شد آنها را بین نیازمندان توزیع می کردند برخی هم به ذره ای قناعت کرده بعنوان تبرک به نیت رفع شر برمی داشتند. یاد کنیم از پدران و مادران آسمانی با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد