298.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ اتفاقی نیفتاد😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از خادمین نهضت نهج البلاغه استان مرکزی
#نهج_البلاغه
💥أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْوَالِيَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِيراً مِنَ الْعَدْلِ
🌗زمامدار، هرگاه دنبال هوا و هوس هاى گوناگون خويش باشد در بسيارى از موارد او را از عدالت باز مى دارد»
📚#نامه_59
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
آوردهاند: پادشاهی عدهای از نزدیکان خود را به مهمانی دعوت کرد.
وقتی سفره را گستردند، یکی از غلامان خواست ظرف غذا را داخل سفره بگذارد، همین که خواست از کنار پادشاه بگذرد هیبت پادشاه او را فرا گرفت و دستش لرزید و مقدار کمی غذا بر لباس پادشاه ریخت.
پادشاه فرمان قتل او را صادر کرد. غلام که چنین دید عمداً بقیهی غذا را بر سر و روی پادشاه ریخت.
پادشاه گفت: وای بر تو! چرا چنین کردی؟ غلام گفت: ای پادشاه! من این کار را به خاطر حفظ آبروی تو انجام دادم؛ چون اگر مرا به خاطر ریختن غیر عمدی اندکی غذا بر لباست میکُشتی، مردم تو را به خاطر این کار سرزنش میکردند و تو را ستمگر میدانستند و از تو به بدی یاد میکردند؛ از این رو این کار را کردم تا تو در کشتن من معذور و از سرزنش مردم به دور باشی؛ چون در این صورت دیگر گناه من کوچک نیست.
پادشاه اندکی فکر کرد و سپس گفت: ای غلام! کار تو زشت است؛ ولی عذر تو زیبا است، ما نیز به خاطر زیبایی عذرت تو را میبخشیم و آزاد میکنیم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#داستان
در زمان ساسانيان، هفت پادشاه صاحب تاج بودند؛ يکي از آنها هرمزان بود که در اهواز حکومت مي کرد. وقتي مسلمانان اهواز را فتح کردند، هرمزان را دستگير کردند و نزد خليفه دوم آوردند. خليفه گفت: اگر واقعا امان مي خواهي ايمان بياور، و گرنه تو را خواهم کشت. هرمزان گفت: حالا که مرا خواهي کشت، دستور بده قدري آب برايم بياورند که سخت تشنه ام. خليفه امر کرد که به او آب بدهند. آب را نزد هرمزان آوردند، آن را گرفت و همچنان در دست خود نگه داشت و لب به آن نمي گذاشت. عمر گفت : با خدا عهد و پيمان بستم که تا اين آب نخوري تو را نکشم. در اين هنگام، هرمزان جام را بر زمين زد و شکست و آب ها روي زمين ريخت. خليفه، حيران از حيله او، رو به امام علي (ع) کرد و گفت: اکنون چه بايد کرد؟
علی(ع) فرمود : چون قتل او را مشروط به نوشيدن آن آب کردي و پيمان بستي، ديگر نمي تواني وي را به قتل برساني، اما بر او ماليات مقرر کن. هرمزان گفت: ماليات قبول نمي کنم و با خاطري آسوده و بدون ترس مسلمان مي شوم.
سپس شهادتين را گفت و اسلام آورد.
... و چنین شد که اعراب از تیز هوشی یک ایرانی اینچنین در حیرت ماندند ...!!!
منبع: علي اکبر صداقت،يکصد موضوع 500 داستان،صص344 و345
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🖌۲۰ فروردین روز فناوری هسته ای
آیا می دانید دانش هسته ای ۱۶۰ کاربرد دارد که تولید بمب اتم یکی از آنهاست!
♦️ دانش هسته ای رابطه علی و معلولی با سایر علوم و تکنولوژیها دارد و در آینده تعیین کننده خواهد بود و بهترین جایگزین برای سوخت های فسیلی است با یک هزارم قیمت و آلودگی، دانش هسته ای می تواند تولید محصولات کشاورزی با کیفیت بسیار بالاتر بیش از ۱۰ برابر نماید❗️ با دانش هسته در ۳ روز اول تولد نوزاد می توان ۴۲ بیماری نهفته او را شناسایی و درمان کرد.
🔻با صادرات محصولات هسته ای دهها برابر فروش نفت درآمد حاصل می شود، تحریم پذیر هم نیست.
🔷 از دیگر کاربردهای دانش هسته ای تولید برق پایدار است، فرانسه بیش از ۷۰٪ برق خود را از انرژی پاک هسته ای تولید می کند.
🔷فناوری هستهای در حوزههای متعدد از جمله در کشاورزی و جهت کنترل آفتها، افزایش تولید غذا و کاهش مصرف کودهای ضروری بسیار مفید است. از فناوری هستهای برای شیرین کردن آب شور دریا، ارزیابی منابع آب زیرزمینی، تعیین قدمت و اصالت اشیا و اسناد باستانی یا هنری، تامین گرمای موردنیاز صنایع مختلف، اکتشاف معادن و تشخیص و درمان بعضی از بیماریهای صعب العلاج نیز استفاده میشود."
با شروع مذاکرات امیدواریم خطای برجام تکرار نشود هرچند رهبر معظم انقلاب اسلامی هشدارهای لازم را به مسئولین دادهاند.
نام زیبای شهدای هستهای چند سالی است که زینت بخش نام کلاس های مدرسه ماست. برای شادی ارواح مطهر شهدا انقلاب اسلامی و شهدای هستهای صلواتی عنایت فرمایید
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آثار پیدا شده از غرق شدن لشکریان فرعون در زیر دریا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟
ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ :
ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍي ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ . ﻫﻨﻮﺯ ﺻﺤﺒﺖ ﺯﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ، درب خانه حضرت داوود را زدند، و ايشان اجازه ورود دادند، ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کيسه صد ديناري را مقابل حضرت گذاشتند، و گفتند اينها را به مستحق بدهيد.
حضرت پرسيد علت چيست؟
ايشان گفتند در دريا دچار طوفان شديم و دکل کشتي آسیب ديد و خطر غرق شدن بسيار نزديک بود که درکمال تعجب پرنده اي طنابی بزرگ به طرف ما رها کرد. و با آن قسمتهاي آسيب ديده کشتي را بستيم و نذر کرديم اگر نجات يافتيم هر يک صد دينار به مستحق بدهيم حضرت داوود رو به آن زن کرد و فرمود:
خداوند براي تو از دريا هديه ميفرستد، و تو او را ظالم مي نامي. اين هزار دينار بگير و معاش کن و بدان خداوند به حال تو بيش از ديگران آگاه هست.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#نه_خانی_آمد_نه_خانی_رفت
وقتی که کسی بعد از چند بار تلاش و کوشش از آرزویش صرف نظر می کند و آن را کنار می گذارد می گویند نه خانی آمده نه خانی رفته است .
داستان از این قرار است که مرد ساده ولی به اسم صفر قلی که خیلی دوست داشت مثل رئیس قبیله باشد ولی زندگی خیلی ساده ای داشت ، سعی می کرد خودش را مال دار و زورمند نشان بدهد . بعضی وقت ها در بعضی کارها هم زیاده روی می کرد تا مردم بگویند که او خیلی دست و دل باز است و مثل آدم های ثروتمند زندگی می کند . مردم هم این را فهمیده بودند و او را صفر قلی خان ، صدا می زدند .
یک روز از یک دِه به سمت دِه دیگر می رفت ، می خواست چیزی بخرد و توی راه بخورد که دید پولش کم است .
تا به میدان رفت که یک خربزه ی کوچک بخرد ، مردم آن قدر صفر قلی خان می کردند که مجبور شد یک خربزه ی بزرگ بخرد تا آبرویش نرود ! بعد هم خربزه را برداشت و به سفر خود ادامه داد .
وقت ظهر که دید خیلی گرسنه است . زیر درختی نشست و خربزه را قاچ کرد و شروع به خوردن آن کرد . بعد با خود گفت , من که نمی توانم بقیه ی آن را با خودم ببرم بهتر است پوست آن را به همراه کمی گوشتش باقی بگذارم تا اگر کسی دید بگوید که آدم چشم و دل سیری از این جا رد شده است . بعد چشمهایش را بست تا کمی استراحت کند وقتی بیدار شد احساس گرسنگی کرد ، تمام گوشتهای خربزه را خورد و پوست نازکی از آن باقی گذاشت ، با خودش گفت : باز هم سیر نشدم ، بهتر است که پوست ها را هم بخورم و تخمه ها را بگذارم . هر کس هم به اینجا برسد می گوید خان اسب داشت ، خودش خربزه را خورد و اسبش هم پوست آن را خورده است . ولی باز هم احساس گرسنگی کرد ، تخم ها را خورد و گفت : اصلاً چه کسی خبر داشته که من از این راه آمده ام ، اصلاً نه خانی آمده ، نه خانی رفته است .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#داستان
هرگز از هوش خوب فرزندمان نگوییم، از تلاش زیادش بگوییم.
اگر از هوشش گفتیم، دیر یا زود، با هر شکست یا اشتباه، باور خود را به هوش بالایش و به حرفهای ما از دست خواهد داد.
زندگی جایی نیست که شکست یا اشتباه، اجتنابپذیر باشد. اما وقتی از تلاش زیادش گفتیم، اگر هم شکست یا اشتباه کرد، باورش را به خودش از دست نمیدهد. بلکه تصمیم میگیرد که بهتر و بیشتر تلاش کند.
هر شکستی او را محکمتر و پرتلاشتر خواهد کرد.
ضمن اینکه به تدریج خواهد آموخت، که چیزی باعث افتخار است که برای تلاشش، زحمت کشیده باشد. نه چیزی که با آن، به دنیا آمده باشد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#تلاش
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره جالب قرهباغی از برخورد شهید مهدی باکری با راننده کامیونی که او را با لگد از ماشین به بیرون انداخت
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam