1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥تو آتیش بندرعباس همه چیز سوخت الا اونی که به قول شهید رئیسی هرگز نمیسوزد...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
آشنایی با موسس مدرسه فرهنگیان دهگان

ابراهیم دهگان
ابراهیم دهگان متولد ۱۲۶۸ ه. ش؛ متوفی ۲۵/۰۵/۱۳۶۳ ه. ش) مورخ، نویسنده، ادیب، لغت شناس، آموزگار و از مشاهیر شهر اراک محسوب میشود. ابراهیم دهگان در سال ۱۲۶۸ هجری شمسی در روستای مرزیجران در ۴ کیلومتری شهر اراک در یک خانواده مرفه روستایی چشم به جهان گشود. پدرش غلامعلی نام داشت که ابراهیم او را خان بابا صدا میکرد؛ دهگان دوران کودکی را در مکتب خانه روستا به خواندن و نوشتن پرداخت و تا اوایل جوانی به کارهای کشاورزی در روستای مرزیجران اشتغال داشت. با شروع جنگ جهانی اول اقدام به عضویت در دولت مهاجرین (نیروهای ضدمتفقین) کرد. بعد از انجام وظیفه در حوزه علمیه آقا ضیاءالدین به تحصیل درس علوم قدیمه پرداخت که آقا ضیاءالدین عراقی و عبدالکریم حائری یزدی از استادانش بودند. پس از ۱۲ سال تحصیل علوم دینی تصمیم گرفت از حوزه علمیه خارج شود. وی در ۴۰ سالگی در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی به استخدام سازمان فرهنگ اراک درمی آید. پس از ۳۰ سال خدمت در عرصهٔ فرهنگ در ۷۰ سالگی در سال ۱۳۳۷ هجری شمسی به کار تدریس پایان میدهد. استاد ابراهیم دهگان پس از ۹۵ سال عمر پرثمر در روز ۲۵ مرداد سال ۱۳۶۳ هجری شمسی دیده از جهان فرو بست.
امروز بعد از 46 سال از معلم پایه اول سرکار خانم اعظم دانش که در محرومترین و دور افتاده ترین روستای استان مرکزی افتخار شاگردی ایشان را داشتم به مراسم جشن دعوت نموده و در حضور 600 نفر از اولیاء و دانش آموزان از ايشان تقدیر و تشکر کردم. ایشان در سال دوم خدمت معلم کلاس اول بنده و در آخرين سال خدمت معلم پایه اول پسر ارشدم بود.
در سال 58 هیچ گونه امکاناتی اعم از آب سالم،برق،گاز،مخابرات و حتی جاده شوسه وجود نداشت و این معلم گرانقدر در آن شرایط پای تعلیم و تربیت ما ایستاد.
اولین نفر سمت راست قسمت خانمها 👆
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#نهج_البلاغه
◽️لا تدخلن في مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر و لا جبانا يضعفك عن الأمور و لا حريصا يزين لك الشره بالجور فإن البخل و الجبن
🔻بخیل را در مشورت کردن دخالت نده ، که تو را از نیکوکاری باز می دارد، و از تنگدستی می ترساند .
🔻ترسو را در مشورت کردن دخالت نده ، که در انجام کارها روحیه تو را سست می کند ،
🔻و حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهد.
📘#نامه_53
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
🔹برای شاهزاده ای، تعدادی برده ی جدید آورده بودند.
برده ها در غل و زنجیر های سنگین، سر خود را پایین انداخته و ایستاده بودند.
🔸فقط یکی از آنها شاد به نظر می رسید و حتی زیر لب آهنگی هم زمزمه می کرد!
او با وجود اینکه طعم تازیانه ی نگهبان را چشید، ولی دست از خواندن بر نداشت.
🔹شاهزاده با تعجب از او پرسید: ای مرد! چطور می توانی با این وضعیتی که داری، احساس شادی و شعف کنی؟! ما که آزادیم، همانند تو احساس شادمانی و خوشبختی نمی کنیم...
🔸برده جواب داد: چرا شاد نباشم؟! شما فقط پاهای مرا به زنجیر کشیده اید، اما قلب و روح من آزاد است و کسی نمی تواند آن را به بند بکشد.
شاهزاده به نگهبان دستور داد: این مرد را آزاد کنید، زنجیر کردن او بیهوده است...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌹"خدای مَمَلی"
✳"حاج شیخ محمود رضا امانی"
فرزند مرحوم شیخ علی اصغر،
در روستای مهاجران زندگی میکرد
و معروف و مشهور به "حاج آخوند".
✳اما "حاج آخوند"چیز دیگری بود!
روحانی، ِملّا وبا سواد ، ادیب و نکته دان و عارفی که از مدرسه و شهرگریخته بود.
شیخی شاد که خانقاهی نداشت.
دست هایش بسیار نیرومند بود و
زندگی اش از دسترنج خود و باغِ
انگورش میگذشت.
✳آقای "اخوان"،هم مدیر مدرسهٔ
ما بود و هم معلم؛ خوب درس میداد.
تا این که "یَرَقان" [زردی] گرفت و در خانه ما بستری شد و از "حاج آخوند" خواهش کرد بجایش درس بدهد.
✳"حاج آخوند" روز اول حضور
در کلاس گفت:
بچه ها! امروز ما میخواهیم درباره "خدا" صحبت کنیم.
فرقی ندارد "ارمنی" باشید و یا
"مسلمان"! همه ما از هر دین و مسلکی با "خدا" حرف میزنیم.
حالا خیال کنید خودتان تنها نشستهاید و میخواهید با "خدا" حرف بزنید.
حالا از هر کلاسی از اول تا ششم،
یک نفر بیاید برای ما تعریف کند
چطوری با خدا حرف میزند؟
و از خدا چه میخواهد؟
✳در همین حال "مَملی" دستش را بالا گرفت و گفت:
حاج آخوند!
حاج آخوند!
اجازه من بگم؟
"حاج آخوند" گفت: بگو پسرم!
✳"مملی" گالشهای پدرش را
پوشیده بود.
هوا که خوب بود پابرهنه به
مدرسه میآمد. "مملی" چشمانش را بست و گفت:
خدا جان! همه زمینهای دنیا مال خودته؛ پس چرا به پدر من ندادی؟
این همه خانه توی شهر و دِه هست؛ چرا ما خانه نداریم؟
خدا جان!
تو خودت میدانی ما در خانهمان
بعضی شبها "نانِ خالی" میخوریم.
شیر مادرم خشک شده؛
حالا برای خواهر کوچکم "افسانه"،
دیگر شیر ندارد.
خداجان!
گاو و گوسفندم نداریم.
اگر "جهان خانم" به ما شیر نمیداد، خواهرم گرسنه میماند و میمرد!
خدا جان! ما هیچ وقت عید نداریم.
تا حالا هیچ کدام از ما لباسِ نو
نپوشیدهایم و اگر موقع عید "مادرِ هاسمیک"، به مادرم تخم مرغ رنگی نمیداد ، توی خانه ما عید نمیشد!
✳کلاس ساکتِ ساکت بود.
"مَملی" انگار یادش رفته بود توی
کلاس است.
"حاج آخوند" روبروی پنجره ایستاده بود.
داشت از آنجا به افق نگاه میکرد.
بعضی بچهها گریه میکردند.
"حاج آخوند" آهسته گفت:
حرف بزن پسرم!
با خدا حرف بزن.
بیشتر حرف بزن!
"مملی" گفت: اجازه! حرفم تمام شد.
✳"حاج آخوند" برگشت و "مملی"
را بغل کرد و گفت:
بارک الله پسرم!
با"خدا" باید همین جور حرف زد.
✳کلاس تمام شد و "حاج آخوند"
به خانه خود رفت و همان شب با
خط خودش نامه ای نوشت که
"باغ پدریاش" را که بهترین باغ
انگور در "روستای مارون" بود،
به خانوادهٔ "مملی" بخشید!
برگرفته شده از کتاب حاج آخوند
به قلم عطا ا.. مهاجرانی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
جرعهای نهجالبلاغه 🌱
حکمت_351_نهج_البلاغه
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
عِنْدَ تَنَاهِي آلشِّدَّةِ تَکُونُ آلْفَرْجَةُ، وَعِنْدَ تَضَايُقِ حَلَقِ آلْبَلاَءِ يَکُونُ آلرَّخَاءُ.
امام (عليه السلام) فرمود:
هنگامى که سختى ها به آخرين درجه شدت برسد فرج حاصل مى شود و در آن هنگام که حلقه هاى بلا تنگ مى گردد نوبت آسايش و راحتى فرامى رسد.
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻮﺳﺖ ۵۲ ساله، ﺗﻮﻯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎﻯ ﺷﻠﻮﻍ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ، ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﻴﺶ، ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺁﻥ
ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ.
ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻧﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺁﻗﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺏ میشد.
ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺭﺍ ﺧﺪﻣﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ میزنه ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ میکنه.
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﻧﻴﺴﺘﻢ.
ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﮔﻔﺖ: ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺩﻳﻜﺮ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﻟﻴﺴﺖ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﻜﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ گفت ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻰ به هرحال ﺑﺎ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ میکنم.
بعد از دقایقی مهماندار برگشت و گفت ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ وجود دارد ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺷﺮﻛﺖهای ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﺋﻰ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻧﻴﺴﺖ.
ﻭﻟﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻰ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ﻭ ﺑﻰﺷﻌﻮﺭ، ﻳﻚ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻣﻰ ﻏﻴﺮﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺴﺖ!
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ.
به گفته مسافران اشک در چشمان مرد سیاهپوست جاری شده بود. ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺑﻰ ﺑﺪﻫﺪ.
ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫﻤﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪﺍﻯ ﮔﻔﺖ: ﺁﻗﺎﻯ ﻣﺤﺘﺮﻡ! ﺍﮔﺮ ﻟﻄﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺷﺨﺼﻰ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺮ ﺭﻓﺎﻩ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ.
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﺍﺻﻼ ﻛﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎنی و درستی نیست ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﺑﻰﺷﻌﻮﺭ ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﺪ!
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻼﺕ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻥﻫﺎﻯ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
ﺁﻥ ﺧﻠﺒﺎﻥ که نامش دنیس گورالیدو بود ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳِﻤﺖ ﺭﺋﻴﺲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ
ﺷﺪ.
🔸 ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭلی ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
🔸 ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
🔸 ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
این واقعه در سال ۲۰۰۸ و در پرواز فرانسه به هلند رخ داده است.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#حکایت
واعظی بالای منبر موعظه میكرد. شخصی از وی پرسید مولانا اسم زن شیطان چیست؟ واعظ گفت اسم زن او را بلند نمیشود گفت برخیز نزد من آی تا آهسته به تو بگویم.
آن شخص برخاست و نزد واعظ آمد. واعظ سر در گوش او گذاشت و هر چه میتوانست به او فحش داد و گفت: كه من چه میدانم اسم زن شیطان چیست من كه در ایام عقد او حاضر نبودم. دیگر مطلبی نبود كه بپرسی؟
آن شخص برگشت و نشست از او پرسیدند كه چه گفت؟ گفت هر كه میخواهد بفهمد خودش برود در گوش او خواهد گفت چنانچه در گوش من گفت.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#طنز
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عجب ناقلایی بود 😂😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
جرعهای نهجالبلاغه 🌱
حکمت_352_نهج_البلاغه
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
لِبَعْضَ أصحابِهِ
لاَ تَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغْلِکَ بِأَهْلِکَ وَوَلَدِکَ: فَإِنْ يَکُنْ أَهْلُکَ وَوَلَدُکَ أَوْلِيَاءَ آللّهِ، فَإِنَّ آللّهَ لاَيُضِيعُ أَوْلِيَاءَهُ، وَإِنْ يَکُونُوا أَعْدَاءَ آللّهِ، فَمَا هَمُّکَ وَشُغْلُکَ بِأَعْدَاءِ آللّهِ؟!
امام (عليه السلام) فرمود:
بيشترين دل مشغولى خود را به خانواده و فرزندان (و تأمين زندگى آن ها) اختصاص مده، زيرا اگر آن ها از دوستان خدا باشند خدا دوستان خود را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا هستند چرا همّ خود را صرف دشمنان خدا مى کنى؟
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
#نهضت_نهج_البلاغه_دانشگاهیان
#جشنواره_ملی_نهج_البلاغه
#دانشگاه_های_استان_مرکزی
کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی
https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi