هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌙 رهبر انقلاب: مواضع ایران تغییری نکرده است / شرارت کنید، ضربه متقابل محکم خواهید خورد
🔹رهبر انقلاب صبح امروز در خطبههای نماز عید فطر:
✏️همه بدانند مواضع ما همان مواضعی است که بود و دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی هم همانیست که بود.
✏️آنها تهدید میکنند که شرارت خواهند کرد البته اگر شرارتی انجام بگیرد، ما خیلی احتمال نمیدهیم که از بیرون شرارتی انجام بگیرد اما اگر شرارتی انجام بگیرد قطعاً ضربه متقابل محکم خواهند خورد و اگر به فکر این باشند که در داخل کشور فتنه راه بیندازند مثل بعضی از سالهای قبل که راه انداختند جوابشان را خود ملت ایران خواهند داد. ۱۴۰۴/۱/۱۱
🖼 #بسته_خبری | #عید_بندگی_همبستگی
💻 Farsi.Khamenei.ir
💠 انقلاب صادق
🔶 در تاریخ انقلابهای دنیا،رهبران پیروز انقلاب ،حکومت مورد نظر خود را در کشور اعمال کردهاند،اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران،حضرت امام خمینی(ره) بلافاصله بحث رفراندوم تعیین نوع حکومت را مطرح و پیگیری مینمایند.
✳️ سیدصادق طباطبایی که از مجریان رفراندوم انتخاب نوع حکومت بوده میگوید به امام خمینی عرض کردم :حالا که دنیا شما ،رهبری شما و این انقلاب به این عظمت را پذیرفته و به رسمیت شناخته است، چه نیازی به رفراندوم داریم؟ من مطمئن هستم اگر شما «جمهوری اسلامی» را به عنوان نظام سیاسی کشور اعلام کنید، هم مردم ما و هم دنیا آن را خواهند پذیرفت.
ایشان در جواب گفتند شما الان نمیفهمید. پنجاه سال دیگر خواهند گفت با سوءاستفاده از احساسات مردم، نظام مورد نظر خود را بر مردم تحمیل کردند. نه، حتما باید رأیگیری شود و دقیقا تعداد مخالف و موافق معین شود.
🔴 واژه جمهوری اسلامی از سوی امام راحل برای نخستین بار در ۲۲ مهرماه ۱۳۵۷ زمانی که در فرانسه بودند در مصاحبه با خبرنگار فیگارو مطرح شد. ایشان در پاسخ به این سؤال که «عمل شما دارای چه جهتی است و چه رژیمی را می خواهید جانشین رژیم شاه کنید؟» برای نخستین بار نوع حکومت اسلامی را جمهوری اسلامی معرفی کردند. (صحیفه نور ج۲، ص ۳۶)و در مصاحبههای متعددی به تبیین آن پرداختند به عنوان نمونه ایشان در جواب خبرنگار تایمز لندن که سؤال می کند چه نوع حکومتی را در ایران مایلید ببینید، جواب میدهند: «ما جمهوری اسلامی را اعلام کردهایم و ملت با راهپیماییهای مکرر به آن رای دادهاند. حکومتی است متکی به آرای ملت و مبتنی بر قواعد و موازین اسلامی»( صحیفه نور ،ج ۴، ص ۱۶۹) و یا در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه گاردین که از نوع حکومت میپرسد ، می فرمایند: «ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرای عمومی. شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه توسط مردم تعیین خواهد شد» (صحیفه نور ، ج ۲، ص ۲۶) همچنین ایشان در پاسخ به سؤال خبرنگار لوموند که پرسیده بود: «حضرت عالی میفرمایید که بایستی در ایران جمهوری اسلامی استقرار پیدا کند و این برای ما فرانسویها چندان مهم نیست، زیرا که جمهوری می تواند بدون پایه مذهبی باشد، نظر شما بر پایه سوسیالیسم است؟ مشروطیت است؟ بر انتخاباتی استوار است؟ دموکراتیک است؟ چگونه است؟»فرمودند:«اما جمهوری به همان معنایی که همه جا جمهوری است، این که ما جمهوری اسلامی میگوییم، برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری شده است، اینها بر اسلام متکی است، لکن انتخاب با ملت است. طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست.» (همان ، ج ۲، ص ۳۵۱)
🔵 شعار استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی بیانگر اهداف مردم در مقابله با رژیم ستمشاهی و مقصد آنان از مبارزه بود که با طرح عنوان جمهوری اسلامی از سوی حضرت امام به شعار مردم تبدیل شد .
✅ امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی از ابتدای پیروزی،به دور از قدرتطلبی و سهمخواهی و با صداقتی بینظیر بر شعارها و خواستههای اصیل انقلاب مومن بوده اند و حاصل این پایبندی،آری ۹۸/۲ درصدی مردم ایران به جمهوری اسلامی بوده است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
می دانید تفاوت در واکنش است که آینده شما را تعیین می کند نه فقط شرایط و فرصتها؟
در يكي از رستورانهايی كه در كوهپايههای اسكاتلند قرار دارد، گروهی ماهيگير دور هم جمع شده و در حال خوردن قهوه و گپ زدن بودند. درست در لحظهای كه يكي از ماهيگيران با دستش در حال نشان دادن اندازه ماهی بزرگی بود كه از تورشان دررفته بود، پيشخدمتی از كنار او گذشت و ضربه ی دست او باعث شد كه قهوه داخل ليوان به ديوار سفيد رستوران پاشيده شود و لكه ی سياه آن شروع به پايين آمدن از روي ديوار كند. پيشخدمت با ديدن منظره بیدرنگ دستمالي از پيشبند خود بيرون كشيد و به تميز كردن آن پرداخت، اما لكه ی سياه قهوه از روي ديوار زدوده نشد.
در آن لحظه، مردی از پشت يكي از ميزهای رستوران بلند شد و به سمت لكه ی سياه رفت. او يك مداد شمعی از جيب خود درآورد و در حالی كه همه به او خيره شده بودند، شروع به كشيدن طرحي روي لكه سياه كرد.
چند دقيقهاي نگذشته بود كه تصوير زيبايی از يك گوزن با شاخهای بلند روي آن ديوار نقش بست. اين هنرمند ادوين لندسر بود. او در زمان خود از پيشگامان نقاشی حيوانات در انگليس بود.
مرتكب اشتباه شدن در زندگي همه ما وجود دارد، اما در زندگی هستند كسانی كه اشتباه را با آغوش باز میپذيرند، آن را تغيير میدهند و به چيزی دلپذير تبديل ميكنند. توانائی تبدیل بحران به فرصت یکی از مهارتهائی است که افراد ثروت آفرین را از عامه مردم جدا می کند.
بدنبال به روز کردن خود باشید ، تا مهارتهای متمایز کننده زندگی و کسب و کارتان را متحول کند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#مهارت
519.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا خندید😁😁
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
بهترین جفت در جهان خنده و گریه است!
آنها هیچگاه یکدیگر را همزمان ملاقات نمیکنند...
ولی اگر یکدیگر را ملاقات کردند،
آن لحظه بهترین لحظه زندگی شماست
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
برده داری را برده ای بود و خود خوراک پست می خورد و برده را پست تر می خورانید. برده از این حال سرباز زد و از صاحب خویش خواست تا او را بفروشد و فروخت.
دیگری او را خرید که خود سبوس می خورد او را نیز می خوراند.
برده از او نیز خواست تا وی را بفروشد و چنین شد.
مالک تازه خود چیزی نمی خورد و سر او را تراشید و شب او را می نشاند و چراغ بر فرقش می گذاشت و از وی به جای چراغدان استفاده می کرد.
اما این بار برده ماند و تقاضای فروش نکرد تا برده فروشی او را گفت چه چیز تو را به ماندن نزد این مالک وا داشته است؟
گفت:
از آن می ترسم که دیگری مرا بخرد و فتیله در چشمم کند و به جای چراغ بکار گیرد...
*کشکول شیخ بهائی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی تازه مدرکتو گرفتی و فکر میکنی خیلی بلدی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺حدیث روز
امام على عليه السلام:
هرگاه فرصتى به چنگ آوردى، آن را غنيمت بشمار كه فرصت سوزى، مايه اندوه است
إذا أمكَنَتِ الفُرصَةُ فَانتَهِزها؛ فَإِنّ إضاعَةَ الفُرصَةِ غُصَّةٌ
📙 غررالحكم، حدیث ۴۱۲۴
📖 به آسمان رود و کار آفتاب کند
فاضل بزرگوار، سید جعفر مزارعى روایت کرده یکى از طلبه هاى حوزه با عظمت نجف، از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملى بود.
روزى از روى شکایت و فشار روحى، کنار ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) عرضه مى دارد شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم؟
شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى، اینجا همین نان و ماست و فیجیل (نوعی سبزی) و فرش طلبگى است و اگر زندگى مادى قابل توجهى مى خواهى، باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى.
چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد، به او بگو به آسمان رود و کار آفتاب کند.
پس از این خواب، دوباره به حرم مطهر مشرف مى شود و عرضه مى دارد زندگى من اینجا پریشان و نا به سامان است، شما مرا به هندوستان حواله مى دهید؟
بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید سخن همان است که گفتم.
اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى، اقامت کن.
اگر نمى توانى، باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى به آسمان رود و کار آفتاب کند.
پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد، سراغ خانه آن راجه را مى گیرد.
مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد تعجب مى کنند.
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند.
چون در را باز مى کنند، مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد.
طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید به آسمان رود و کار آفتاب کند.
راجه فورا پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش، وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید.
مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود.
فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند.
از شخصى که کنار دستش بود پرسید چه خبر است؟
گفت مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است.
پیش خود گفت وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است.
هنگامى که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد.
همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان، در جاى ویژه خود نشست.
نگاهی رو به اهل مجلس کرد و گفت آقایان، من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود (از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه) به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم و همه مى دانید که اولاد من، منحصر به دو دختر است.
یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است، براى او عقد مى بندم و شما اى عالمان دین، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید.
چون صیغه جارى شد، طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود پرسید شرح این داستان چیست؟
راجه گفت من چند سال قبل، قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم.
یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم.
به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود.
به شعراى ایران مراجعه کردم، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد.
پیش خود گفتم حتما شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار نگرفته است، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم.
شما آمدید و مصراع دوم را گفتید.
دیدم از هر جهت این مصراع شما، درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است.
طلبه گفت مصراع اول چه بود؟
راجه گفت من گفته بودم به ذره گر نظر لطف بوتراب کند.
طلبه گفت مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
راجه سجده شکر کرد و خواند:
«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»
وقتى نظر کیمیا اثر حضرت مولا، فقیر نیازمندى را این گونه به ثروت و جاه و جلال برساند، نتیجه نظر حق در حق عبد چه خواهد کرد؟
📚 منبع: عبرت آموز، حسین انصاریان
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam